صبح »»» آتشی زکاروان بجا مانده...

سیاه مشق های یک مفرد مذکر حاضر!

صفحه اصلی

August 18, 2008

بوی پیراهن یوسف

زیر ریسه های الوان نیمه شعبان، با موسیقی ملایم چادرهای شربت و شیرینی و بچه های نو نوار کرده ی با کلی انرژی و اشتیاق، که کلی ماشین را قطار کرده اند پشت ایستگاه صلواتی شان، که کلی ذوق می کنند وقتی شیشه ی ماشینت را پائین می کشی و دست می بری تا مهمان شربت و شیرینی شان شوی و چشمهایشان را سیر تماشا کنی که خستگی این یکی دو روز کم خوابی، ته اش رسوب کرده، وقتی نشسته ای پشت رول و انعکاس نور سبز و قرمز و آبی ریسه ها می افتند روی شیشه ی ماشینت و تو معکوس می کشی تا لذت زیر اورنگ هفت رنگ بودنت بیشتر و بیشتر شود، ناخودآگاه ریسه کشی دائی غفورِ « بوی پیراهن یوسف » یادت می افتد و کوچه ی سراسر چراغ کشی شده ی شیرین و چشمهای امیدوار غفور که هجران، ته نشین اش شده بود و خیال شیرینِ شیرین، که خیال بود و نه وصال.
وقتی سرت را از پنجره ی ماشینت بیرون می آوری تا نور و صدا و شور را استنشاق کنی ...
وقتی تا ته کوچه، تا چشم کار می کند، چشم هایت میهمان نور و رنگ اند ...
وقتی زلیخای غفلت، دست از دامان یوسُف کشیده است، تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ...
تازه یادت می افتد که عید تمام شده و این همه لذت، به یکباره تمام می شود و تو می مانی و خیالِ بوی پیراهن یوسف!
امشب بوی پیراهن یوسف، می رود تا سیصدو پنجاه و پنج روز دیگر که باز نو شود و باز آید به کنعانغم مخور!

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

August 17, 2008

تو را من چشم در راهم شباهنگام ...

9_8704030798_L600.jpg

ببین!
حتی ماه، که همیشه ی خدا به ماهی اش می نازید هم از رو رفت...
امشب را که قرار بود تو باز برای هزار و چندمین بار متولد شوی!

و اذا خسف القمر!
الله اکبر از این نشان آشکار خداوندی!
ماه، امشب برای هزار و صدو هفتاد و ششمین بار، رخ در نقاب زمین کشید و خسوف کرد!
تا تو یکبار و هزار بار متولد شوی و ماه نه، که خورشید زمینیان شب زده شوی ...
می دانم که می آئی!
با سپاهی از شهیدان ...

تو را من چشم در راهم شباهنگام ...

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

August 01, 2008

ستاره‌ای که به مرکز پیوست

عاشقی ما، چرخیدن بر مداری است بیضی به مرکزیت تو؛ سالهای دوری- لحظه های نزدیکی...

نایی اگر مانده تا پایی به رفتن ادامه دهد، ته مانده‌ی همان دقایق دیدارهای روبرو است.

ایستاده‌ای و تمام سیاره‌ها طوافت می‌کنند. سرت شلوغ است. کهکشان است مثلا!‌

بزرگترها نزدیکترند. ما خرده سیاره‌ها افتاده‌ایم به مدارهای آخر. تا کی بشود که چشمک‌مان از آن دور دورها چشمت را بگیرد، دست‌های جاذبه‌ات را باز کنی تا من پیله‌ی مدار را بشکنم. ستاره‌ای دنباله‌دار بشوم؛ گریزان به آغوشت. مسیر روشن وصال! و بعد، مزه‌ی یکی شدن...

کهکشانی که یک سیاره خلوت‌تر شده؛ ستاره‌ای که به مرکز پیوست...

از این جا . نیز اینجا

| | نظرات (3) | دنبالک ها (0)

July 10, 2008

شب استجابت ها

mouood10.jpg

چه فایده دارد؟
چه فایده دارد این همه آرزو بکنیم و تو برآورده نشوی ...
چه فایده دارد صوم و صلوه رجب و شعبان و ماه کریم، وقتی قنوت اجابتشان به پنجره وصال تو گشوده نمی شود.
اصلا ،
اگر بیائی، که می آئی،
دیگر آرزو به چه دردمان می خورد!؟
ما آرزو را به خاطر توست که می خواهیم و می خوانیم...
ما، حتی، جمعه را
- فقط ! -
به عشق تو تعطیل کرده ایم
...
ای رغبت بزرگ لیله الرغائب ما،
می دانی که :
- تو -
تنها حسن مائی و بزرگترین حسن ها.
تنها دلیل عاشقانه ی تحمل این دهشت هولناک دوری ها ...
متی ترانا و نراک؟

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

December 25, 2007

كلمه خدا

ـ ......... و آنگاه كه از كسانش درجايگاهي شرقي كناره گزيد و ميان خود و آنان پرده هائي كشيد؛ پس ما روح خود را نزدش فرستاديم و براي او همچون انساني درست اندام نمودار شد.
ـ مريم گفت: «من از تو به خداي رحمان پناه مي برم، اگر پرهيزگار باشي.»
ـ (جبرئيل) گفت:«همانا من فرستاده پروردگارت هستم تا تو را پسري پارسا و پاكيزه ببخشم.»
ـ مريم گفت: « چگونه مرا پسري باشد و حال آنكه دست هيچ انساني به من نرسيده و بدكاره هم نبوده ام؟»
- گفت: «چنين است،
پروردگار تو گفته كه: اين بر من آسان است و تا او را نشانه اي براي مردم و رحمتي از سوي خويش كنيم؛
اين كاري است حتمي و شدني.»

