خوش عاقبتی جانی
وقتی سر زبانها افتاد که بغداد و شهرهای مهم عراق بخاطر اعلام حکم دادگاه صدام استندبای خواهد شد،می شد حدس زد که کفگیر عموجرج – همون حاجی واشنگتن خودمون – به ته دیگ خورده و میخاد یه پرده دیگه از خیمه شب بازیشو تو عراق اجرا کنه. خنده دار بود که جانی قرن تنها به اتهام کشتار147 تن از روستائیان الدجی به اعدام محکوم شده و دادگاه بی طرف عراقی آتش افروزی بیش از یک دهه ی دیکتاتور را در ایران و کویت و حتی علیه خود مردم مظلوم تمدن بین النهرین را به دیده اغماض دیده و با اینهمه جلال خان طالبانی که تازگیها جانشین دیکتاتور بغداد شده به علت آنچه پایبندی به معاهده مبارزه با حکم اعدام خوانده ، از قبل اعلام کرده که حکم اعدام جانی را امضا نخواهد کرد... و جالبتر اینکه دادگاه فدرال عراق اطمینان داده که جانی تا دوماه آینده اعدام نخواهد شد...!!! کاش میشد بین اینهمه تصادف و اتفاق ربط انتخابات کنگره شیطان بزرگ را با شاید آخرین پرده نمایش دیکتاتور را پیدا کرد... قصه ای که هنوز سر دراز دارد و مثنوی ملت رنج دیده عراق ، هفتاد من کاغذ است. این بزرگترین کادوئیست که تا کنون اربابی به گماشته ی جانی اش داده. جانی قصه ی عراق چه خوش اقبال شد!!! راستی !کسی چه می داند که آن بخت برگشته ای که قرارست دوسه ماه دیگه قراره که به دار مجازان سپرده شه ، باز هم یکی از بدلهای صدام نباشه؟
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
April 23, 2006
وصیت نامه ی یکعدد روح فراری
قبر مرا نيم متر کمتر عميق کنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديکتر باشم. پ.ن:
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشک قانوني بگوييد روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاري کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اکيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسايي مرا لاي کفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و کفن من بنويسيد: اين عاقبت کسي است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنيد!
کساني که زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يک آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينکه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبک بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ بسازيد که جاي جسدم باشد.
الفاتحه
اینم بذارین به خساب پرتقال و پرتقال فروشهای پیدا نشده و ایمیلهای جورواجور گروههای یاهوئی جورواجورتر ...
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
April 18, 2006
جــــاسبی نامه
«سفراي كشورهاي مسلمان مقيم تهران و تعدادي از رؤساي دانشگاههاي كشورهاي اسلامي با ارسال پيامهاي جداگانه، فرا رسيدن سالروز ولادت پيامبر نور و رحمت را به رئيس اتحاديه دانشگاههاي جهان اسلام، شادباش گفتند». عبارت بالا، بخشي از خبري بود كه از سوي برخي خبرگزاريها و عموما به نقل از «مركز اطلاعرساني دانشگاه آزاد اسلامي» چند روز قبل مخابره شده بود. اگر شما از آن دسته آدمهايي هستند كه با خواندن اين خبر، پقّي زدهايد زير خنده و تحت تأثير برخي از بدخواهان جناب دكتر جاسبي و دانشگاهِ ايشان، از خودتان پرسيدهايد كه آخر آقاي جاسبي توي اين مملكت چهكاره است كه سفراي كشورهاي مسلمان براي ايشان پيام تبريك بفرستند، بدانيد كه سخت در اشتباهيد و تازه اينها كه چيزي نيست، بسياري از آدمهاي مهمتر هم مرتب براي آقاي جاسبي پيام ميفرستند. بعضي از اين پيامها را بخوانيد (كليه حقوق براي «بازتاب» و دانشگاه آزاد محفوظ است!) ـ عاليجناب جاسبي، با تبريكِ فراوان و اداي احترامات فائقه، به اطلاع ميرساند، قرار قبلي همچنان پابرجاست. مايكروسافت را ميدهم، بيست ميليارد هم رويش، دانشگاه آزاد را ميگيرم. «ارادتمند هميشگي بيل گيتس» ـ آقاي جاسبي لذيذ! بچههاي دانشگاهِ واحد آدمخواران جزيره شماره 262 پوليزي همه كادر هيأت علمي اهدايي را خوردهاند. لطفا باز هم بفرستيد. خصوصا بچههاي دوره كارشناسي ارشد خيلي بيتابي ميكنند! «رئيس قبيله و دانشگاه جزيره، گولومبان گالاگالا» ـ آقاي دكتر جاسبي عزيز، با اداي احترام از طرف خودم و همه اعضاي هيأت مديره، خواهشمندم مقداري از وجوهِ دانشگاهِ تابع خود را به بانك ديگري منتقل كنيد. ديروز يكي از شعبِ ما به خاطر تراكم اسكناسها، منفجر شد! «رئيس هيأت مديره بانك دانكيماني سوئيس» ـ عبدالله جان، مدارك دكتراي ارسالي رسيد. خيلي متشكريم. البته از مال خودم زياد خوشم نيامد. لطفا يكي با حاشيه آبي بفرست. همسر هفتمام هم دكتراي هوا و فضاي بيوتكنيك ميخواهد. قربانت پی نوشت فوری!
