نذر سرو رعنای حسن بن علی علیهما سلام
زیر پایش خدا غزل می ریخت شب شعر مرا چه شیرین کرد آن که در جیب کودکان یتی آن کریمی که در پیاله دست از هر آن کوچه ای که رد می شد تیغ خشمش ولی به وقت نبرد شتر سرخ رنگ را به خون غلتاند آن امامی که روز عاشورا
غزلی را که از ازل می ریخت
آن امامی که تا سحر امشب
روی لبهای من غزل می ریخت
بین هر واژه ای عسل می ریخت
قمر و زهره و زحل می ریخت
هر چه می ریخت لم یزل می ریخت
حُسن یوسف در آن محل می ریخت
رنگ از چهره اجل می ریخت
لرزه بر لشگر جمل می ریخت
از لب قاسمش عسل می ریخت
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
July 28, 2010
طواف هوائی
از ترافیک خطوط هوائی و شلوغی باند فرود طیاره ها، فقط شلوغی روی باند فرودگاه شهر تو را دوست دارم.
می دانی!
ترافیک روی باند فرودگاه شهر تو
توفیق اجباری دور زدن بالای شهر است و گرد سر تو و گنبد طلائی ات چرخیدن.
آنقدر نزدیک که بشود کفترهای جَلد حرمت را هم دید زد و زیارت کرد.
دوست دارم همیشه ی خدا که میهمانم می کنی، به اندازه ی یکی دو بار طواف هوائی، باند فرود در اشغال طیاره های قبل تر از ما باشد که بتوانم یک دل ِ سیر از آن بالا، مثال کبوترهای حرمت، دور سرت بچرخم و قربان صدقه ی گنبد غرق نور و طلایت بروم.
...
مثل یک خورشید است
می درخشد از دور
شده از این خورشید
شهر مشهد پر نور
چشم ها خیره به او
قلب ها غرق دعا
بر لب پیر و جوان
یا رضا ... رضا ... رضاست...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
July 19, 2010
دلم برا حَرَمت
پَــــر
می زنه...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
July 07, 2010
خواص و جامعه
... اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر می کند! *.فرمان آسمانی امیر بیان و امام مومنان به مالک اشتر نخعی. فرمان دار مصر پ.ن:
خواص جامعه، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاری شان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضی تر، و در خواسته هایشان پافشارتر، و در عطا و بخشش ها کم سپاس تر و به هنگام منع خواسته ها دیر عذر پذیرتر و در برابر مشکلات کم استقامت تر می باشند.
در صورتی که ستون های استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیره ی دفاعی، عموم مردم می باشند، پس به آن ها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد...*
پیدا کنید ربط کلام نورانی امیر را به حال و روز فعلی مُلک ...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
June 26, 2010
برسد به بهشت لطفن!
سلام! نه! بگذار از نو برایت بنویسم:
صد عید به این عید ها. عید و روزتان مبارک. خوبید؟
لابد آن بالا بالا خوش می گذرانید که ما را پاک یادتان رفته.
این جائی که ما را گذاشتید و رفتید را یادتان هست هنوز؟
یادتان هست ما مانده ایم و دلی که گاهی تنگ شما می شود؟
اصلن!
هیچ می دانی از روزی که رفته ای
هیچ سالی به اندازه ی امسال
دلم تنگ نبودنت نشد...
سلام!
حال همه ی ما خوب است!
اما تو باور نکن.
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
مرد، خبر بزرگ بود؛ نبأ عظیم.
از وبلاگ زیبای «برای خاطر آیه ها»: میشد همه شبهای شعب، نخوابد توی بستر پیامبر، میشد جانش را سپر بلای پیامبر نکند، فقط یکی از آیههای قرآن کم می شد؛ وَ مِن النّاس مَن یشری نفسه ابتغاء مَرضات الله. میشد وقتی دید دستش خالیست و دینار و درهمی ندارد برای کمک به نظام اسلامی، نرود آب بکشد از چاه، که به ازای هر دلو، یک دانه خرما بدهندش، که بشود یک مَن خرما، که بیاید و بدهد به پیغمبر؛ به رهبرش. که آیه نازل بشود؛ وَ الّذین لا یَجدون الّا جهدهم. میشد؟ نه، نمیشد. او علی بن ابیطالب بود. خبر بزرگ؛ نبأ عظیم. فردا شب، شب آمدنِکسیست، که اگر نمیآمد، اقلش، سیصد تا از آیههای قرآن کم میشد. پ.ن: پی نوشت من:
میشد توی رکوع انگشترش را به آن فقیر انفاق نکند. فقط یکی از آیههای قرآن نازل نمیشد،انّما ولیّکم الله...و الّذین ... یؤتون الزّکوه و هُم راکعون.
می شد اینقدر عزیز نباشد برای پیامبر. که قرآن نگوید اَنفسکم. که همه نگویند انفسکمِ ماجرای مباهله، علی بود؛ جان پیامبر.
میشد با همسرش، با بچه هاش، آن سه روز، افطارشان را به مسکین و یتیم و اسیر ندهند، فقط از سورههای قرآن، هَل اَتی نازل نمیشد.
می شد آنقدر شجاعانه و دلیرانه نجنگد که قرآن حتی به ضربه سمّ اسبش قسم بخورد؛ و العادیات ضبحاً.فالموریات قدحاً.
میشد باب مدینه علم نبوی نباشد، که دوست و دشمن بگوید مَن عِنده عِلم الکتاب، علیست.
می شد توی حج آخر، این قدر ولایتش مهم نباشد که آیه بیاید بلِّغ ما اُنزل الیک من ربک فاِن لَم تفعل فَما بلّغت رسالته که دست عزیزی دستش را بالا ببرد، و بگوید من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه که آیه نازل بشود اَلیوم اکملت لکُم دینکُم و اتممتُ علیکُم نعمتی.
بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ
عَمَّ یَتَسَاءلُون عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ
ابن عبّاس میگوید: نزلت فی علی ثلاث مأته آیه. سیصد آیه در شأن علی (ع) نازل شده است.
قرآن به جز وصف علی آیه ندارد!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
June 25, 2010
یا من یعطی من سئله...
سفره خدا بزرگ است. پیرزن نابینایی جلوی حضرت موسی(ع) را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد، دیگر زیبایی و... وحی آمد که موسی چرا فکر میکنی؟ مگر از تو میخواهد؟... جمال السالکین؛ حضرت استاد سیدعبدالله فاطمی نیا حفظه الله.
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
June 17, 2010
جز دوست نخواهم کرد، از دوست تمنایی
دلم
پنج شنبه های خنک و خلوت و پائیزی امام رضا رو می خواد.
دلم هوای کاشی های آبی ش و گنبد طلائی ش و نسیم مهربونی ش و صدای نقاره های دم اذون ش رو کرده.
آقا من دلم امام رضا میخاد. حتی اگه شده گرم و شلوغ و تابستونی ش رو...