...و او عيسي بود؛كلمه خدا!
و روحش نيز...
(كودك) گفت: «من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و پيامبرم گردانيده است و مرا هر جا كه باشم، با بركت ساخته و تا زنده ام به نماز و زكات سفارش نموده و مرا به مادرم نيكوكار كرده و گردنكشي بد بخت نگردانيده است و درود بر من، روزي كه زاده شدم و روزي كه بميرم و روزي كه زنده برانگيخته شوم.

و يادآر روزي را كه مصلح در پس پرده ظاهر شود و مسيح ،از آسمان چهارم صلاي لبيكش گويد و نماز به امامت او قامت ببندد.

:وفرمود
تولد هر پيامبري و بعثت هر فرستاده اي،عيد براي همه بشريت است.
رهبر نيك انديش انقلاب

| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

December 01, 2007

این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی؟

این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی؟
در یک پگاهِ جمعه ی موعود می رسی؟
سهراب مُرد، رستمِ بیچاره سکته کرد
آیا شما همیشه چنین زود می رسی؟!
بعداز سه بار جنگ جهانی و قتل عام
در بدترین زمانه ی موجود می رسی!!
اخبار گفت: منتظر مقدم توائیم
او در ادامه اش که نیفزود می رسی
این فرش از جوانی خود بود منتظر
وقتی که مُـرد قالی وفرسود،می رسی!
تا بود ناز کردی و پیشش نیامدی
حالا که شاعرت شده نابود می رسی
آقا! جسارتاً به شما عرض میکنم:
باور نمی کنم که شما زود می رسي

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

November 16, 2007

من رنج توام...

من ...
رنج تو ام !

مي دانم ...!مي داني!!!*

*
شعر مرحوم علي صفائي خوئي


پا نوشت:
آقا اجازه! ما دلمان تنگ مي شود...

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

September 13, 2007

ساقيا برخيز و در ده جام را

ساقيا برخيز و در ده جام را
خاك بر سركن غم ايام را

ساغر مي بركفم نه تا زسر
بركشم اين دلق ازرق فام را

و رمضان ...
سفينه ي بهشتي خداي رحيم
در جهنم هولناك و سوزان دنياي مادي
فرود آمد...
الهم ارزقني حج بيتك الحرام،في عامي هذا و في كل عام.
خدا روزيمان كن تمامت سعي به سمت تو را كه لقاي امام – عليه السلام – است.
كه گفتي:
ولله علي الناس حج البيت ...
آمين

| | نظرات (6) | دنبالک ها (0)

August 30, 2007

طلوع را تماشا كن

ايمان دارم به روزي كه مي آيد و مي آئي

و فرمود:
بگو كه««حق»»آمدني است ...

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

June 08, 2007

آقا اجازه!... ما دلمان تنگ مي شود

كاغذ، قلم، دو چشم ورم كرده، دل،... سلام!
آقا اجازه! آمده ام باز پشت بام
ها مي كنم كه گرم شود دستم از بخار
من سردم است... مي كشد آغوشم انتظار
تصوير آسمان، پر خش شد... نيامدي
يك گان هشتمين دهه شش شد، نيامدي
هشتاد و شش بهانه سين... بي حضور تو!
هشتاد و شش بهار زمين... بي حضور تو!
تا كي؟... الي متي؟... همه را پير كرده اي!
آقا اجازه! فكر كنم دير كرده اي...
آخر چرا؟... نگو كه دعايت نمي كنيم
شبهاي سرد جمعه دعايت نمي كنيم
من هر قنوت، نام تو را گريه مي كنم
شب در سكوت، نام تو را گريه مي كنم
حتي اگر شكوفه كند بي تو، باغمان/ عادت كند نبود تو را چشم آسمان
حتي اگر نفس به تو بي اعتنا شود/ پروانه ها اگر كه تو را يادشان رود...
آقا اجازه!... ما دلمان تنگ مي شود...

فاطمه معين زاده

| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

April 26, 2007

شايد اين جمعه بيايي ...

هر يك ابروي تو كافيست پي كشتن من
چه كنم با دو كماندار كه پيوست بهم

دست بردم كه كشم تير غمش را از دل
تير ديگر بزد و دوخت دل و دست بهم

شايد اين جمعه بيايي ...
شايد

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

April 06, 2007

اینجا تمام جاده ها از درد می پیچند

flowers.jpg

  • وقتی که دست باغبان بوی تبر دارد
  • وقتی که حتی مهربانی، دردسر دارد
  • آقا نمی آئی چرا؟ بااینکه می دانی ...
  • دوری برای قلب این دختر ضرر دارد!
  • اصلا بگو این منتظر را دوست می داری؟
  • آیا دلت از خستگی هایش خبر دارد؟
  • اینجا تمام جاده ها از درد می پیچند
  • هرگز نمی بینم کسی میل سفر دارد ...
  • حالا تو و انصاف تو ، برگرد و شاهد باش!
  • بنگر که هر دستی، گُــلی مد نظر دارد ...