«شيخ عبدالمالك بنضلالالمختوم آلفتيان»
شکاف نظرهای سیاسی عمیق بوجود آمده بعد از انتخابات اخیر ، با سایت بازتاب بقوت خود باقیست ##sarir209.com##
| لینک ثابت | نظرات (8) | دنبالک ها (0)
April 08, 2006
ربط تجدید فراش و انرژی هسته ای
آورده اند كه به چهار دليل گرفتن زن دوم هم مثل انرژي هستهاي است!
1- هر دو حق مسلم ماست!
2- هر دو مورد براي چند سال بعد لازم ميشه!
3- هر دو پروژه بايد پنهاني دنبال بشه!
4- در هر دو مورد تو بيگناهي، ولي پروندهات ميره شوراي امنيت!
| لینک ثابت | نظرات (7) | دنبالک ها (0)
February 21, 2006
چال اسکندرون ؛ سند تاریخی هولوکاست
در اولین بخشهای جلد بیستم تاریخ برره - چاپ لهستان،با اضافات و تجدید نظر کلی - آمده است که خرزوخان با همدستی بابابزرگ دووبرره در یک شب زمستانی وبا استفاده از تاریکی شب ، در یک اقدام ضدبرره ای اقدام به حفر چاله ای تروریستی در ضلع غربی خانه بابابزرگ جان نثار که بر حسب تصادف نزدیک میدان کره بز هم بوده ، می کنند تا در یک فرصت مناسب 6000 تن از اهالی برره را در آن چاله سربه نیست کنند . - زیر عدد 6000 با ماژیک فسفری خط بکشید تا پی به عمق چند متری فاجعه ببرید.- بر اساس جدیدترین اسناد منتشر شده و حفاریهای باستانی بعمل آمده در اطراف چاله فوق الاشاره، بقایای گردنخود مورد استعمال خرزوخان و بابابزرگ دووبرره نشان می دهد که آنها پس از این کشتار فجیع ، بر سر چاله دسته جمعی اهالی بالابرره و پائین برره گرد هم می آیند و با استفاده از سرنگ مشترک اقدام به مصرف گرد نخود می نمایند. نتیجه گیری اخلاقی: تحقیق و پژوهش:
صبح روز بعد و اینبار با استفاده از روز روشن ، خرزوخان و جد پدری دووبرره ،در محل فاجعه حاضر شده و اقدام به تکمیل الباقی جلد بیستم تاریخ برره می کنند تا آنرا هر چه سریعتر بدست آیندگان برسانند. و برای آنکه در تاریخ یاد نیکی از خود بیادگار جعل - بخوانید قرارداد - کرده باشند ،همه کاسه کوزه ها رو سر اسکندر مقدونی بیچاره که بی خبر از همه جا برای گذراندن 2 واحد کار آموزی به روستای همجوار - شرره - آمده بود ، می شکنند... و از این زمان به بعد بود که چاله - بخوانید گور - دستجمعی مجاور منزل جان نثار را چال اسکندرون نامیدند.
