<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>صبح »»» آتشی زکاروان بجا مانده...</title>
      <link>http://www.sarir209.com/</link>
      <description>سیاه مشق های یک مفرد مذکر حاضر!</description>
      <language></language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 26 Aug 2008 00:38:12 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.15</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>از علی آموز اخلاص عمل</title>
         <description><![CDATA[<p>تابلوهای راهنمائی و رانندگی هر یک پیام خاصّی دارند. برخی توجّه می‌دهند و برخی اخطار. برخی دیگر نیز یادآوری کننده و تأکید کننده‌اند. تعدادی هم از راننده می‌خواهند که خود را نسبت به وقوع هرگونه حادثه‌ی احتمالی مجهّز سازد. پیام‌های ابرمردی که حکومت کوتاه پنج‌ساله‌اش- که همین می‌تواند درس‌های فراوانی برای مدیران نظام اسلامی باشد – الگویی تمام عیار، برای همه‌ی عدالت‌پیشگان و آزادگان عالم، به ویژه کارگزاران و مدیران نظام اسلامی است؛ همان تابلوهای راهنمائی است؛ امّا فرا روی دولتمردان و کارگزارانی که قصد دارند در مسیر پر پیچ و خمِ خدمت به مردم و تصمیم‌گیری برای نظام اسلامی حرکت کنند.</p>

<p>گزیده ی 25 فراز از راه کاری های امیر عشق و بیان را <strong><a href="http://www.ketabnews.com/detail-8889-fa-1.html">اینــــجا</a></strong> بخوانید!</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoe_oeuu_oeuuo.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoe_oeuu_oeuuo.html</guid>
         <category>شیعه گی ام</category>
         <pubDate>Tue, 26 Aug 2008 00:38:12 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بازی در وقت اضافه</title>
         <description><![CDATA[<p>می گفت <strong>سال 67</strong> بعد کلی دوا و درمان، دکترش تو <strong>انگلیس</strong> بهش گفته که دوسال بیشتر زنده نیستی.<br />
بعد <strong>سر انگشتی</strong> حساب می کرد که با احتساب حرف جناب طبیب، <strong>نوزده سال</strong> قبل می بایستی ریق رحمت را سر می کشید.<br />
کاری هم نداشت که چرا آنهمه تیر و ترکشی که تو تنش مانده، چرا تا بحال کاری بکار زنده بودنش نداشته اند!<br />
فقط می گفت این سالها، <strong>وقت تلف شده</strong> ی بازی دو سر باختش با دنیاست.<br />
می گفت، درست همین جاست که <strong>قانون گل طلائی</strong> بکارش می آید!<br />
...<br />
<em>مرد قصه ی ما</em>، <strong>نوزده سال</strong> است که بعدِ صلاة صبحش <strong>«امّن یُجیب»</strong> می خواند!<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeoeu_oeoe_uu.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeoeu_oeoe_uu.html</guid>
         <category>دفاع</category>
         <pubDate>Mon, 25 Aug 2008 01:36:13 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رساله ی التجاء</title>
         <description><![CDATA[<p><em>باری تعالی</em> ِِِِِِِِِِِِِگرامی!<br />
یادم دادند که هر شب، درِ گوشت بخوانم:<br />
<strong>شتر دیدی، ندیدی!</strong></p>

<p>من که یوسف نیستم.<br />
که با من راز بنمایانی.<br />
از یوسف بودن، فقط در <strong>چاه</strong> افتادنش روزی من شده...</p>

<p>همین!</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeoeuu_u_oeuo.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeoeuu_u_oeuo.html</guid>
         <category>برای دلم</category>
         <pubDate>Sun, 24 Aug 2008 01:15:03 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برگی از دفترچه ی سیمی -10 -</title>
         <description><![CDATA[<p>چهار<strong>شنبه 31/5/86 <br />
هتل برکات اشپیلیا</strong></p>