سیده زهرا حسینی

پی نوشت :

گزیده ای از شعری زیبا که چاشنی دیدار دوستی بود که یکسال ندیده بودمش.

| | نظرات (7) | دنبالک ها (0)

March 30, 2007

و باز ، تو نیامدی

  • هیچ می دانی که سالهاست ، روزهایمان به شماره افتاده اند ، بس که نیامده ای؟؟!

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

March 09, 2007

شاهد از غیب رسید...

190321_orig.jpg

چندهزار سال قبل که فیل اعلی حضرت ، خشایار شاه کبیر یاد هندستون می کند و در راستای تقریب و تالیف قلوب و نه چیز دیگر فراش مبارک را تجدید می کنند و یه زن یهودی می ستونن - که خودش حکایت مفصلی داره و قصه اش رو میتونین اینجا بخونین -  ... >> نتیجه اش میشود کشتار عام ایرانی ها به امر مطاع همایونی و به اشاره ملکه جدید الجلوس یهودی.

حالا روی اسرائیلی ها رو برم که ننه من غریبم هولوکاستیک در میارن و جمع میشن و احمدی نژاد مارو نفرین می کنن... امروز اگه از خدا بی خبران صهیونیست به نسل کشی طاغوت ایران ادای احترام میکنند ، باید به خاطر بسپارند که روزگاری نه چندان دور ،مردانی سترگ از دیار پارس گرد مهدی فاطمه علیهما سلام خواهند آمد و هیمنه پوشالی شیطان صهیونی را به آتش خواهند کشید و مردانشان به اسارت و زنان و دخترانشان به کنیزی پارسیان خواهند آمد ...

الیس الصبح بقریب؟؟!!

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

January 05, 2007

یا موعود

می دانی،ایها العزیز؟

آدمی زاد ، طومار طولانی انتظار است. از شنبه تا جمعه ی موعود ... هفت انتظار ...با حنجره ی تاول زده پاهای بدنبال تو دویده و می دانی ای عزیز؛که هیچ ، تلختز از ندیدنت نیست؟

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

December 23, 2006

یلدائی که گذشت

38.jpg

یلدائی که گذشت،هزاروچندصدوچندمین شب دراز سال شمسی بود که بی خورشید عالم تابت سحر شد! و در لابلای درهم تنیده ی روزهای عادت آلوده ی بی تو ککمان هم نبود تو نگزید... راست می گفت رفیقی که دیروز باهم روی شناور دریاچه ی ارومیه بودیم:الکی خوش بودن هم نعمتیه برا خودش!

| | نظرات (7) | دنبالک ها (0)

May 26, 2006

در انتظار بهار حقيقي

088956.jpg


بگذار گنجشكهاي خرد ، در آفتاب مه آلود بعد از ظهر تابستان
به تعبير بهار بنشينند و گل هاي گلخانه ، در حرارت ولرم والر
به پيشواز بهاري مصنوعي بشكفند...
سلام بر آنان
كه در پنهان خويش
بهاري براي شكفتن دارند،
و مي دانند : هياهوي گنجشكهاي حقير ، ربطي با بهار ندارد
حتي كنايه وار
بهار غنچه اي سبزست كه مثل لبخند بايد بر لب ((انسان)) بشكفد.
بشقابهاي كوچك سبزه،
تنها يك (سين) به سين هاي ناقص سفره مي افزايد.
بهار كي مي تواند اينهمه بي معني باشد؟
بهار آنست كه خود ببويد!
نه آنكه تقويم بگويد!!!

| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

May 21, 2006

...کم است

قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم ولي باز كم است
اين همه آب كه جاري است، نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

مگه فقط جمعه ها میشه حرف دل زد...؟!!!

| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

May 05, 2006

آفتاب در حجاب

sarir00010.JPG

پرسیدند «چگونه از وجود حجت غایب بهره‌مند می‌شوند؟»
و فرمود «همان گونه که از خورشید پشت ابر»

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

April 28, 2006

غایب همیشه حاضر

docu0003.JPG

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

April 21, 2006

آدینه ی موعود

186620_orig.JPG

دردست اینکه می فشرد سینه ی مرا
بیدار می کند غم دیرینه ی مرا
آنان که سالهاست به زنجیر بسته اند
دستان زخم خورده و پر پینه ی مرا
سوگند خورده اند که اینبار بشکنند
با نان و عشق ؛ حرمت آیینه ی مرا
حاشا که حیله بازیشان مانعی نشد
آتشفشان شعله ور کینه ی مرا
تیغم غلاف مــــرگ شد؛ آقـــــــــا!شتاب کن
اثبان کن به اینان آدینه ی مرا

| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

April 07, 2006

زمزمه

8_8411010403_L600.JPG

««صاحبم می آید»»
این کلامی است که بر دیواری می خواندم
دست هایم در جیب،
تکیه ام بر دیوار،
چشم هایم مواج.
آن چنان محکم بود که همه ی پیکر من می لرزید؛
لرزه ای از سر اطمینان بود.
شاید از خوف خدا،
شاید از قوت دست شاعر،
چشم هایم بارید،
و به خود خندیدیم،
و چنین زمزمه کردم با خویش :
««اندکی صبر کنی ، صاحبت می آید ... »»
یکهزارویکصدوشصت وهفتمین سالروز آغاز امامت امام عصر علیه آلاف التحیه و الثنا ؛بر اهل آسمان و زمین مبارک باد.
««الهم عجل فی فرج مولانا و صاحبنا حجه بن الحسن العسکری، اروحنا لتراب مقدمه الفدا»»
آمـــــــــین ...