نیز در اوایل قرن بیستم که تاریخ نویسان بشدت از زور بیکاری خمیازه می کشیدند ، یه سیبیلوی اتریشی که بد جوری مخالف بیکاری فرهیختگان جامعه خصوصا از نوع مورخش بود ، تصمیم می گیره با همفکری و همکاری یکی که اونم مثل خودش از خالی موندن تاریخ اوایل قرن از صحنه های وسترنی ، حسابی کلافه شده بود ، یه الم شنگه ای راه بندازن که هم مورخها بیکار نمونن و هم بچه های بنی اسرائیل که بعد از اومدن به اینور آب و دبه کردن قول و قرارشون با حضرت موسی ، اینور و اونور دنیا پخش و پلا شده بودن که یه سرزمین بدون ملت پیداکنن ، به یه نون و نوایی برسن.
این شد که آدولف قصه ما با موسیلینی میرن یه ور جوب و فرانسه و انگلیس و ... میرن اونور جوب ! هی فحش میدن ، فحش میستونن تا بالاخره هیتلر قصه ما عصبانی میشه و تصمیم می گیره سگ و گربه های ولگرد لهستان رو بکنه تو گونی و بفرستتشون تو کوره های ادم سوزی - که به همین منظور تو قصه تعبیه شده بود - و در جهت اهداف زیست محیطی اونارو از بین ببره. بعدش از وجدان درد این کشتار تاریخی عطای روسیه و لنینگراد و... رو به لقاش بده و خودشو بکشه.
بعد چند سال، انگلیسی ها که نگو دستشون با سیبیلوی قصه تو یه کاسه بوده و ید طولائی هم تو تفکیک املاک و اصلاح نقشه های قدیمی خاور میانه داشتن بفکر می افتن تا کار نیمه تموم عمو آدولف رو تموم کنن و بچه های اسرائیل رو برگردونن سر خونه زندگیشون!!!. حالا این بچه ها از کنار رود نیل تا سیبری و آلاسکا رو چه جوری و با چه وسیله نقلیه ای طی کردن بماند.
این شد که چشم آبیهای نوع دوست بریتانیائی به پاس خدمات تاریخی خرزوخان - بابابزرگ دووبرره - اهالی نجیب بالابرره و پائین برره - مردم صبور شرره و همچنین تقدیر از دست اندرکاران سریال ، تصمیم می گیرن تا جلد بیستم تاریخ بره رو در یه کشور کاملا بی طرف - الزاما می تواند لهستان نباشد - بازنویسی و تجدید چاپ کنند تا ربط پیدا کردن پرتقال فروش و هولوکاست بر کسی پوشیده نماند.
استفاده از سرنگ مشترک می تواند عامل بروز جنگ اول و دوم جهانی و ظهور تروریسم باشد.
بخاطر شنیدن چندتا فحش بی تربیتی نباید سگ و گربه رو بجای آدما کرد تو کوره.
برای اثبات وجود هولوکاست همین بس که نام آن چند بار و پی در پی بین پرتقال فروشهای محله ما رد وبدل شده است.
پیدا کنید پرتقال فروش را...
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
January 14, 2006
"زی ذی" نامه
الهــــی! به مــــــردان در خانه ات! به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات! به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"! نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پاک! به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند! شب وروز با امــــــر زن می زیند! به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند! ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند! به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند! که در ظـــرف شستن به تاب وتبند! به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند! یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند! به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال! به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام به مادر زن خود بگویند: مـــام (!) به آنانکه دارند بــــا افتخـــــــــــــار نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"! به آنانکه دامـــــــن رفــو می کنند! ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند! به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند! گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند! به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر! به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!) الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل! به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!) به تنهای مردان که از لنگـــه کفش چو جیــــــــغ عیالاتشان شد بنفش! :که مارا بر این عهـــد کن استوار! از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار! نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص!