<p>ذكر چند نكته كه در نوشته هاي قبلي بايد مي آمد و از قلم افتاده.<br />
 <br />
<strong>يكم.</strong><br />
نزديكي هتل محل اقامتمان در مدينه به حرم نبوي و خيابان كشي عريض و طويل دور و بر آن، باعث شده بود زائريني كه از كشورهاي همسايه و از طريق مرزهاي زميني و با خودروهای شخصی مشرف شده بودند، ماشينهايشان را در شوارع منتهی به مسجد پارك کنند و این انبوه سیارات، نمايشگاه متنوعی از انواع و اقسام ماشينهاي لوكس و عمدتا شاسي بلند ايجاد کند. از ممیزات جالب خودورهای سواری عربی، رمل مالی جلوی ماشین است. راه حلی برای تطبیق با شرایط جغرافیائی صحرا و جلوگیری از چسبیدن جک و جانور به سر و  سینه ی خودرو در کورس صحرانوردی.  <br />
عربستان كلكسيوني است از محصولات شركتهاي اتومبيل سازي شرق و غرب عالم.<br />
انواع محصولات پژو ،تويوتا و رنو و بنز و بي ام و.در مدل و تیپهاي مختلف.<br />
بيوكهاي آمریکائی سي چهل ساله كه تا چندی قبل در ايران مسافركش بين شهري بودند و مدتي است اسقاط شده اند، هنوز كه هنوزست، جزئی از سیستم ناوگان حمل و نقل سرزمین حجازست و بعید می نماید به این زودیها کسی در عربستان به فکر جمع آوری خودروهای فرسوده بیفتد.</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeuu_oeoe_oeu_5.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeuu_oeoe_oeu_5.html</guid>
         <category>سفر قبله</category>
         <pubDate>Thu, 21 Aug 2008 12:30:04 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مشغله!</title>
         <description><![CDATA[<p>گفت: مولا کریم است. آقا معلم. دنیا از درویشت گذشته. از تو که نگذشته.<br />
حق با توست آقا معلم. شغل سوای مشغله است. آدمیزاد مشغله می خواهد، تو! هم مشغله پیدا می کنی ...<br />
گفتم: می دانی درویش، مشغله کارِ کله است. کار کله هائی که باد دارند. اما حالا اینجور کله ها بدرد نمی خورند. قرارست کله ها را از باد آرزو خالی کنیم. قرارست بشویم گدای واقعیت، گدای رفاه، گدای پائین تنه.<br />
حالا دیگر شده ایم مرغهای قدقد کنند به خاطر یک تخم! *</p>

<p>* . نفرین ِ زمین- جلال آل احمد</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/uoeoeuu.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/uoeoeuu.html</guid>
         <category>کتابخواری</category>
         <pubDate>Tue, 19 Aug 2008 10:13:27 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بوی پیراهن یوسف</title>
         <description><![CDATA[<p>زیر ریسه های الوان نیمه شعبان، با موسیقی ملایم چادرهای شربت و شیرینی و بچه های نو نوار کرده ی با کلی انرژی و اشتیاق، که کلی ماشین را قطار کرده اند پشت ایستگاه صلواتی شان، که کلی ذوق می کنند وقتی شیشه ی ماشینت را پائین می کشی و دست می بری تا مهمان شربت و شیرینی شان شوی و چشمهایشان را سیر تماشا کنی که خستگی این یکی دو روز کم خوابی، ته اش رسوب کرده، وقتی نشسته ای پشت رول و انعکاس نور سبز و قرمز و آبی ریسه ها می افتند روی شیشه ی ماشینت و تو معکوس می کشی تا لذت زیر اورنگ هفت رنگ بودنت بیشتر و بیشتر شود، ناخودآگاه ریسه کشی دائی غفورِ « بوی پیراهن یوسف » یادت می افتد و کوچه ی سراسر چراغ کشی شده ی شیرین و چشمهای امیدوار غفور که هجران، ته نشین اش شده بود و خیال شیرینِ شیرین، که خیال بود و نه وصال.<br />
وقتی سرت را از پنجره ی ماشینت بیرون می آوری تا نور و صدا و شور را استنشاق کنی ...<br />
وقتی تا ته کوچه، تا چشم کار می کند، چشم هایت میهمان نور و رنگ اند ...<br />
وقتی زلیخای غفلت، دست از دامان یوسُف کشیده است، تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ...<br />
تازه یادت می افتد که عید تمام شده و این همه لذت، به یکباره تمام می شود و تو می مانی و خیالِ بوی پیراهن یوسف!<br />
امشب بوی پیراهن یوسف، می رود تا سیصدو پنجاه و پنج روز دیگر که باز  نو شود و باز آید به کنعان<strong>غم مخور!</strong></p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeuu_uuoeoeuu_u.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeuu_uuoeoeuu_u.html</guid>
         <category>موعودیه</category>
         <pubDate>Mon, 18 Aug 2008 11:15:58 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تو را من چشم در راهم شباهنگام ...</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://mouood.org"><img alt="9_8704030798_L600.jpg" src="http://www.sarir209.com/archives/9_8704030798_L600.jpg" width="230" height="369" /></a></p>