همین!
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
یا مَن یُعطی الکثیر بالقلیل
یا ودود! شکورا!
پارسال را یادم نرفته که با چه ولعی قطار آرزوهایم را به سویت بالا فرستادم و می خواندم: الیه یصعد الکلم.
حتی یادم هست با خودم عهد بستم سیاهه ی مسئلت ها را جائی بنویسم که یادم نرود و فردا سال يك همچه شبي، اگر عمري باقي بود يادم بيفتد كه پارسال چه ها خواسته ام و بي آنكه اهلش باشم چه نيكو اجابت شده اند ...
كه يادم باشد لااقل شكر نعمتي را كه اهلش نبودم و داد را بجا بياورم.
كه يادم بيفتد كه فرمودی: قَليلٌ مِن عِبادي الشّكور
باده ات افزون باد...
پیر شده ایم
اما
سیر نشده ایم!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
June 14, 2010
رود پر خروش رجب جاریست.
غسل را شتاب کنید...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
June 03, 2010
نذر روشنی چشمان حضرت ساقی
دف می زند کسی ددف دف ددف ددف
در پیچش است حضرت خورشید آن طرف
این رقص کیست این که دلم را ربوده است
این اوج این تلاطم سرشار از شعف
آهسته تر بزن که در این ازدحام سبز
از آسمان به سمت زمین اند صف به صف
انگار نور طور تجلی است در زمین
فاخلع تمام هستی خود را و لا تخف
ایوان چشم های تو آکنده از حضور
گلدان شمعدانی عشق است رف به رف
تیری که از کمان تو پرواز می کند
آیا گرفته خانه قلب مرا هدف؟
احساس می کنم که در این بارگاه سبز
من قلب شاعرانه خود داده ام ز کف
یا ایها العزیز چه سرمست می شوند
این دستهای خالی از جام لو کشف
در جزر و مد گنبد و ایوان و صحن ها
پیچیده است نغمه یا ساقی نجف
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
June 02, 2010
میم مثل؛ فــــاطمه!
ام شب،
تمام ِ مادرانه گی
و مادرانه گی ِ تمام
به کسوت ِ کساء ِ آسمانی ِ تو در می آید که
متبرک و مبارک شود.
ام شب،
آسمان، بهار می بارد...
ام شب
آسمان، یاس می تراود...
و ماه، به یُمن شکوفه های ریخته بر مقدمت، می شکافد...
فَصلِّ لربّک وَانحَر!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
May 24, 2010
باد این چنین که می وزی از هوش می رود...
از قدیم و از ندیم شنیده ایم که:
هر آنکس که دندان دهد نان دهد.
تقصیر من هم نیست که دهنده ی نان باید در فکر تامین دندان ِ خورنده ی گرامی!ِ نان باشد. می خواستید همان اول کار ما را بد عادت نکنید با کرامت های ریز و درشتتان.
کی و کجایش را خودتان به تر می دانید!
شما را گفته اند: عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم!
من را که نگفته اند.
من فقط بلدم منتظر خوبی باشم.
منتظر خوبی برای دندانی که درآید و نانی که از تنور اکرامتان برآید.
فاوف لنا الکیل و تصدق علینا. ان الله یجزی المتصدقین...
می دانید که:
شب و روز، خیال آن بیرق سرخ و تکان تکان هایش در لابلای بادها و آن ضریح ِ هزار و شش گوشه که آغوشش شب و روز برایم گشوده بود و آن قُبّه که کوتاهترین معبر زمین و آسمان است و دری از درهای بهشت، هوش از سر عقلم می برد...
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
April 03, 2010
همان را بدهید نفتی کنند!
امام هم بود. با سخنرانی هاش، با بیست دقیقه راه رفتن منظم صبح و عصرش. با قرآن خواندن ها و مطالعه کردن هاش و من خوشحال از اینکه آمده ام توی مرکز انقلاب. همه چیز دست اول بود. خیلی فرق داشت با قبل که سخنرانی ها را می خواندم یا می شنیدم. چند متری امام می نشستم و وقتی می گفت « اعظکم بواحده »، می دیم که دست راستش را مشت می کند و تا نزدیک سیه بالا می آورد. یا وقتی شنید که پادشاه عربستان گفته به جای ایران نفت صادر می کند آنقدر محکم و قاطع گفت « امیر حجاز غلط می کند » که ترس برم داشت. بعد دیدم که درست بعد همین سخنرانی ِ محکم، پیرمردی بلند شد و پرسید؛ « آقا! ما یک سماور وقفی تو مسجدمان داریم که زغالی ست. الان هم زغال نیست. این رو چه کارش می تونیم بکنیم؟» همه چشمهاشان گرد شد از سوال نابجای پیرمرد بجز امام که سرش را بالا گرفت و گفت: « همان را بدهید نفتی کنند.» * پی نوشت: یادم افتاد آنجائی را که امیر علیه السلام شقشقیّه می خواند و از آشنا تر بودنش به راه های آسمان می گفت و می گفت فاسئلونی قبل ان تفقدونی که یک هو آن اعرابی پا شد و پرسید؛ یاامیرالمومین! اگر راست می گوئی که همه چیز را می دانی، بگو ریش من چند تار مو دارد و چند تای آنها سفیدند؟
*.- همشهری خردنامه. ویژه نامه ی پایداری. بهمن 88
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
March 02, 2010
اِوین آباد یا امام رضا!
سابق بر این، قرار امام رضا و من قهوه ای بود.
یعنی هرباری که می رفتم مشهد، یک سر می رفتم فروشگاه مواد غذائی آستان قدس - همانی که کنار باب الجواد افتتاح شده - و یک بسته ی صد تائی ِ قهوه ی آماده می خریدم و آن صدتا تمام شده و نشده، دوباره قسمتم می شد بروم پابوس آقا.
هرکس دیگری هم که بود فکر می کرد بین این بسته های صدتائی ِ قهوه فوری و مشهد رفتن ما، سر و سرّی هست لابد!
لااقل این دو سه نوبت آخر این طور بود و تا بسته هه می خواست تمام شود، زودی از یک جائی که به عقل جن هم نمی رسید یک مشهد ِ فوری جور می شد!و ما گیوه ور می کشیدیم برا سفر خراسان و زیارت امام غریب ِ دوست داشتنی مان.
این بار اما، بسته هه نه تمام شد و نه بنا بود به این زودی ها تمام شود ... ولی دل که این چیزها حالی ش نمی شود.هوائی ِهوای حرم شده بود. آنهم در هیر و ویر آخر سال و ترافیک چند برابری ای که شغل جدید برامان درست کرده.
جمعه روزی که بی اطلاع مقامات بالادستی و پائین دستی مان و قاچاقی، سر از مشهد درآورده بودم، بعد صلاه جمعه از باب الجواد ِ حرم زدم بیرون و چشمم افتاد به فروشگاه مواد غذائی و بسته های شیک قهوه آماده ی توی ویترین فروشگاه، سر برگرداندم سمت گنبد طلا و گفتم:
اِوین آباد آغا!