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
January 07, 2006
مواد لازم برای تهیه منزل دانشجویی
ازدست نوشته های يک عدد مغز فراری تعریف: توجه1از آنجا که نویسنده، از جماعت شریف ذکور میباشد، بالطبع منزل دانشجویی این جماعت منظور نظر است. لذا کاملا طبیعی است که این موادر در مورد جماعت نسوان (ضعیفه سابق)محل بحث نیست.(هرچند که خیلی هم دور از ذهن نیست). ضمنا برای عدم تشویش اذهان عمومی و یا نشر اکاذیب، محترمانه از آبجی ان خواهشمند است این مطلب را نخوانند (هرچند که میدانم تا آخر هم میخوانند) و یا جنبه لازم را مبذول دارند. تاریخچه:
منزل دانشجویی به مکانی اطلاق می شود که بیش از 2 عدد عنصر دانشجو در آن ادامه حیات میدهند. موارد ذیل قابل ذکر است:
این مکان میتواند خوابگاه دانشگاه و یا منزلی در خارج از محدوده دانشگاه باشد.
فلسفه وجودی و خلقت منزل دانشجویی(منزل مجردی هم در بعضی کتب آمده) بر میگردد به عصر حجر و انسانهای اولیه. چون در آن زمان قشر جوان میخواستند تنها باشند یا تنهایی کاری (کارهایی) بکنند، غارشان را عوض میکردند به بهانه مثلا شکار بچه دایناسور. حال در عصر مدرن، با تغییر غالب غار به خانه و شکار به درس و دانشگاه، کماکان همان محتوی و هدف سابق بقوت خود باقی ست. بدان معنا که این جماعت به بهانه درس خواندن و دانشجو بودن به منزل دانشجویی نقل مکان میکنند. البته تاریخ نشان داده که موارد معدودی هم خداوکیلی اهل درس بوده اند که بدلیل قلیل بودن تعداد، صرفه نظر میگردد.
حال اگر شما با پیش فرض اینکه یک موجود شریف(ذکور) میباشید (اثبات یک شی دال بر نفی دیگری نیست، خانمها برداشت بد نکنند) و میخواهید با چند نفر منزل دانشجویی بگیرید موارد زیر حائز اهمیت است:
ادامه "مواد لازم برای تهیه منزل دانشجویی" »
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
December 31, 2005
یه عده اینجوری و یه عده اونجوری
يه عده موندن نون و با چي بخورن. يه عده موندن كدوم لباسشونو بپوشن . يه عده تو صف ماشينهاشون موندن كدوم يكي رو سوار شن . يه عده موندن تو كدوم يكي از ويلاهاشون برن . يه عده حق خودشونو اسراف مي كنن ، حق بقيه رو انبار . يه عده بقيه رو خرج مي كنن تا زندگيشونو راحت بگذرونن . يه عده مي نازن به زيرآب زني و پشت هم اندازيشون . يه عده جز نون حروم از گلوشون پايين نمیره. تیغ آبدار عدالت علوی ,سالهاست که زیر گرد و غبار غفلت شیعیان صاحبش ,بر دیوار خانه خانه نشینی علی آویزان است...
يه عده نون ندارن بخورن .
يه عده يه دست لباس ندارن بپوشن.
يه عده بليط ندارن اتوبوس سوار شن .
يه عده از ترس صاحبخونه آسته ميان و آسته مي رن .
يه عده اگه گيرشون نياد شُكر مي كنن ، اگه گيرشون بياد ايثار .
يه عده زندگيشونو خرج مي كنن تا بقيه راحت بگذرونن .
يه عده مي نازن به شرافت و مردونگيشون
يه عده نون حلال هم به سختي از گلوشون پايين مي ره .
هنگام سحر ,طلایه داران ظهور؛
گفتند که صاحب الزمان می آید...
| لینک ثابت | نظرات (12) | دنبالک ها (0)
December 04, 2005
اي ... كه گفتي، يعني چه؟
در خصوص آخرين تحولات پرونده هسته اي ايران، خبرنگار چيزنا در گفت وگويي تلفني با برخي صاحب نظران نظرات ايشان را جويا شده، كه در زير به بخشي از اين اظهارات اشاره شده است؛
سعيد حجاريان: نفع اروپا در مذاكره با ايران، و نفع ايران در بازگشت به مشروطيت است!
عزت الله ضرغامي: كوتاه آمدن البرادعي در برابر ايران، آنهم در هفته بسيج يادآور فيلم آژانس شيشه اي بود. لذا بد نيست در اسرع وقت از دبير كل آژانس به عنوان يك «چهره ماندگار» تقدير به عمل آيد. حقيقتاً البرادعي «نيماي مصر» است!