| | نظرات (5) | دنبالک ها (0)

April 05, 2006

فهم رموز عشق

فهم رموز عشق ز ادراک برترست
اینجا مقام عالم و جاهل برابرست

...

| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

December 23, 2005

یلدای بلند روزها

شب چله به این فکر می کردم که شب یلدای بی او بودن چه به دراز کشیده و ظلمت این شب طولانی چرا تمام شدنی نیست؟
به این فکر می کردم که جوحه های آخر پائیز انتظار چندتاست؟
و اینکه با اینهمه ادعا می توان نشان انتظار در روزهای پائیزی بی او بودن بر خود دید؟
زمستان در پس یلدا از آنرو می آید که بهار موعود, در هاله ای غفلت مردمان زمینی زمینگیر شده محصور است.

الا که راز خدائی
خدا کند که بیائی

| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

December 17, 2005

روزی به همین نزدیکیها

kheffat.jpg

فکر کن؛یکروز چشمهایت را باز کرده ای و همه جا را نور دیده ای ، بدون ابر.
لبخند دبده ای ، بدون اشک.
تو ؛ فـــــکر کن یکروز روزنامه را باز کرده ای و هی ورق زده ای و جز صفحه های رنگی چیزی ندیده ای .فکر کن لابلای اخبار شنیده ای : «هوای امروز بغداد آفتابی است؛ بدون دود!» ، «نسیم درکابل می وزد ؛ بدون باروت»
فــــــــــکر کن ؛ عکس ابرهای قارچی شکل را در موزه دیده ای .کنار عکس«مجسمه آزادی». کنار عکس زور ،عکس جنــــگ ، فکـر کن همه بدیها به بخش سیاه تاریخ پیوسته اند و حالا جز بیرقهای سبـــــــز و رداهای سفـــــــید هیچ چیز دیگری نیست.
به آنروز فکر کن ؛ روزی که چندان دور نیست !!! شاید روزی به همین نزدیکیها ...
الیس الصبح بقریب ؟؟؟!

| | نظرات (11) | دنبالک ها (0)

December 02, 2005

یک جمعه پائیزی دیگر

P6.jpg

نمی دونم، از کدوم ستاره می بینی منو
چشماتو می بندیو دوباره می بینی منو

امروز در شمار جمعه های بی خورشید، یک شماره نیز افزوده شد!

| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

November 11, 2005

ای غایب از نظر بخدا می سپارمت

تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...

| | نظرات (13) | دنبالک ها (0)

September 24, 2005

دجال، شيطان‌پرستان و شمارش معكوس براي پايان جهان

devil.jpg

او فرزند شيطان است، اما تا ظهور مسيح به صورت عادي در ميان مردم زندگي مي‌كند. فردي متمول با ظاهري آراسته، و اهل سوريه است. بين 30 تا 50 سال سن دارد. نماد او عدد 666 ـ سمبل شيطان ـ است. عضو برجستة اتحادية اقتصادي اروپا، اي.اي.سي (EEC)، است و در اقتصاد و سياست جهاني نقش مؤثري به دست مي‌آورد.
پيش از فاش كردن چهرة واقعي‌اش مدتي در يكي از كشورهاي مصر، سوريه، عراق، ايران يا يونان حكومت خواهد كرد. اقتصاد جهاني را به انحصار خويش در مي‌آورد، و به قدري محبوب مي‌شود كه بعضي او را مسيح خواهند پنداشت.
ضد مسيح (دجال) براي مخالفت با مسيح آماده مي‌شود. و در آينده‌اي نزديك خروج مي‌كند. زمان خروج او دقيق و مشخص است. با ظاهري شيطاني (ديو صورت يا اژدها مانند) از ميان درياها بيرون مي‌آيد، بر اسراييل (فلسطين) مسلط مي‌شود. و در اورشليم ادعاي خدايي خواهد كرد. او شيطان را مي‌پرستد. و جواهرات گران قيمت نثارش مي‌كند. پذيرش حكومت ضد مسيح از طرف اسراييل و ديگر ملت‌ها كه ترس از عاقبت خود در كنار گذاشته و به دنبال خوشي و شادي هستند، برابر است با شروع مصائب مردم زمين. مردم در عذاب خواهند بود، زيرا حكومت او را پذيرفته و بت‌ها و شيطان را مي‌پرستند.

ادامه "دجال، شيطان‌پرستان و شمارش معكوس براي پايان جهان" »

| | نظرات (8) | دنبالک ها (0)