اِوین آباد ...
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
January 09, 2010
رساله ی حیات
و فرمود:
زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده شوق به انسان می نگرد...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
October 29, 2009
رضای خدا
ما افتخار می کنیم که جز برای ««رضـــا»»ی خدا کاری نمی کنیم! 
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
July 28, 2009
دست هایش
بیعت ها فرق میکند! در کوفه دست میدهند در کربلا... دست میدهند... ... همین...!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
July 05, 2009
روز پدر هاي ستاره نشين
امروز در برزخي از دلتنگي و رجاء، فقط آيه خوانده ام؛ اين يكي دو سه روزه، هر بار كه پيچ راديوي ماشين را باز كرده ام و از پدر گفته اند،باز آن زخم كهنه سر باز مي كند.
«وَلا تَحسَبَّنَ الذينَ يُقاتِلونَ في سَبيلِ اللهِ اَمواتا. بَل آَحياٌ عِندَ رَبِهِّم يُرزَقوُن ...»
چرا نيستي تو؟
كجاي آسمان بي نهايت خدا نشسته اي؟ از كدام ستاره ي پُر سو نگاهم مي كني؟
سر به كدام سمت آسمان برگردانم كه نگاهم به نگاهت گره بخورد؟
مي خواهم روزت را تبريك بگويم.
همين!
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
June 17, 2009
هيچ سازشي در كار نيست!
ما سينه به تيغ ها سپر كرديم اينبار بقول حضرتشان قرار نيست صلح امام حسن پيش بيايد!
وان يك دو سه شام را سحر كرديم
تا باز چگونه شام آخر را ؟!
دعا كنيد خبري نشود!
دعا كنيد خبري نشود!
دعا كنيد خبري نشود!
كه اگر خبري شد، ما را باكي از تكرار واقعه ي روز دهم نيست!!! كه فرموده است:
كل يوم عاشورا ...
| لینک ثابت | نظرات (10) | دنبالک ها (0)
June 06, 2009
عدالت ؛ شهادتت مبارک!
گفته بود که شما تاب عدالت مرا ندارید.
گفته بود که در حکومت من جائی برای زر اندوزان و کیسه دوختگان نیست.
گفته بود که ذوالفقار عدالت من بی نیام است و چون فرود آید، جز با جان بر نمی خیزد.
گفته بود که از آتش عدالتم حتی دست برادر هم بی نصیب نمی ماند!
بعد چهار و اندی سال که فَرق ِ عدل ِ مجسم به دو نیم شد، در کتاب قطور تاریخ نوشتند که علی از شدت عدالتش کشته شد!
...
و در کتاب قطور تاریخ، فصل هائی هست که مدام تکرار می شوند.
و ما عاشقانه بدنبال تاریخ تکرارشده ایم...
ما رای به تکرار تاریخ؛
به عدالت؛
و قربانی هائی که خواهد گرفت؛
خواهیم داد.
ما؛
می توانیم! و این شدنی ست...
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
May 23, 2009
بگذاريد
پس بگذارید، بگذارید سرسپردگی به خداوند لباس درونتان باشد نه نمایش بیرون. در پنهان ترین لایه های روحتان باشد، نه آواز آشکار لبهایتان. بگذارید سرسپردگی به خداوند در میان استخوان دنده هایتان باشد.... نهج البلاغه، خطبه 198
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
May 18, 2009
از شمار چشم ها یک تن کم ...
خدا بیامرزدشون. هم آقای بَهجت رو و هم مرحوم پدربزرگ مارو که فامیلیش، جزء مفاخر مذهبی اش به حساب می اومد و با غرور تمام، سینه جلو می داد که: میگن یکی از مجتهدین قم، فامیلیش بهجتیه!
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
April 28, 2009
خواب شيرين است چون تو را بنماياند ...
آي يوسف خوش نام ما كه خوش خوشانت مي شود وقتي كه خوش مي روي بر بام ما!
هي راه به راه به خواب و خيالم مي آئي كه چه؟
دم به ساعت آن دروازه ي بزرگ بهشت را نشانم مي دهي كه چه؟
اصلا چرا هربار كه من مي خواهم تو را يادم برود، تو راست راست مي آئي و خود مي نماياني؟
مگر قحطي آدم است كه گير داده اي كه من پايم نلغزد و از راه - از تو!!!! - به در نشوم؟
چرا هوائي ام مي كني؟
چرا وقتي تا خرخره در غفلت و معصيت فرو رفته ام، سر مي رسي و تكانم مي دهي كه بيدارم كني؟
آي سالار ِ بي قرينه!
من زمين خورده ي كهكشان شش گوشه ي تو اَم!
ايها العزيز! آي يوسف ِ سر جدا ...
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
February 26, 2009
مرا اميد وصال تو زنده مي دارد
گفته اي هر كو مژده ي حلول ربيعم بدهد، بشارت بهشتش مي دهم.
مي گويم؛ بهشت، به باشما بودن، بهشت است...
و گرنه
هر دمم از هجر توست بيم هلاك ...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
February 25, 2009
اسمش روشه
با امام رضا يه حس صميمانه ي غريب دارم.
انگار كه امام با اون عظمتش، يكي از اون چند تا دوستيه كه خيلي بهم نزديكن و من خيلي دوستشون دارم.
يه جور حس نزديكيِ شيرين و خواستني كه فقط مخصوص و مختص امام رضاست.
بقول شهيد مطهري كه ميگه هر كسي يه كليد واژه ي شخصيتش داره كه با اون نمود پيدا مي كنه، منم كليد واژه ي شخص شخيص امام رضا رو تو دستهاي مهربوني پيدا كردم كه هر وقت و بي وقتي كه ميرم پيشش بازشون مي كنه تا من با همه ي (من) ي كه دارم غوطه بخورم در لذت بي كران گرماي دست هاي مهربان امام ِ رئوف.
بقول عوام!!! الناس كه ميگن: بابا اسمش روشه ديگه؛ رضـــا ...
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
January 28, 2009
به خانه بر می گردیم.
هزار و سیصد و شصت و نه سال از افشای سِر، بر بالای نِی گذشته است. کر بلا کربلا ما داریم می آئیم ...
از هزار و سیصد و شصت و نه سال پیش تا الان، سر مبارک امام بر بالا بلندای نِی، مثال آن مصباح هدایت و فانوس ِ « راه » نمای کشتی بلا زده ی جان ها و جهان هاست ...
و من و فطرت غبار گرفته ام، بعد ِ هزار و سیصد و شصت و نه سال، باز عزم وطن کرده ایم. عزم شهری در مرکز آسمان که دریست از درهای بهشت برین خداوندی در جهنم هولناک و سوزان دنیای مادی...