حسين صفار هرندي: در دعواي ميان ايران و آژانس، من طرف خبرنگاران هستم!
حجت الامسال هرمنوتيك: قرائت ها درباره پرونده هسته اي ايران، مختلف است كه خود اين مسئله حقانيت «پلوراليسم» را ثابت مي كند! يك نكته ديگر هم بگويم؛ اين انجيل هاي موجود، همه تحريف شده هستند. من انجيلي دارم كه مو لاي درزش نمي رود. در اين انجيل آمده؛ چه اشكالي دارد كه پرونده ايران به شوراي امنيت برود؟!
اكبر تركان: البرادعي، لاريجاني، متكي، يوشكا فيشر و جك استراو، بايد از آقاي زنگنه معذرت خواهي كنند!!
شيرفرهاد: اي كه گفتي، يعني چه؟!
علي پروين: در پرونده هسته اي 85 درصد حق با ايران است، 25 درصد با آمريكا!!!
سالارخان: اين غربي ها از شهر آمده اند، نبفهمند جيگر!!
حسين الهي قمشه اي: ... در همه چيز بايد «هارموني» وجود داشته باشد، حتي در مذاكرات هسته اي! به قول خانم اميلي ديكلسون...، اگر طرف مذاكره غربي ها، شكسپير و طرف مذاكره ايران، حافظ بود...، بنابراين من ختم مي كنم به اين شعر مولانا كه...!
«آقاي چيز»
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
November 19, 2005
اگه عاشقه كسي شدي...
شکسپير: خوشبين: شکاک: خوشگذران: برنامه نويس C++ فعال دفاع از حقوق حيوانات:
اگه عاشقه كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره
اگه برگشت كه ماله توئه
اگر برنگشت، سم كه داري، خودتو بکش!
اگه عاشقه كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره....
نگران نباش، حتماً بر مي گرده
اگه عاشقه كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره....
اگه برگشت، ازش بپرس چرا
اگه عاشقه كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
وقتي برگشت، اگه هنوز عاشقش هستي،
دوباره ولش کن بره
دوباره....
If (you-love (m_she))
m_she.free ()
If (m_she == NULL)
m_she = new CShe;
اگه عاشقه كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
درواقع همه موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن
ادامه "اگه عاشقه كسي شدي..." »
| لینک ثابت | نظرات (9) | دنبالک ها (0)
November 10, 2005
انواع داداش
اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه كاري مي خوان... داداش شماره يک : بچه پول دار ! ماشين داره ! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده ! پسر نيستن که اصلا شاخ شمشادند!!!!!!!!!
داداش شماره دو : يه پسر رومانتيك ! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن باهم.
داداش شماره سه : بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان داداش جون حالشو مي گيره !
دادش شماره چهار : از نوع هنري ! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فيلم ! بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل دار!
داداش شماره پنج : خوش تيپ ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه داداش جيگري دارم ! داداش من خيلي خوش تيپه!
داداش شماره شش : بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه ! رقصشم خوبه ! همه مدله بلده برقصه!
داداش شماره هفت : متخصص كامپيوتره ! هر وقت كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات درست مي كنه!
داداش شماره هشت : بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ ميشه، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت عاشق اين جور پسراست!
| لینک ثابت | نظرات (8) | دنبالک ها (0)
October 02, 2005
روبــــــاه
گفت: در خبرها آمده كه يك روباه وارد موزه لندن شده و مدتي در بخش هاي مختلف موزه پرسه زده است.
گفتم: احتمالا جد بزرگ سياستمداران انگليس بوده و قصد داشته كه از عملكرد روباه صفتانه تخم و تركه خود باخبر شود.
گفت: در خبرها آمده كه اين روباه جلوي يكي از تابلوها مدتي توقف كرده و با حيرت محو تماشاي آن تابلو شده است.
گفتم: شايد جلوي عكس توني بلر ايستاده و با تعجب از خودش پرسيده كه اين «جانور ديگه از كجا پيدا شده؟»
گفت: خب! تخم و تركه خودشه، تعجب نداره.