September 21, 2005

یک نامه به یک دوست

سلام. حال من خوب نیست؛اما همیشه برای سلامتی شما،شمع روشن می کنم.مدتی است که همه را از خود بی خبر گذاشته اید.حتما می دانید که پدر بزرگ مرد.برای پدر هم نفسی بیش باقی نمانده است.جمعه پیش سخت بیمار بود. از بستر بر نمی خاست. چشمهایش،پشت پنجره افتاده بود.قلبش تا لبها بالا آمده بود و همان جا می تپید...
مادر و مادر بزرگ، خیلی بی تابی می کنند.هر سال که نرگس باغ شکوفه می کند ، آنها بخود وعده می کنند که امسال می آئی.مادر دیگر خانه داری نمی کند . معلم شده است.دعای عهد درس می دهد؛به ماهیهای حوض...
نمی دانم چرا آسمان بخیل شده است؛نمی بارد.زمین سنگدلی می کند؛ نمی رویاند.ماه و خورشید چشم دیدن همدیگر را ندارند.خیابانها پر از غولهای آهنی شده اند.کوچه ها امن نیستند ومردم ؛ جمعه های خود را به چند خنده تلخ می فروشند...
اذان ، رنگ پریده به خانه ها می آید. نماز، زمین گیر شده است. رمضان، مهمان ناخوانده ای را می ماند که سر زده، بزم سیران را بر هم می زند. از روزه در شگفتم که چرا افطار را خوش نمی دارد. حج ، هزار زخم از خار مغیلان بر تن دارد. جهاد،بهانه گیر شده است. آدمها کیسه های پر از خمس و زکات، به دیوارهای گورشان آویخته اند. نپزس موریانه ها چه به روزگار مسجد، آورده اند. از همه تلخ تر اینکه ، عصرهای جمعه، دلم نمی گیرد.
حتما شنیده اید که دیگر کسی پای شعرهایش ، تخلص نمی گذارد؟و شاعران، یعنی زمین خوردگان وزن و قافیه؟
نمی دانم وقتی این نامه را می خوانید،کجا ایستاده اید؟هر جا که هستید زودتر خودتان را برسانید.از بس شما را ندیده ایم، چشمانمان هرزه شده است.بیم دارم اگر چندی دیگر بگذرد،ندبه خوانهای مسجد، کمتر شوند.می گویند :«او نیز ما را فراموش کرده است.» اما من می دانم که شما ،همه را به اسم و رسم و نیت، به یاد دارید.
دوست دارم باز برایت بنویسم.اما یادم می آید که باید به گلدانها آب بدهم. مادرم گفته است،اگر به شمعدانیها آب بدهم آنها برای آمدن تو دعا می کنند.راست می گوید. از وقتی که مرتب آبشان می دهم،دستهای سبزشان را بسوی آسمان گرفته اند.
هنوز هم تفال می زنم.پیش از نوشتن این نامه ، فال زدم. آمد:
دیرست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

والسلام

منبع

| | نظرات (8) | دنبالک ها (0)

September 19, 2005

انتظار سبز

mosabege.jpg

مسابقه فرهنگی انتظار سبز؛وبلاگ حاج حمید

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

مهدي(عج) و شيطان بزرگ

20050912151806afgh11.jpg

يكي از مسائلي كه در معارف مهدوي شايان توجه مي باشد شناسايي دشمن است. آيا امروز مشخصاً مي توانيم به گروه يا مجموعه اي اشاره كنيم و بگوييم اين ها در پي جلوگيري از ظهور امام عصر-عج- هستند؟
با مراجعه به آيات قرآني (انبياء، آيه 105 و مانند آن) و روايات (مانند: يملاً الله به قسطا و عدلا) و معارف اسلامي، استقرار حاكميت جهاني عدل توسط حضرت بقيه الله الاعظم-عج- اراده خداي متعال مي باشد و قرار دادن جهان تحت يك حاكميت آن هم عادلانه، هدف ظهور منجي جهان امام مهدي-عج- است.
در ميان مكاتب سياسي و حكومت هاي موجود، تنها آمريكا مدعي حكومت جهاني است. حكومت آمريكا با مطرح كردن ايده جهان تك قطبي پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، به پشتوانه نظريه پردازي هاي مسيحيت صهيونيسم، با انديشه تحقق نظم نوين جهاني و استقرار حاكميت بلامنازع آمريكا در جهان نرد عشق مي بازد.

ادامه "مهدي(عج) و شيطان بزرگ" »

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

هيچ كس در زمين باقي نخواهد ماند مگر...

148887_orig.jpg

موضوع جهاني شدن اسلام از موضوعاتي است كه قرآن كريم در سوره هاي مختلفي به آن اشاره كرده است. ازجمله در سوه توبه و سوره صف و همينطور با تفاوت منحصري در سوره فتح هم آمده است كه اين تكرار خبر از واقعه مهمي مي دهد كه اهميت آن موجب اين تكرار شده است كه همان خبر از جهاني شدن اسلام و عالم گير گشتن اين آيين مقدس مي دهد. «هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون
او آن خدايي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر تمام اديان پيروز و غالب گرداند؛ هرچند مشركان راخوشايند نباشد
همان طوري كه ملاحظه مي شود مفهوم آيه، از پيروزي همه جانبه اسلام بر همه اديان جهان خبر مي دهد و معناي اين سخن آن است كه سرانجام اسلام همه كره زمين را فراخواهد گرفت و بر همه جهان پيروز خواهد گشت و پرچم پرافتخار آن بر بلندترين قله هاي جهان به اهتزاز درخواهد آمد.