<p>ببین!<br />
حتی ماه، که همیشه ی خدا به ماهی اش می نازید هم از رو رفت...<br />
امشب را که قرار بود تو باز برای <em>هزار و چندمین بار</em> متولد شوی!</p>

<p><strong>و اذا خسف القمر!</strong><br />
الله اکبر از این نشان آشکار خداوندی!<br />
ماه، امشب برای <strong>هزار و صدو هفتاد و ششمین بار</strong>، رخ در نقاب زمین کشید و خسوف کرد!<br />
تا تو یکبار و هزار بار متولد شوی و ماه نه، که خورشید زمینیان شب زده شوی ...<br />
می دانم که می آئی!<br />
<strong>با سپاهی از شهیدان ...</strong></p>

<p>تو را من چشم در راهم شباهنگام ...</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeu_oeoe_uu_uoe.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeu_oeoe_uu_uoe.html</guid>
         <category>موعودیه</category>
         <pubDate>Sun, 17 Aug 2008 01:56:09 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برگی از دفترچه ی سیمی -9 -</title>
         <description><![CDATA[<p>امشب، سال گرد آن سحری است که دوشش از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شبش آب حیاتم . همان مبارک سحر و فرخنده شب قدری که آفتابش وقتی برآمد که اشعه های حیات بخش خورشید نبوی، در ذره ذره تار و پودمان رسوخ کرده بود و جان را مشتعل!</p>

<p><img alt="IMG_1671.JPG" src="http://www.sarir209.com/archives/IMG_1671.JPG" width="279" height="197" /></p>

<p>یاد آن روزها وآن ثانیه های خاص و آن چند رفیقِ مرافقِ همراه به خیر.<br />
امشب، دلم آفتاب می خواهد و بس.<br />
این چند سطر پائینی اما، اولین سطور و خطوطی است که در دفترچه ی سیمی ماندگار شد.<br />
اما بعد؛</p>

<p><strong>یک شنبه 21ام مرداد هشتادوشش</strong><br />
انتهای سالن گمرك جدیدالاحداث فرودگاه تبریز<br />
 <br />
ساعت حوالی هشت و بيست دقيقه ي شب است.قريب به اتفاق هر دو كاروان دانشجوئي از گمرك رد شده اند و اين يعني اينكه ما قانونا <strong>خاك ايران</strong> را ترك كرده ايم.</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeuu_oeoe_oeu_4.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeuu_oeoe_oeu_4.html</guid>
         <category>سفر قبله</category>
         <pubDate>Tue, 12 Aug 2008 00:25:49 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>راه نشانم بده!</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://farsi.khamenei.ir/special?id=3566"><img alt="11.jpg" src="http://www.sarir209.com/archives/11.jpg" width="350" height="231" /></a></p>

<p><strong>ياد خدا</strong> را همچون <strong>حرز سعادت</strong>، همواره با خود داشته و در دل حفظ كنيد. تقوا و <strong>اجتناب از گناه</strong>، احساس مسؤوليت سياسی و اجتماعی، كسب علم و آگاهی، <strong>آمادگی دائمی</strong> برای دفاع از انقلاب و اسلام، و <strong>رفتار انسانی و دلنشين</strong> با خانواده و معاشران، <strong>توصيه‌های هميشگی من است</strong></p>