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي از يك نمايشگاه نقاشي بازديد مي كرد، ناگهان جلوي يك تابلو ايستاد و به مدير نمايشگاه گفت؛ اين موجود نتراشيده و نخراشيده را چه كسي نقاشي كرده و مدير نمايشگاه گفت؛ ببخشيد قربان! اين تابلو نيست، آيينه است!
| لینک ثابت | نظرات (10) | دنبالک ها (0)
August 15, 2005
نظر؛
چهار مرد عربستاني،آفريقايي،آمريكايي و اسرائيلي از خيابان مي گذشتند ! خبر نگار جلو مي آيد و مي پرسد ببخشيد نظر شما در مورد كمبود گوشت چيه ؟ :
مرد عربستاني :كمبود يعني چي؟
مرد آفريقايي:گوشت يعني چي؟
مرد اسرائيلي: نظر يعني چي؟
مرد آمريكايي:ببخشيد يعني چي؟
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
July 11, 2005
انفجار
گفت: بالاخره معلوم شد كه انفجارهاي لندن كار كي بوده؟
گفتم: بعد از اين انفجارها، بوش و بلر و شارون هريك جداگانه اعلام كرده اند اين انفجارها نشان مي دهد كه مبارزه با تروريسم بايد ادامه پيدا كند و حمله آمريكا و انگليس به افغانستان و عراق يك اقدام ضروري بوده است.
گفت: پس معلومه كه انفجارها كار خودشان است و خواسته اند از اين طريق، ادامه جنايات آمريكا و متحدانش را توجيه كنند.
گفتم: مجروحي را با سر و پاي خونين و استخوان هاي شكسته به بيمارستان بردند، دكتر پرسيد، چي شده؟ گفتند؛ زهر خورده است، دكتر با تعجب گفت؛ پس چرا سر و دستش شكسته و بدنش خونين است؟ گفتند؛ آخه به زبون خوش نمي خورد، با زور و كتك زهر را به خوردش داديم!
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
July 01, 2005
جنایت ؛ ترور و سیگار؛ وآقای پرزیدنت
ما البته همیشه دست پیشو می گیریم که پس نخوریم. در راستای همین دست پیش داشتن بود که خیلی قبلها ، در اقدامی یکطرفه و کاملا داوطلبانه اقدام به افشای جنایات شهردار تهران نمودیم و خب البته این .... زیادی داشت. دلايل تروريست بودن احمدي نژاد!؟ همان طور كه مي دانيد رئيس جمهور منتخب قبل از اينكه «دكتر احمدي نژاد» بشود، عضو يك باند مخوف آدم كشي بوده و في الواقع يك تروريست است. حال براي روشن ترشدن اذهان دلايل جاني بودن شهردار سابق تهران را مي آوريم:
بازهم البته ، خدا بابا ننه اونیو که اینترتنو اختراع!!! کرد رو بیامرزه که ملت بتونن بصورت آنلاین در جریان آخرین کشفیات قرار بگیرند.
اما بشنوید از خبر تازه؛ اخیرا کاشف بعمل اومده که جناب شهردار جنایتکار سابق تهران ، تروریست هم بوده و ما نمی دونستیم. اونم نه یه تروریست معمولی ، سوپر تروریست!!!!
خبرشو از بی بی سی !!! بخونین . یکی دو نفر هم پیدا شدن که می گن اوشونو در حین ارتکاب به اعمال تروریستی مشاهده کردن . و بس که زرنگ بودن ، تونستن جان سالم بدرببرن و الان می تونن قسم حضرت عباس هم بخورن.
اما همه ابنا یه طرف خبر خبرگزاری چیزنا هم همون طرف ،بالاخره هر چی باشه چیز خبرگزاری چیزنا یه سندیت دیگه ای داره. باز خدا چیزشونو بیامرزه که اصل چیزو پیدا می کنن میدن دست مردم . مام رو اصل رعایت حق کپی رایت اصل خبرو بدون دخل و تصرف منعکس می کنیم:
1- اولين رئيس جمهوري كه پيروزي دكتر احمدي نژاد در انتخابات را به او تبريك گفت، «پوتين» رئيس جمهور روسيه بود. شخصي كه خشونت و نظامي گري حتي از اسمش هم پيداست. اين حالا هيچي، جودو هم كار مي كند! از قديم هم گفته اند؛ يكي را مي خواهي بشناسي، ببين وقتي رئيس جمهور شد، كدام رئيس جمهور به او تبريك مي گويد!! من يكي كه شك ندارم اگر اسم رئيس جمهور كشوري مثلا «تانك» بود، حتما از پوتين در دادن پيام تبريك به دكتر احمدي نژاد سبقت مي گرفت!