ادامه "هيچ كس در زمين باقي نخواهد ماند مگر..." »

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

September 16, 2005

آن وقت « نمی دانم کی؟»

normal_18.jpg

در آن وقت نمی دانم کی ! تو ؛ دنیا را بدلهای کوچک خواهی داد تا یک روز، دنیا هم «روشنی» را ببیند و هر دلی ، شعبه ای از محبت شود.
و آن وقت نمی دانم کی ! دیگر شیرینی فروش سر کوچه مان خرده های شیرینی دیروزش را با شیرینی امروزش قاتی نخواهد کرد. و دیگر همسایه مان ، شبها ، یواشکی کیسه زباله اش را در خانه ی ما نخواهد گذاشت تا کارگران شهرداری توقع عیدی نکنند و مطمئن شوند آدم فقیری است !
و دیگر با بودن تو؛ هیچ آفتابگردانی بخاطر پیدا کردن خورشید ، سرش «گیج» نخواهد رفت . و چادر سپید خواهرم با گلهای آبی و بنفش، موقع نماز ، قشنگترین دشت گل بنفشه ی دنیا خواهد شد. و تمام پنجره های دنیا روبه خدا باز خواهند شد ...
و ماه در نیمه هر ماه، تمام نیمه تمامی اش را در سایه تو کامل خواهد کرد .
.... نمی دانی چقدر دلم هوایت را کرده است ...
نمی دانی و البته می دانی که چه ها کشیده ایم و چند قله قاف را پشت سر گذاشته ایم و بی تو بودن را ضرب المثل «انتظار» کردیم. صدایمان گرفت و باز تو را خواندیم . پاهایمان بی رمق شدند و نایستادیم . سنگمان زدند و سکوت نکردیم ...
و امشب که صدای باران می آید نمی دانم که چرا فکر می کنم که تو هم در یک «جمعه بارانی» خواهی آمد؛
جمعه ای که پر هیاهوترین جمعه خواهد بود و بازارهای عشقبازی «بارزترین» تعطیلیشان را خواهند داشت ...
و چقدر دلم می خواست که همین جمعه بیائی ، که وقتی بیائی (با طولانی ترین شعر شعر سپیدی که در چشمهایت داری) ؛ همه باور خواهند کرد که گل سرخ ، در زمستان هم خواهد روئید ...


الهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر

| | نظرات (13) | دنبالک ها (0)

September 04, 2005

دست شیطان

220105sign1.jpg


spidereye.jpg

دست شيطان (يا كرنوتي در ايتاليايي) به معني حكومت شيطان است. اين علامت جهاني از سوي سياستمداران، افراد مشهور و گروه هاي هوي متال، براي اظهار وفاداري به نيرو هاي شيطاني به كار مي رود و علامت بصري به معناي " سلام شيطان" است.

"دست شيطان" براي بوش و كلينتون بسيار آشنا است. گواه اين موضوع عكس هاي زير است.
لورا بوش و جرج بوش هردو در هنگام آغاز دوره دوم رياست جمهوري در20 ژوئيه سال 2005 اين علامت را به كار بردند.
صاحبان رسانه بيهوده تلاش مي كنند اين علامت عجيب و سري را نشان هواداران تيم فوتبال لانگهورن تگزاس جلوه دهند.
خير، اينگونه نيست. دست شيطان در سراسر جهان مشاهده و عكس برداري شده است. اين علامت را جرج بوش،بيل كلينتون، سيلويو برلوسكوني، اليزابت تيلور، پرنس ويليام، پل مكارتني، متاليكا، ازي، آوريل لواين، استفان دروف، ديو ناوارو و بسياري ديگران به كار برده اند.

ادامه "دست شیطان" »

| | نظرات (12) | دنبالک ها (0)

August 26, 2005

مرد موعود...

logo2.JPG

***
وقتی تو بیائی
تیرهای سیمانی برق
شکوفه می دهند
و گلهای کاغذی
به حراج طراوت می نشینند!
و غنچه ها چندان می خندند
که از دهانشان گل می ریزد

***

وقتی تو بیائی
سنگفرش سرد خیابان
چراگاه آهوان می شود!
گرگها در برابر گوسفندان زانو می زنند
و شقاوت نیاکان را
به کرنشی غریب
پوزش می طلبند

***

وقتی تو بیائی
زمین آتشفشان خشمش را فرو می خورد
در کویر می بارد !
چندان که جویباران
عیادت شوره زاران را
فریضه بدارند ...

| | نظرات (6) | دنبالک ها (0)

August 06, 2005

انتظار...

pic15.jpg

گوش شب پرستان کر!
فردا؛
در ولایت ما آفتاب خیمه خواهد زد.
گفتی که می آئی
یک روز با کوپه بهار
که تنها مسافر آن توئی!
اینک سالهاست
کسی،
با دسته ای گلایل سفید، مغموم
نشسته است بر نیمکت ایستگاه انتظار

الهی بفاطمه عجل لولیک الفرج
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

July 29, 2005

می آید...

20049291030455911xi.jpg

اگر چه زود: اگر چه دیر: می آید
سوار سبز پوش من به هر تقدیر می آید

همان خورشید موعودی که در روز طلوع او
حدیث صبح صادق می شود تفسیر، می آید

زمین آبی تر از این آسمانها می شود وقتی
که آن آئینه سبز ((خدا تصویر)) می آید

در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید
دلش لبریز درد است و با شمشیر می آید

چنان با ضربه های حیدری اعجاز خواهد کرد
که از دیوار هم گلنغمه تکبیر می آید


دقیقا راس آن ساعت که در پیش خدا ثبت است
نه قدری زودتر از آن نه با تاخیر می آید

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

یادگاران

docu0020.jpg

چند سال قبل نامه ای به ضمیمه عکس فوق برایم آمد.
نامه از طرف دکتر جبارزاده بود . دکتر یا به قول خودمان حاج اسماعیل که امروز نماینده مجلس است، از دوستان نزدیک بابا بوده و ساعتی قبل از شهادت پدرم، با هم بوده اند در جلسه شورای فرماندهی لشکرعاشورا در عملیات والفجر یک.
عین نامه دکتر- یا خودمانی ترش حاج اسماعیل- را برایتان می آورم:

جناب آقای شرفخانلو
با سلام و طلب شادی ارواح طیبه شهداء اسلام علی الخصوص روح بزرگ شهید گرانقدر علی آقا شرفخانلو
عکس پیوستی مربوط به سال 61 است. بنده هنگام مراجعت از سفر مکه مورد محبت دوستان سپاه خوی قرار گرفتم. عکس یاد شده مربوط به مراسم استقبال در سه راهی خوی است.
پشت سر بنده شهید حسن آقا پورقلی هستند.
التماس دعا - جبار زاده

نمی دانم چی شد که امشب اینو بعنوان پست شب جمعه انتخاب کردم؟؟؟!!!
کجائید ای شهیدان خدائی....

| | نظرات (9) | دنبالک ها (0)

July 22, 2005

این حال من بی توست...

Pic10.jpg

تو ای دوباره ی ممکن ، تو ای دوباره حتما
چقدر منتظری تو؛ چقدر منتظرم من...

و کفشهای تو آیا که چند ساله شدند
از اینهمه نیامدن از این همه ماندن...

| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

July 19, 2005

سازمان ملی انتظار

116892_orig.jpg

عصر امروز با رفیق عزیزی که پیشتر ذکر خیرش رفت قرار داشتم . اینروزها انگار کاره ای شده است ! در مورد سازمان ملی جوانان حرفهائی میزد و گزینه مورد نظر دکتر برای سازمان ملی جوانان ....
رقم بودجه سازمان را که گفت دود از کله ام بلند شد : 120ملیارد تومان ؛ در مورد دایره وظایف و اختیارات سازمان هم چیزهائی گفت. و اینکه گزینه ای مد نظر دکتر در حال گذراندن تز دکترای زبان انگلیسی است و چند بار بعنوان دانشجوی نمونه کشوری انتخاب شده و خیلی چیزهای حتی خصوصی دیگر... واینکه سازمان باید تکانی بخورد و بودجه های نجومی اش و امکانات بی حد و حصرش باید به یه دردی بخورد بعد از این ؛ و من در لابلای حرفهایش به این فکر می کردم که این رقمهای نجومی و این همه فرصت ، تا الان صرف چه لا تا الاتی می شده است و با این پولها چه کارها که نمی شد کرد و چه فرصتها که نمیشد ایجاد کرد....
می خواست نظرم را بداند و پیشنهادهایم را بشنود . نکته جالبی که لابلای حرفهای وحید نظرم را جلب کرد این بود که دکتر ص - گزینه مد نظر دکتر احمدی نژاد برای سازمان ملی جوانان- لابلای حرفها و برنامه هایش گفته که بنظرش باید از سازمان ملی جوانان به سازمان ملی انتظار تعبیر کرد و برنامه ها و اهداف سازمانی که متولی مستقیم امور جوانان است ، را باید بر روی امر مقدس انتظار تنظیم کرد و اینکه همه راههای جوانی به امام عصر علیه السلام ختم می شود و با مهدی - علیه السلام - می شود که به همه چیز رسید...
در راه برگشت یاد عبارتی از امیر علیه السلام افتاده بودم که می فرمود : (( یاران قائم - علیه السلام - همه جوان هستند،در میان آنها پیر یافت نمی شود، به جز مانند سرمه در چشم و نمک در طعام))

| | نظرات (6) | دنبالک ها (0)

June 04, 2005

این روزهای بی تو...

emam01.jpg

ای بت شکن رفتی ولی ما را نبردی
زین داغ تو،چشم دلهامان فسردی
در ناامیدی شیشه غم را شکستیم
اما پس از تو دل به اسماعیل بستیم

این ما هستیم که زیر علم آن سید بزرگ ؛ روح الله الموسوی؛ قیام کردیم که عمامه سیاه داشت؛و عباوقبا ولباده میپوشید و جز در یک مدت کوتاه؛هنگام تبعید در ترکیه؛ لباس پیامبر را از تن بیرون نیاورد...
نعلین می پوشید واز هر دو کلمه ای که می گفت؛ هر دو کلمه اش درباره دین بود واحکام دین و ولایت وتقوا وتزکیه... و حتی یکبار نشد که دین را به صورتی متجددانه تحلیل و تفسیر کند و هر آنچه را می خواست به ما بیاموزد با رجوع به امثال وحکمی بیان می کرد که از احادیث و روایات و تفسیر قران و زندگی انبیا و قیام امام حسین علیه السلام گرفته بود و حتی یکبار هم آزادی را جز در تلازم با استقلال و جمهوری اسلامی معنی نکرد و از استقلال همواره عدم تعبد از غیر خدا را امر می کرد - که در تفسیر«لااله الا الله» وجود دارد- وازجمهوری اسلامی نیز حکومتی ولائی را در نظر داشت که قانون اساسی آن نه از قانون اساسی فرانسه که از قران و سنت گرفته شده و نهادهای آن همجون اقماری برگرد شمع ولایت فقیه نظام یافته اند....

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

June 03, 2005

او خواهد آمد...

صیح این جمعه هم غروب کرد و تو باز هم نیامدی....
اگر می دانستم که از کدامین سوی می آئی ،پیامبر گلها را به بهترین سرزمینها وحی می دادم....