حکایت ما، قصه ی آن ستاره ی خارج شده از مداریست که به مرکز خواهد پیوست...
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
December 31, 2008
سر را هم نمی شود بالا گرفت!
پاي نامه صد و چهل هزار امضا بود. نوشته بودند:« بشتاب، ما چشم به راه تو هستيم.». نوشته بودند:« ما با تو هستيم و صد هزار شمشير با ماست». نوشته بودند:« براي آمدنت آماده ايم و ديگر با واليان شهر نماز نمي خوانيم». نوشته بودند:« ميوه ها رسيده و باغها سبز شده. منتظرت هستيم » اسمها همان اسمهاي پاي نامه بود. وقتي امام ايستاده مقابل من چه نظري
نامه در دستهايش، وسط بيابان روبروي سپاهی که راهش را بسته بودند ایستاد: « كسي را كشته ام خونش را بخواهيد؟ مالي را برده ام؟ كسي را زخمي كرده ام؟». بی دلیل هلهله كردند.
گفت:« مرا دعوت کرده اند . این نامه ها....» صداهای بي معني و نا مفهوم در آوردند تا صدايش نرسد. جلوتر آمد تا صورتهایشان را ببیند و نا گهان ساکت شد: « شبث بن ربعي؟! حجار بن ابجر؟! قيس بن اشعث؟! يزيد بن حارث؟!...»
برایش نوشتم:
اينها را نوشته اي ...
بعد پائين اينها اتوماتيك وار و به رنگي متمايز، نوشته شده:
نظر بدهيد
مقابل فطرت من
وقتي كه امام، هزار هزار نامه ي دل مرا كه نوشته بودم برايش كه بيا كه ميوه ي دلم رسيده و نوبر است و فقط براي تو چيده ام اش
وقتي امام مقابلم ايستاده و من دلم را به تاراج داده ام و زده ام زير همه ي حرفها و قول هايم ...
چه كشكي
چه پشمي ...
نظر و حرف كه سهل است!
سر را هم نمی شود بالا گرفت...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
December 28, 2008
در بار گاه قدس كه جاي ملال نيست ...
باز این چه شورش است كه در خلق عالم است باز این چه رستخیز عظیم است كز زمین این صبح تیره باز دمید از كجا كزو گویا طلوع مىكند از مغرب آفتاب گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست در بارگاه قدس كه جاى ملال نیست جن و ملك بر آدمیان نوحه مىكنند خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
بى نفح صور خاسته تا عرش اعظم است
كار جهان و خلق جهان جمله در هم است
كاشوب در تمامى ذرات عالم است
این رستخیز عام كه نامش محرم است
سرهاى قدسیان همه بر زانوى غم است
گویا عزاى اشرف اولاد آدم است
پرورده كنار رسول خدا حسین
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
December 15, 2008
الغدیر، آغاز یک نامردی است!
تیغ تیز آفتاب تابستانیِ حجاز، بی هیچ ستر و حجابی بر سر و روی قافله می بارید. خیل عظیم زائران بیت عتیق از همه جای جزیره العرب، اولین و آخرین تمتعِ با پیامبرشان را، گزارده بودند و پیامبر در آخرین روزهای عمرش، حج را نیز به امتش آموخته بود. هزار هزار حاجی سر تراشیده، در پس و پیش رسول صلی الله علیه و آله، عزم وطن کرده بودند و پیامبر در مرکز پرگار دایره ی حاجیان، قومی را می دید که در این بیست و سه سال، با مهر بی منتهای خدائی اش، زنگارهای جاهلیت را از چهره فطرت شان زدوده بود و دل های از هم دورشان را بهم نزدیک کرده بود و گره های کور فطرت به خواب رفته شان را از هم گشوده بود.
اینک و در دل دریائی رسول – صلی الله علیه و اله – خروش ابلاغ آخرین حکم موج می زد و فرشته ی وحی، اینبار برای انشاء حکم آخر، هبوط کرده بود. خدا، این نوبت به ادبیاتی قاطع و دیگرگون، وحی فرموده بود که: اگر بار آخر را به منزل نرسانی، انگار « هیچ » برای رسالتت نکرده ای. دل دریائی محمد – که درود خدا و فرشتگان بر او باد - طوفانی بود...
ادامه "الغدیر، آغاز یک نامردی است!" »
| لینک ثابت | نظرات (7) | دنبالک ها (0)
December 07, 2008
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش ...
امشب،حج مكرر و چهل روزه حسين آغاز مي شود. حجي كه به سي روز «ذي الحجه»، آغازيد و در ده روز محرم و به يوم عاشور، تمام شد. ... جام مخصوصي كه ساقي خود درآن مِي مي خورد
... و اَتمَمناها بِعَشر!
امشب،حسين عليه السلام،چون هميشه ي تاريخ و در خلاف طواف به گرد سنگ و گِل،عزم ميقات «ني» و مِناي «نوا» مي كند.
حسين و هفتاد و دو آذرخش اهورائي اش.
امشب،شب شناختن است. شب باز شناختن. شب عرفه.
شب وقوف و توفق و تفكر، شب نجواي حسين. شب حمد و ثناي خدا به قرائت خون و خورشيد. به هم راهي و هم پائيِ حسين.
آنجا كه بروي زمين سرزمين مَني به پا ايستاده بود و محاسن سپيدش از اشك نم ناك بود و مناجات مي خواند كه: الحمدلله الذي ليس لقضائه دافع و لا لعطائه مانع ...
عصر فردا،وقت تقسيم غنائمِ امشب، كه كم از ليله ي قدر نيست،خدا، نخست جام ميهمانان حسين اش را مي پيمايد.
هر سيصد و پنجاه و پنج روز كه مي گذرد و چون امشبي باز مي آيد،دل من ياد شب عرفه اي مي افتد كه ميهمان بين الحرمين بود ...
و ياد آن عصر باراني و آفتابي كه خلائق،چون روز محشر، در قيامت ما بين دو گنبد و گل دسته، نقشي از تابلوي رستاخيز روز عظيم شده بودند ...
سخت مي آيد بدست!
اما پِيِآن جام باش!
...
والسلام!
| لینک ثابت | نظرات (7) | دنبالک ها (0)
November 18, 2008
وَ برَحمَتِکَ الّتی وَسِعَت کُلُ شَئ...
روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو میدانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟
شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از رحمت تو میدانم و از کرم تو میبینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجدهات نکند؟
آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.
(تذکره الاولیاء)
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
November 16, 2008
رساله ی زُهد ...
و فرمود:
زهد بین دو کلمه از قرآن است که خدای سبحان فرموده:«تا برآنچه از دست شما رفته حسرت نخورید و به آنچه به شما رسیده شادمان نباشید» -حدید23-
کسی که بر گذشته ی خود افسوس نخورد و به آینده شادمان نباشد، همه ی جوانب زهد را رعایت کرده است.
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
November 10, 2008
برای امام رضای خودمان!