2- دكتر احمدي نژاد از نظر جثه كوچك است. از طرفي ضرب المثلي هست كه مي گويد؛ فلفل نبين چه ريزه، پاش بيفته، خونيه كه مي ريزه!... و براي تروريست دانستن شهردار سابق تهران الحق و الانصاف همين يك دليل به اندازه كافي محكم نيست؟!
ادامه "جنایت ؛ ترور و سیگار؛ وآقای پرزیدنت" »
| لینک ثابت | نظرات (6) | دنبالک ها (0)
June 06, 2005
زن بیچاره ای بنام لورا بوش
اینو از سایت جدید التاسیس واشینگتن پریزم،داشته باشین که در اثر دغدغه های مدرنیته و دموکراتیک اردوی غرب تاسیس شده و هدفش تقریب فرهنگ فارس زبانان و غربی هاست و مقالات این ور آبیهارو هم کاملا رایگان چاپ می کنه!!!!و صد البته کاملا مستقله!!!!! شنبه گذشته هنگامیکه جرج بوش سخنرانی خود را در ضیافت شامی که همه ساله به افتخار خبرنگاران کاخ سفید ترتیب داده می شود آغاز کرد، لورا بوش از روی صندلی خود بلند شد و با قطع کردن صحبت های شوهرش گفت که نمی گذارد او به "جوک های قدیمی" خود ادامه دهد. خانم بوش به جای شوهرش پشت تریبون قرار گرفت و به شوخی زبان به شکوه گشود: "جرج معمولا این موقع ها خواب است. ... بگذارید برایتان بگویم که ما عصرها چه می کنیم. ساعت نه شب آقای هیجان (جرج بوش) به خواب رفته و من تنها باید برنامه تلویزیونی "همسران بیچاره" را ببینم.اگر زنهای آن برنامه تلویزیونی فکر می کنند بیچاره هستند، باید بیایند و با جرج زندگی کنند تا بفهمند بیچاره یعنی چه.
بخونید تا به عمق این دغدغه ها پی ببرید!!!!:
ادامه "زن بیچاره ای بنام لورا بوش" »
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
May 18, 2005
جنايات شهردار تهران فاش شد !
اینم از ستون تلخندروزنامه کیهان داشته باشید تا بعد: هر كاري مي كنم نمي تونم اين عادت بد نوشتنم رو ترك كنم . بهم مي گن بابا اينقدر به گروه فشار گير نده مگه ميشه ، هر روز يه كاري مي كنن . دو سه روز پيش باجناق اقاي چيز تونستند يكي ديگه از جنايات گروه فشار رو برملا كنن : 
از آنجا كه بالاخره يعني پس از گذشت 8 سال جناب آقاي خاتمي متوجه بحران ترافيك در شهر تهران شدند ما هم ذيلا دلايل بد بودن شهردار تهران را به ترتيب چيز مي آوريم:
1- مهمترين دليلي كه نشان مي دهد دكتر احمدي نژاد، آدم بي خودي است، اين است كه اوشان مثل شهيد رجايي وقتي كنار محافظان خود مي ايستد، آدم تعجب مي كند كه آخر اين چه مديري است كه لباس محافظانش از لباس خودش گران تر و با كلاس تر است!
2- در بي تربيت بودن شهردار تهران همين بس كه تا به حال به مناسبت روز تولد فرزند يكي از معاونين خود از پول بيت المال براي آن عزيز دردانه پرايد، كادو نبرده اند!؟... خسيس بازي تا به كجا؟
3- از جمله دلايلي كه ثابت مي كند دكتر احمدي نژاد شهردار خوبي نيست اين است كه به جاي اين كه دو ساعت براي مردم سخنراني كند، 7 ساعت مثل آدم هاي بي كار به درد دل هاي مردم گوش مي دهد. كانه هيچ كاري در شهرداري مهم تر از شنيدن حرف مردم و حل كردن مشكلات اوشان نيست!