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

May 21, 2005

جمعه

hozoor0.jpg

...و جمعه را جمعه نامیدند چون جمعه است؛روزی که دلها در آن به هم نزدیک میشوند و ما یک جمعه به تو نزدیکتر!
واین جمعه نمی دانم چند صدهزارمین جمعه بی تو بود، روزهائی که آفتاب علیه السلام در تو در توی غفلتها گم شده است و دیرنخواهد بود روزی نه چندان دورکه ابرها به کناری روند و جمال علیه السلام تجلی کند!
جمعه ها را دوست می دارم ! گرچه تو را با خود ندارند؛لیک می دانم که اینها زنجیره ای هستند که حلقه های بهم متصل آن روزی به تو و جمعه تو خواهد رسید...
و ماه را دوست می دارم که مثالی از جمال توست ، آنگاه که تجلی خواهی کرد...
و تو همیشه و همه وقت با مائی و در ما! و ما جای خالی تو را حس می کنیم....
آفتابا بسکه پیدائی نمی دانم کجائی!
دور از مائی و با مائی نمی دانم کجائی

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

May 13, 2005

.....

siib.jpg

اینو امشب یکی از دوستان واسم تعریف کرد، شنیدنش شاید خالی از لطف نباشه!
یه شب جمعه تو خوابگاه تنها بودم،همه بچه ها رفته بودن شهرستان.منم بدجوری دلم گرفته بود، نمی دونم یهو چی شد که همه افکارم زوم شد رو آقا امام عصر؛ انگار بدلم افتاده باشه که صبح ،با ندای انا المهدی آقا ،از خواب پا میشم.یه اضطراب شیرین همه وجودمو گرفت؛ پاشدم همه خوابگاهو آب و جارو کردم،همه کارای عقب مونده رو هم انجام دادم و به خیال خودم خواستم که مثلا واسه اومدن آقا آماده باشم، وقتی هم که می خواستم بخوابم یه شمع روشن کردم گذاشتم جلوی پنجره،به این نیت که وقتی آقا میاد رد شه اونو ببینه و ....
خلاصه سه هفته پشت سر هم کار من شده بود اینکه شمع انتظار دلمو واسه آقا روشن کنم. القصه ؛ هفته چهارم بود فکر کنم که کلاسمون تعطیل یود و من تونستم برم شهرستان، پنج شنبه رو هم رفتم زیارت شهدا و زیارت شهیدی که همیشه میرم سر مزارش و کلی با هم عیاقیم .منظره ای دیدم که تا عمر دارم فراموش نمی کنم! رو سنگ مزار شهید جای دوتا شمع بود و کنار اونا شمعی روشن کرده بودن که تا نصفه سوخته بود.....

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

April 18, 2005

ولایت آفتاب

mod51.jpg

موعود من!
تو خود خوب می دانی که زمین هر روز پیرتر از دیروز،مشتاقتر و منتظرتر از دیروز؛به اجابت نیایش هزار ساله اش،طلوع تو را طلب می کند.
تو را می طلبد که بیائی و خورشیدش شوی؛بیائی که دوباره دیوارهای کعبه طنین صداای حیدری را طنین انداز کنند و زمینیان خسته از انتظار طلوی دوباره خورشید علوی را از مشرق دلهاشان ،میهمان قاب چشمهای خسته شان کنند...
...گوش شب پرستان کر، فردا در ولایت ما آفتاب خیمه خواهد زد.
آغازیکهزارو صدوشصت و ششمین سال آغازامامت و ولایت آقا امام عصر،سرآغاز ولایت عشق وتجلی شکوه بهار و بهارانه دلها، مبارک تمام دیده های عاشق و منتظر باد.
یا علی

| | نظرات (7) | دنبالک ها (0)

April 15, 2005

یه لینک جالب

از وبلاگ فریاد نهان

راستش يه جايی خوندم که امام زمان به اقای X ای که هر هفته می ديدنشون می فرماين که اگه يه هفته نيام يشت چی ميشه. اون شخص گفتن که ميميرم. بعد امام عصر بهشون فرمودن که والله که به خاطر همين ميام. اولش نفهميدم يعنی فهميدما ولی سرسری رد شدم. بعدها که يه روزی از خدا امامم رو می خواستم (الکی و ورد زبونی) يه دفعه اون جملات يادم افتاد خيلی شرمنده شدم. ديدم که خداييش العجل گفتنم هم الکيه فقط شده ورد زبونم وگر نه هر چی فکر ميکنم می بينم نيازی هم تو خودم حس نمی کنم که هيچ شايدم اگه يه روزی بخواد بياد از خدا بخوام ظهورش رو عقب بندازه. اخه خداييش اکماده بودن يشکشمون کلی هم....

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

April 01, 2005

آدینه

نوید آمدنت را در باور بلورینم نهاده ام،
تو خواهی آمد؛
همچنان که بهار می آید و تو بهار جاودانه ای ، آنگاه که سیاهی رخت بر بندد و سحر از مشرق دلها سر زند.
تو خواهی آمد؛
و قامت سروهای خم شده راست خواهند شد و راستی درست ...
تو خواهی آمد؛
و ما تجلی سبز هستی را در گرمای نگاه مهربانت خواهیم سرود....
تو خواهی آمد؛
و اگر می دانستم که از کدامین سو می آیی ، پیامبر گلها را به بهترین سرزمینها بشارت می دادم...
الهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)