ساده، زلال، پاک، روان ... آب دیده اید؟ يا امام رضا ... ار این جـــا
یک تکه نور ...جلوه مهتاب دیده اید؟
او نور، شور، غلغله...دریا چگونه است؟ من خوار، زار، وازده...مرداب دیده اید؟
نفرین به صبح...حال مرا درک می کنید؟ دل داده اید؟... عاشق بیتاب دیده اید؟
مثل خیال بود،چه کم بود،حیف شد
مردم!..."خدا نصیب کند"...خواب دیده اید؟
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
November 03, 2008
جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد!
وقتی می خواست حالی مان کند که چقدر چشم سفیدیم که جلوی روی خدا خلاف می کنیم، می گفت جماعت! هیچ می دانید که شاهد امروز کژی هاتان قاضیِ فردای کرده هاتان است؟ ...
علی، عیان می دید و عیان می کرد.
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
September 11, 2008
افتتاحیه
حمد و سپاس را با ستایش تو آغاز می کنم...
یقین دارم تو مهربان ترین مهربانانی اگه حرف مهر و محبت باشه...
اگه حرف حال گیری باشد تو شدیدترین مجازات ها را می کنی....
صحبت بزرگی پیش بیاد تو از همه بزرگتری،زورت از همه بیشتره....
تو اجازه دادی من صدات کنم،ازت بخوام...پس بشنو....
......................
تو٬ توی خوبی سابقه داری....
.......
ستایش خدایی را که کسی ضدش نیست،کسی نمی تونه در مقابلش دربیاد...
کسی نمی گه چرا این کار رو کردی یا اون کارو کردی.....
ستایش خدایی را که برای بخشش دستش بازه ، اگه چیزی هم بده کم نمی آد....
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
September 01, 2008
داس ِ مَهِ نو
تا اطلاع ثانوی،
اتمسفرِ دوزخ هولناک دنیای مادی، پراست از شمیم بهشت. از بوی خوش ربنا. از خنکای اجابت و استجابت ...
شیطان برون و ابلیس امّاره ی درون را به بند کشیده اند ...
یار با صد هزار جلوه برون آمده!
و تا خدا! فاصله ای نمانده.
داس ِ مَهِ نو، مژده ی فصل خوشه چینی و هنگامه ی درو را با خود آورده!
سفره ی کریمانه ی رمضان گوش تا گوش فلک گسترانیده شده و یار، فرصت دیدارداده!
الرحیل! یاران شتاب کنید ...
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
August 30, 2008
روزگار وصل
وقت وصل دلم به اقیانوس ژرف و شگَرف چشمهایت نان پاره زِمن بستان! می دانی که!
به ساعت ماه نو، از کی تا کی است؟
کاری برای دلم نمی کنی!؟؟
نان باره! نخواهم شد!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
August 26, 2008
از علی آموز اخلاص عمل
تابلوهای راهنمائی و رانندگی هر یک پیام خاصّی دارند. برخی توجّه میدهند و برخی اخطار. برخی دیگر نیز یادآوری کننده و تأکید کنندهاند. تعدادی هم از راننده میخواهند که خود را نسبت به وقوع هرگونه حادثهی احتمالی مجهّز سازد. پیامهای ابرمردی که حکومت کوتاه پنجسالهاش- که همین میتواند درسهای فراوانی برای مدیران نظام اسلامی باشد – الگویی تمام عیار، برای همهی عدالتپیشگان و آزادگان عالم، به ویژه کارگزاران و مدیران نظام اسلامی است؛ همان تابلوهای راهنمائی است؛ امّا فرا روی دولتمردان و کارگزارانی که قصد دارند در مسیر پر پیچ و خمِ خدمت به مردم و تصمیمگیری برای نظام اسلامی حرکت کنند. گزیده ی 25 فراز از راه کاری های امیر عشق و بیان را اینــــجا بخوانید!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
July 16, 2008
وقتی سنگها آغوش شدند ...
************ و قاف،
اما خدا، « عـــــلی » را آفرید
و خانه ی سنگی، آغوش اول و آخرش را روی « او » گشود،
تا بنمایاند که سنگ ها هم سینه چاک عشق اند.
حرف اول قبله است
و حرف آخر عشق ...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
July 10, 2008
شب استجابت ها
چه فایده دارد؟
چه فایده دارد این همه آرزو بکنیم و تو برآورده نشوی ...
چه فایده دارد صوم و صلوه رجب و شعبان و ماه کریم، وقتی قنوت اجابتشان به پنجره وصال تو گشوده نمی شود.
اصلا ،
اگر بیائی، که می آئی،
دیگر آرزو به چه دردمان می خورد!؟
ما آرزو را به خاطر توست که می خواهیم و می خوانیم...
ما، حتی، جمعه را
- فقط ! -
به عشق تو تعطیل کرده ایم
...
ای رغبت بزرگ لیله الرغائب ما،
می دانی که :
- تو -
تنها حسن مائی و بزرگترین حسن ها.
تنها دلیل عاشقانه ی تحمل این دهشت هولناک دوری ها ...
متی ترانا و نراک؟
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
July 05, 2008
قرار
و فرمود:
حکمت را هر جا باشد فراگیر
که حکمت، گاه در سینه ی منافق بود، پس در سینه اش بجنبد تا برون شود و
با هم سان های خود، در سینه ی مومن بیارامد!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
June 03, 2008
یا روح الله
نوح و ناخدای کشتی هدایت آخرالزمان! امروز نوزدهمین سنبله ایست که می آید و تو را با خود ندارد! اماما ...
خلیل آتشین سخن و پولادین تبر بتکده ی رسوم جاهلیت های اولی!
معجز عیسوی حیات بخش قوم به کج رفته زمانه ی آخرین!
می دانم که می دانی
که
بعد از تو،
دل و سر و جان
به اسماعـــیل ات بستیم!
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
April 19, 2008
القصه
سهم تو از مشغولیات ذهنم آنقدر هست که بانگ جرسی از سو سویش بیاید... اینجائی که ما هستیم؛
باید روزی سوار قایق اراده و ارادتم شوم و به دریای تو بپیوندم ...
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت
این روزها
فاقله که می رود، دلم بپای جرس گره خورده
دلم می لرزد که کاش سالها قبل بود و بودم
تا به سلسله آشتفگان موی حسین می پیوستم.
دلم برای سیدشهیدان تنگ شده است ...
هل من ناصر ینصرنی!؟
هل من معین ...؟!!
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
January 26, 2008
حال بندگان ِ آویز رحمت
ظریفی از ملک عجم به جهان دیگر شتافت.
شب نخست، نکیر و منکر بر وی نازل شدند و در اصول و فروع از او سائل. کار مباحثه بالا گرفت تا دعوی نزد حق تعالی بردند.
ندا آمد که: حالْ چیست؟ گفتند: دعوی فردوس دارد و بر بندگی وی یک دلیلْ بس باشد و ندارد.