4- دكتر احمدي نژاد برخلاف شهرداران تهران در دو دولت سازندگي و چيزلاحات، نه تنها عرضه تهيه يك خانه اشرافي در مناطق شمالي شهر تهران را ندارند بلكه تا به حال هيچ كس اوشان را در ماشين ضدگلوله نديده است. وانگهي شهرداري كه بلد نباشد پيپ بكشد، حالا هي براي مردم كار كند!
5- در بدذاتي! دكتر احمدي نژاد يكي از دلايل هم اين است كه اوشان به جاي اين كه ماليات و عوارضي را كه از مردم مي گيرد به احزاب بدهد، صرف امور نامشروعي مثل وام ازدواج مي كند!
6- شهردار تهران، چند صباح بعد از مديريت در شهر تهران باعث شد كه مردم بفهمند شعار اصلاحات را چيزطلبان دادند اما اصول گرايان به آن عمل كردند. سر همين اگر نمايندگان مجلس ششم به جاي تحصن، خودشان را هم دار مي زدند، باز كك مردم نمي گزيد. آيا نبايد به خاطر اين كارها كه همه اش زير سر احمدي نژاد است به اوشان فحش بي تربيتي داد؟!
7- دليل هفتم، همچين محكم نيست، و چون ما اهل ارائه دلائل سست و واهی نيستيم ، بي خيالش مي شوم!!
ادامه "جنايات شهردار تهران فاش شد !" »
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
May 11, 2005
اساسنامه دانشگاه
ما یه رفیق داریم آخر مرام؛این رفیق بامرام ما یه دوربین دیجیتالی داره،مشت.
مام که هر از گاهی تب عکس بیخود گرفتنمون گل میکنه یه چند روز دوربینو ازش می گیریم ومی افتیم به جون در و دیوارو کوچه و خیابون دربدر دنبال سوژه عکاسی.
عکس بالا هم مال همین دیروزعصره و دیوار یکی از کلاسهای دانشکده فنی دانشگاه آزاد تبریز رو نشون میده که اساسنامه جدید دانشگاه بهش ابلاغ شده...
ظاهرا تو دانشگاه ما همه حرفا و خواستها و دستورالعملها به در و دیوار ابلاغ میشه اما در و دیواری از جنس ما آدمها؛انسانهائی فردا بدست آنان نقاشی خواهد شد..
راستی !
ما را چه می شود؟
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
April 04, 2005
فرهنگ دانشجوئي
دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس ثبت نام ترم جديد : ده فرمان دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار دانشجوي اد بيات : نان و شعر وام تحصيلي : جهيزيه رباب خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك خانواده دانشجويان : بينوايان دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان انتخاب درس افتاده : زخم كهنه استاد دانشگاه : يك گروه خشن اولين امتحان : اولين خون شب امتحان : امشب اشكي ميريز مراقبين امتحان : سايه عقاب شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست تقلب : عمليات سري تدريس در دانشگاه : تجارت روز دريافت كارنامه : روز واقعه تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي اعتراض دانشجو : بايكوت شماره دانشجويي : مدرك جرم اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد آينده تحصيل كرده : دست فروش كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار رئيس دانشگاه : مرد نامرئي تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج استاد راهنما : گمشده به دنبال سرويس : دونده آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده بوفه دانشگاه : غارتگران سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ اميد به بهبود اوضاع : توهم غذاي امروز : سلف self گردهمايي استادان : دسيسه كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه ژتون فروشي : آژانس شيشه اي دانشجويان لم داده جلوي پنجره هاي سالن : ديد بان علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان رئيس دانشكده : سناتور التماس براي نمره : اشك كوسه امور دانشجويان : سايه شوگان سوار شدن به اتوبوس : يورش نماينده كلاس : بهترين فرد بد ترم آخر : بوي خوش زندگي پايان نامه : زندگي ديگر هيچ تصويه حساب : خط پايان شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر عمر دانشجو : بر باد رفته دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول وعده رئيس دانشگاه : بلوف
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)