<p>ویژه نامه ی زیبائی از <a href="mailto:http://farsi.khamenei.ir/special?id=3567&ref=1">دفتر حفظ و نشر آثار«رَه بَر»</a></p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeu_uoeoeuu_o.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeu_uoeoeuu_o.html</guid>
         <category>جماعت خدا</category>
         <pubDate>Mon, 11 Aug 2008 01:06:57 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برگی از دفترچه ی سیمی -8 -</title>
         <description><![CDATA[<p><strong>جده- یازده و ربع شب - چهارم شهریور.</strong></p>

<p>چشم هايم تازه گرم خواب شده بود كه رسيديم به جده.طول كشيد تا نيمچه خوابي كه داشت مرا مي ربود، از سرم بپرد.<br />
فاصله مكه تا جده زياد نيست.بنظرم رسيد كه بين راه، ميقات جحفه و دروازه معروف قرآن را ديده باشم. <strong>غدير خم</strong> هم بايد همان نزديكي ها مي بود.<br />
جده اما،‌ مدرنتر از مدينه و مكه است. بيشتر نمايندگي هاي كارخانه هاي معروف صنعتي در جده است.روزگاري، پايتخت عربستان بوده است و حالا با اين همه كارخانه و تابلوهاي فلكس فيس نمايندگي ماركهاي معروف خوراكي و نوشيدني ، پایتخت صنعتي عربستان است.بخش عمده شهركهاي صنعتي جده ، مربوط مي شود به خط توليد و مونتاژ خوراكي هاي معروف. مثل همبرگر مک دونالد که شعبه مفصل و مجهزی در جده دارد.<br />
بغل دستم، امين عبدي نشسته بود كه بچه محل امين بزاز خودمان است و اولين بار در زيارت دوره ي مدينه باهاش آشنا شدم.</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeuu_oeoe_oeu_3.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeuu_oeoe_oeu_3.html</guid>
         <category>سفر قبله</category>
         <pubDate>Fri, 08 Aug 2008 16:16:12 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برگی از دفترچه ی سیمی -7 -</title>
         <description><![CDATA[<p>شب جمعه 26 مرداد- هتل</p>

<p><img alt="IMG_2261 copy.jpg" src="http://www.sarir209.com/archives/IMG_2261 copy.jpg" width="291" height="397" /></p>

<p>داخل صحن شده بودم که اذان اول شان را گفتند.<br />
غروب مدينه بغايت كمال ،زيباست.<br />
بيرون مسجد،بین باب جبرییل و باب نسا جاگیر شدم. صحن را بانوارهای پلاستیکی قرمز و سفیدی قطعه بندی می کنند. بعضی جاها طوری پارتيشن بندي مي شود که هیچ اتصالی بین صفوف نماز ايجاد نمي شود.اينها انگار اصلا كاري با فلسفه ي اعمال و فقه استدلالي ندارند.<br />
دقيقا كنار يكي از همين نواركشي ها جاگير شده بودم كه پيرمردي ويلچري آمد و نوار را زد كنار و ايستاد بغل دست من.ايستاد كه نه!،وايستاد! روی ویلچر که نمیشود ایستاد... </p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoe_oeuoeu_26.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoe_oeuoeu_26.html</guid>
         <category>سفر قبله</category>
         <pubDate>Tue, 05 Aug 2008 23:52:46 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>فاصله ها</title>
         <description><![CDATA[<p>وقتی متولد می شوی برایت اذان می گو یند و<br />
زمانی که می میری برایت نماز می خوانند.</p>