فرمود: حاشا و کلّا که از دیار گل و بلبل باشد.
گفتند: چنین است. پس حق تعالی رخصت سخن داد و پرسید: دعوی پز عالی داری و متاع، جیب خالی؟! جمع ضدّینْ محال باشد و سودای فردوسْ خیال!
گفت: حق گویی، که از حقْ جز حق شنیدنْ نسزد. من در بندگی بد بودم؛ اما اگر تو عذابم کنی، خوبی ِ خویش بر مخلوقْ چگونه ثابت کنی؟
حق تعالی را بر او رحم آمد و بر او ببخشود. پس بر در فردوس آویزاناش کردند تا حال بندگان ِ آویز رحمت، بر همگان هویدا شود!
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
January 09, 2008
گفت: برو پشتبوم
... گفتم: مامان یه گندی زدم، دعا کن درست شه! رفتم پشتبام، رو به قبله ایستادم و بغض کردم، "یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین"1 1. سوره مبارکه یوسف. آیه97
گفت: برو پشتبوم!
- پشت بوم؟
- برو رو به قبله وایسا، به امام حسین سلام کن، بگو : وقتی بچه بودم تو کوچه فوتبال بازی میکردیم. شیشه همسایه رو که میشکوندیم؛ بابام میرفت هم عذرخواهی میکرد و هم شیشه رو میداد عوض کنن. همیشه هم سعی میکرد بهتر از اولش بشه...
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
محرميه
قافله رفت و مانده ام گوش كن... اينك اي جوانمرد
يوغ هوس بگردنم
كي شود اي خدا
كه من
راهي اين سفر شوم ...
اين بانگ جرس اشتران كاروان حسين -عليه السلام - است ،در امتداد شاهراه تاريخي آزادي و آزادگي ، كه اينبار نيز تو را مي خواند.
كه اينبار نيز تو را مي خواهد ...
كه باز نداي داوودي حسين است در امتداد تاريخ كه ؛
هل من ناصر ...؟!
بگو از كدام قبيله اي ...
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
January 02, 2008
کوثر
دادند به حکمت و به لطفی به شما کوتاهترین سوره قرآن، یعنی
از این همه سوره، سوره کوثر را
کوتاهترین راه رسیدن به خدا
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
December 29, 2007
غدير
امـــــير! دري كه باغ بينش ما گشوده اي، خجسته باد نام خداوند
هزاربار خيبري تر است ...
.
.
.
غدير،تجلي رحمانيت عام حي جليل بود بر هبوط زدگان كره خاكي،
كه افلاكي شوند و دريائي.
كه كامل شوند و لايق عشق .
كه تو دست خدا بودي و گرماي دستت ،هرم بيعت بود با خدا ،وقتي در آن سه روز آفتابي و داغ ، دست افراشته ات را كه نبي تا آسمان كشيده بود،در دستانمان بگيريم و در امتداد تاريخ،«بخن لك يا امير»بگوئيمت.
نيكوترين آفريدگاران
كه تو را آفريد!
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
December 25, 2007
كلمه خدا
ـ ......... و آنگاه كه از كسانش درجايگاهي شرقي كناره گزيد و ميان خود و آنان پرده هائي كشيد؛ پس ما روح خود را نزدش فرستاديم و براي او همچون انساني درست اندام نمودار شد. ...و او عيسي بود؛كلمه خدا! و يادآر روزي را كه مصلح در پس پرده ظاهر شود و مسيح ،از آسمان چهارم صلاي لبيكش گويد و نماز به امامت او قامت ببندد. :وفرمود
ـ مريم گفت: «من از تو به خداي رحمان پناه مي برم، اگر پرهيزگار باشي.»
ـ (جبرئيل) گفت:«همانا من فرستاده پروردگارت هستم تا تو را پسري پارسا و پاكيزه ببخشم.»
ـ مريم گفت: « چگونه مرا پسري باشد و حال آنكه دست هيچ انساني به من نرسيده و بدكاره هم نبوده ام؟»
- گفت: «چنين است،
پروردگار تو گفته كه: اين بر من آسان است و تا او را نشانه اي براي مردم و رحمتي از سوي خويش كنيم؛
اين كاري است حتمي و شدني.»
و روحش نيز...
(كودك) گفت: «من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و پيامبرم گردانيده است و مرا هر جا كه باشم، با بركت ساخته و تا زنده ام به نماز و زكات سفارش نموده و مرا به مادرم نيكوكار كرده و گردنكشي بد بخت نگردانيده است و درود بر من، روزي كه زاده شدم و روزي كه بميرم و روزي كه زنده برانگيخته شوم.
تولد هر پيامبري و بعثت هر فرستاده اي،عيد براي همه بشريت است.
رهبر نيك انديش انقلاب
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
December 20, 2007
عرفه ...
چند سال پيش بود ...؟ كربلا ... كربلا
چهار سال!
و زمان را ببين كه چه بي رحمانه روزهاي با توبودن را از من دور مي كند.
چهار سال پيش بود ... شب عرفه.
و روز عرفه.
روز نهم ذي الحجه الحرام.
در مركز زمين ، نه!
در مركز آسمان.
در كرب بلا
كه مهمانت بوديم به شور و صفا.
كه مي گفتند:
آنجا،آنروز ، خدا !قبل از همه،قبل از حاجيان در عرفات
قبل از ميهمانان اقليم وحي و قبله ...
سهم ما را
سهم زائران حسينش را خواهد داد.
و سهم ما از عرفه آنسال ... با حسين - عليه السلام - بودن بود،انگار.
و چه خوش بود ايام بكامي كه با دوست بسر شد.
يادش بخير
اين چند ساله ...هر سال كه عرفه مي رسد،ياد عصر روز عرفه مي افتم كه خورشيد كربلا تابان بود و مهر خداوندي، باران شده بود و از لابلاي ذرات نوراني تابش آفتاب ،بر سر و روي حسينيان مي باريد و مي باريد و مي باريد...
عرفه هر سال تصوير روياي صادقانه رفيقي در نظرم مجسم مي شود كه مي گفت:
هر كه به حسين - عليه السلام - اقتدا آورد ،عاقبت به خير مي شود.
و سرانجام اش به حسين - عليه السلام - مي رسد ...
ما را نيز در خيل كربلائيان بپذير .
ما مي آئيم كه بر خاك تو بوسه زنيم و روانه ديار قدس شويم...
كعبه دلهاست
- خدا - مي داند.
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
December 17, 2007
شكر
مي دانم كه از عهده ام خارج است؛ بزرگي شكري كه بايد بجاي آورم. گفته بودم كه مطمئنم به رحمت واسعه ات.
مي دانستم.
قبلتر هم برايت نوشته بودم همين را كه :
انت اكرم من ان تضيع من ربيته!
تو بزرگتر از آني كه با من ساخته اراده ي جبروتي ات دهن به دهن شوي.