<p>به راستی زندگی چقدر کوتاه است.<br />
.فاصله یک اذان تا <a href="http://www.goodreads.com/user/show/1339376">نماز</a></p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/uoeoeuu_uoe.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/uoeoeuu_uoe.html</guid>
         <category>خارج از موضوع</category>
         <pubDate>Sun, 03 Aug 2008 01:18:38 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ستاره‌ای که به مرکز پیوست</title>
         <description><![CDATA[<p><strong>عاشقی ما</strong>، چرخیدن بر مداری است بیضی به مرکزیت تو؛ سالهای دوری- <strong>لحظه های نزدیکی</strong>...</p>

<p>نایی اگر مانده تا پایی به رفتن ادامه دهد، <strong>ته مانده‌ی همان دقایق دیدارهای روبرو است.</strong></p>

<p>ایستاده‌ای و تمام سیاره‌ها <em>طوافت </em>می‌کنند. سرت شلوغ است. <strong>کهکشان</strong> است مثلا!‌</p>

<p><em>بزرگترها</em> نزدیکترند. <strong>ما خرده سیاره‌ها</strong> افتاده‌ایم به مدارهای آخر. <em>تا کی بشود که چشمک‌مان از آن دور دورها چشمت را بگیرد، دست‌های جاذبه‌ات را باز کنی تا من پیله‌ی مدار را بشکنم</em>. ستاره‌ای دنباله‌دار بشوم؛ گریزان به آغوشت. مسیر روشن وصال! و بعد، مزه‌ی یکی شدن...</p>

<p>کهکشانی که یک سیاره خلوت‌تر شده؛ <em>ستاره‌ای که به مرکز پیوست</em>...</p>

<p>از <a href="http://otagh.blogfa.com/">این</a> جا . نیز <a href="http://ketabnews.com/detail-8399-fa-1.html">اینجا</a></p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeoeoeuaoeu_u.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/08/oeoeoeoeuaoeu_u.html</guid>
         <category>موعودیه</category>
         <pubDate>Fri, 01 Aug 2008 16:48:10 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>به ما دخلی ندارد ...</title>
         <description><![CDATA[<p>- نه نقل این حرفها نیست.دستور شاه است.ما دهاتمان که بودیم، خالوی من آخوند بود.آخوندِ ملائی بود. همیشه می گفت شاه ظل الله است.حرفش حرفِ خداست.<br />
خانمِ من! واقعیت، کاسه داغ تر از آش نبایست شد. خودشان حرام کرده بودند، جخ خودشان حلال کرد اند، به قول سرکار، به ما دخلی ندارد ...*</p>

<p>* «منِ او» ی رضای امیرخانی</p>

<p>بعد نوشت:<br />
ضد انقلاب! می شویم!<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/07/oeu_uoe_oeoeuu.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/07/oeu_uoe_oeoeuu.html</guid>
         <category>خارج از موضوع</category>
         <pubDate>Thu, 31 Jul 2008 23:57:48 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برگی از دفترچه ی سیمی -6 -</title>
         <description><![CDATA[<p><img alt="IMG_1907.JPG" src="http://www.sarir209.com/archives/IMG_1907.JPG" width="256" height="415" /></p>

<p><br />
<strong>دوشنبه، 22مرداد هشتاد و شش </strong>- ساعت 10 شب (اینبار بوقت ریاض).<br />
<strong>مدينه ي منوره</strong> – <strong>هتل جوهرة‌العاصمه</strong></p>

<p>امروز ،اولين روزي است كه ميهمان شهر پيامبر مهر و رحمت ايم.<br />
زيارت روضه شريف نبوي دو بار ميسر شد.هر دوبار، خارج از برنامه گروه.<br />
آنطوريكه اعلام كرده بودند،برنامه تشرف گروهي مانده بود براي بعد از ظهر و شوق حضور در جوار مهربانترين مرد دنيا، ما چند نفر را را بي تاب كرد و  كشانيد تا حرم و روضه نبوي.</p>]]></description>
         <link>http://www.sarir209.com/archives/2008/07/_oeuoeuoeuoe_22.html</link>
         <guid>http://www.sarir209.com/archives/2008/07/_oeuoeuoeuoe_22.html</guid>
         <category>سفر قبله</category>
         <pubDate>Wed, 30 Jul 2008 19:31:37 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