و اينكه يقين دارم به اينكه -هيچ- مانع عطاي تو نيست.
الحمدلله الذي ليس لقضائه دافع و لا لعطائعه مانع!
ممنونم.
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
November 23, 2007
براي امام رضاي خودمان!
نكاتي در خصوص مضجع منور حضرت رضا عليه السلام:
در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.
ادامه "براي امام رضاي خودمان!" »
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
October 01, 2007
آن هزار هزار قطره رحمت
اينجا،در كنار سفره بزرگ ميهماني، من را و من ها را رو به قبله كرده اند براي احياء و دلم مي لرزيد از اينكه ،آنگاه كه نوبت نامه من مي شود، گره به ابروان كمانش بيفتد ... و فرمود: و باز فرمود: شب سياه من اي جان خدا كند كه سرآيد
آن هزار هزار فرشته ي سلام ....
آن هزار هزار قطره رحمت
آن هزار هزار طوق امرزش كه نازل مي شوند براي تنفيذ مقدرات سال و شايد حتي تقديرات عمر...
سلام هي حتي مطلع الفجر ...
اليس الصبح بقريب....
سر آيد و بسر آيد؛خدا كند كه بيائي
| لینک ثابت | نظرات (6) | دنبالک ها (0)
September 27, 2007
بايد فرشته شد!
استغفار كنيد؛ بوي بد گناه، شما را رسوا مي كند. تعطروا بالاستغفار... خوب اگر كسي از كنار سطل زباله مي گذرد، بيني اش را نمي گيرد، معلوم مي شود بيني اش بسته است! خوب مريض است ديگر. گناه واقعا اين است...ماه مبارك رمضان مال اين است كه ما را آدم بكند، بشويم فرشته... پانوشت فوري:
گفت : فهم رموز عشق ز اجلال برتر است ...
كاش ، ذكــــر ، متجلي مي شد برايمان
اي داد كه ماه مبارك از دست ندانم كاري و فرصت سوزي من نصف العمر شد ...
گفت: گل همين پنج روز و شش باشد !!!!
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
July 20, 2007
شب رغبت ها
و امشب را شب رغبت ها ناميده اند ... و فرمود:
شب آرزوها ...
قبل تر هم مي دنستم كه آرزو بر جوانان عيب نيست ..
او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد.
او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد.
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
June 15, 2007
آقا نمي آئي چرا؟
گلدسته ها،ايستاده مي ميرند ...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
March 10, 2007
زیارت ناحیه مقدّسه
... سلام بر آن کسی که میکائیل در گهواره با او تکلّم مینمود، سلام بر آن کسی که عهد و پیمانش شکسته شد، سلام بر آن کسی که پرده حُرمَتش دریده شد، سلام بر آن کسی که خونش به ظلم ریخته شد، سلام بر آنکه با خونِ زخمهایش شست و شو داده شد، سلام بر آن که از جامهای نیزهها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومی که خونش مباح گردید، سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد، سلام بر آنکه اهل قریهها دفنش نمودند، سلام بر آنکه شاهرَگش بریده شد، سلام بر آنکه مدافعِ بی یاور، سلام بر آن محاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونهی خاک آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه، سلام بر آن دندانِ چوب خورده، سلام بر آن سرِ بالای نیزه رفته، سلام بر آن بدنهای برهنه و عریانی که در بیابانها (یِ کربلا) گُرگهای تجاوزگر به آن دندان میآلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن میگشتند، سلام بر تو ای مولای من و بر فرشتگانی که بر گِردِ بارگاه تو پَر میکِشند، و اطرافِ تُربتت اجتماع کردهاند، و در آستانِ تو طواف میکنند، و برای زیارت تو وارد میشوند. ...
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
February 01, 2007
فتح خون
چه باید گفت؟ جنگ در كربلا درگیر است و این سوی و آن سوی ، مردمانی هستند در سرزمینهایی دور و دورتر كه هیچ پیوندی آنان را به كربلا و جنگ اتصال نمی دهد. آنجا بر كرانه فرات ، در دهكده عَقر... دورتر در كوفه ، درمكه، مدینه، شام، یمن ... زنگبار، روم، ایران، هندوستان و چین ... طوفان نوح همه زمین را گرفت ،اما این طوفان تنها سفینه نشینان عشق را درخود گرفته است. چه باید گفت با سبكباران ساحل ها كه بی خبر از بیم موج و گردابی اینچنین هایل ، آنجا بر كرانه های راحت و فراغت و صلح و سلم غنوده اند؟ آیا جای ملامتی هست؟ ... و از آن فراتر، از فراز بلند آسمان كهكشان بنگر! خورشیدی از میان خورشیدهای بی شمار آسمان لایتناهی ، منظومه ای غریب، و از آن میان سیاره ای غریب تر ، بر پهنه اش جانورانی شگفت هر یك با آسمانی لایتناهی در درون. اما بی خبر ازغیر، سر درمغاره تنهایی درون خویش فروبرده، سرگرم با هیاكل موهوم و انگاره های دروغین... و این هنگامه غریب در دشت كربلا .آیا جای ملامتی هست؟
آری ، انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عكسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود.طوفان كربلا ، طوفان ابتلایی است كه انسانیت را درخود گرفته و آن كرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان كشتی شكسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین . اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت ، و امرتكوین در این میانه تقدیر می شود... آه از بار امانت كه چه سنگین است!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
January 25, 2007
حسینیه
از خدا خواسته ام ذبح مناي تو شوم زده ام فالي و امروز همان خواهد شد قسمتم نيست كه نوشد قدحي آب روان عيد قربان من اكنون رمضان خواهد شد بر سر دار العماره جگرم ميسوزد كه جگر گوشه ي زهرا به سنان خواهد شد .... خدایا ! مسافر ما دیریست که دیر کرده.او را به ما برسان
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
January 21, 2007
محرم دیر خانیم زینب عزاسی
محرم دیر خانیم زینب عزاسی بیزی سسلیر حسینین کربلاسی یولی باغلی گالیپ دشمن الینده داهی زوارینین یوخ سس صداسی
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
January 08, 2007
الغدیر آغاز یک نامردی است
غدیر که می شود ،نمی دانم چرا دلم هری می ریزد پایین.مگر رسول علیه السلام بر بالای جهاز شتران فریاد نمی زد که ««من کنت مولاه،فهذا علی مولاه...»» و مگر حرامیان ندیده بودند،حسین را بر گرده و آغوش پیامبر؟ چه آمد بر سر امت پیامبر آخرین که سر حسین پیامبرشان را به قصد قربت به نیزه کردند... راستی! الغدیر آغاز یک نامردی نیست؟
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
December 30, 2006
باران عرفان عرفه
اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، ميشود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانهاش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟ 3سال قبل درست در چنین ساعات و لحظاتی ، میهمان بین الحرمین بهشتی حسین بن علی بودم و می دیدم بهشت را که دری از آن بروی قبر شریف حسین علیه السلام گشوده بود.
«حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نميشکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نميدارد و هيچ آفريدهاي به پاي شباهت مخلوقات او نميرسد.
...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنماييام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بيپايان تو!؟
... من کدام يک از نعمتهاي تو را ميتوانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
December 29, 2006
برای شکافنده ی علوم
«جابربن جعفي» از حضرت امام باقر عليه السلام پرسيد نشانه ايمان كامل چيست؟ حضرت در پاسخ فرمود؛ اي جابر! هرگاه تمامي اهل ديار تو گرد آمده و به تو نفرين فرستادند ولي ذره اي تو را غمگين و ناراحت نكرد و يا اگر همه آنان تو را تقدير كردند و تقدير آنها ذره اي تو را شاد نكرد، بدان كه ايمانت كامل است!
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
April 16, 2006
بجای عیدی
از سيد مجتبي نواب صفوي در مورد، علاج بيماري روحي سوال شد. ايشان فرمودند: عید میلاد مبشر رحمت و زیبائی حی لایزال؛ والاپیام رسان خــــاتم و سلاله اطیبش صادق آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین مبارک باد.
گل درخت سخاوت و مغز حبه صبر و برگ فروتني را به ظرف يقين بريزد و با وزنه حلم آنها را بكوبد و بهم مخلوط كند و آن را با آب خوف از خداي متعال خمير نمايد، و با جوهر اميد رنگ بزند و در ديگ عدالت بجوشاند بعد از آن در جام رضا و توكل صاف كند و داروي امانت و صداقت به آن مخلوط نمايد و از شكر و دوستي آل محمد و شيعيان ايشان به مقدار كافي بر آن بريزد و چاشني تقوا و پرهيزكاري بر آن اضافه نمايد و هر روز با ذكر خدا در پياله توبه قدري بنوشد، تا بهبودي حاصل نمايد و پيكر انسانيت داشته باشد، تقاضا ميشود به خواندن تنها اكتفا نشود. بلكه جامعه عمل به آن پوشانده شود.
والسلام سِد مجتبی نواب صفوي 1333
یا علی
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
April 07, 2006
شهادت امام عسکری علیه السلام،
شهادت امام عسکری علیه السلام، تسلیت
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
February 25, 2006
سه روز بعد...
آن روز «متوكل» خليفه عباسي كه چون اسلاف خويش از خداجويي و عدالت طلبي امامان معصوم (ع) در اضطراب بود و كينه عميقي از حضرت امام هادي عليه السلام در دل سياه خود داشت، مراسمي به شيوه همه حاكمان جور برپا كرده و در حالي كه خود زير سايه خيمه اي بر كرسي اشرافي نشسته بود، ماموراني را به احضار امام هادي (ع) فرستاد و آن بزرگوار را واداشت تا در آفتاب داغ تابستان عراق بر پاي بايستد و...
عصر آن روز جواني كه در مراسم حاضر بود به خانه بازگشت، پدرش از حال و هواي مراسم متوكل و آنچه اتفاق افتاده بود پرسش كرد. جوان ماجرا بازگفت و از حضور اجباري امام عليه السلام و آزار متوكل بر آن حضرت خبر داد...
پدر پرسيد: امام هادي (ع) را چگونه ديدي؟
پسر گفت: عرق ريزان و در محاصره ماموران متوكل برپاي ايستاده بود.
پدر پرسيد: آيا سخني بر زبان نياورد؟
پسر گفت: امام (ع) فرمود؛ منزلت ما نزد خداي سبحان از «ناقه صالح» كمتر نيست.
پدر، چون اين سخن شنيد گفت؛ از عمر متوكل، بيشتر از سه روز باقي نمانده است، چرا كه قوم ثمود سه روز بعد از آن كه ناقه صالح پيامبر (ع) را غرق كردند، به عذاب الهي گرفتار آمده و هلاك شدند.
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
February 22, 2006
انا لله و انا الیه راجعون
بسم الله الرحمن الرحیم. انا لله و انا الیه راجعون. دست تبهکار و به خون آلوده جنایتکاران سیه دل, امروز فاجعه ای بزرگ آفرید و در تجاوز به حریم مقدسات دینی, مرتکب گناهی دیگر شد. حرم مطهر حضرت امام هادی و حضرت امام عسکری علیهما السلام مورد اهانت و تخریب قرار گرفت و داغی سنگین بر دل شیعیان و همه مسلمانان ارادتمند بهاهل بیت علیهم السلام نهاد. این جنایت که احتمالا عوامل اجرایی آن از متعصبان متحجر و مزدوران بدبخت و غافل انتخاب شده اند, بی شک به وسیله تصمیم گیرانی توطئه گر و با نیات خبیث شیطانی طراحی شده است. این یک جنایت سیاسی است و سررشته آن را باید در سازمانهای اطلاعاتی اشغالگران عراق و صهیونیستها جستجو کرد. قدرتهای سلطه گر که اوضاع سیاسیو اجتماعی عراق را با هدفهای سیطره جویانه خود در تضاد میبینند, نقشههای شومی در سر می پرورانند که تشدید ناامنی و ایجاد اختلافهای مذهبی از جمله آنهاست. جنایت امروز در سامرا, برگ دیگری بر پرونده سیه کاریهای اشغالگران عراقافزود. حرم مطهر حضرات عسکریین علیهماالسلام بار دیگر به همت عاشقانه ارادتمندان اهل بیت علیهم السلام, با شکوه تر از گذشته قامت خواهدافراشت ان شائ الله, ولی این جنایت بر پیشانی دشمنان اسلام و مسلمین لکهسیاه دیگری ثبت کرد که تا مدتهای مدید پاک نخواهد شد. اینجانب ضمن تسلیت به ساحت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه, به خاطر این حادثه فاجعه بار, به عموم شیعیان در سراسر جهان و به همه مسلمانان غیور و آگاه و ارادتمندانبه خاندان مطهر رسول خدا علیه و علیهم السلام, تسلیت عرض می کنم و یک هفته در کشور عزای عمومی اعلام می نمایم. لازم می دانم موکدا از مردم عزادار در ایران و عراق و سایر نقاط جهان درخواست کنم که از هر گونه عملی که به تعارض و دشمنی برادران مسلمان میانجامد جدا پرهیز کنند. یقینا دستهایی در کار است که شیعیان را به تعرض به مساجد و مکانهای مورد احترام اهل سنت وادار کند. هر گونه اقدامی در این جهت کمک به مقاصد دشمنان اسلام و دشمنان ملتهای مسلمان و شرعا حرام است. والسلام علی عبادالله الصالحین. سیدعلی خامنه ای3 اسفند ماه 1384
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
February 13, 2006
آن ده روز بالائی
گرفتم باده ای از دست مستی و اتممناها بعــــشر...
تعال الله چه مستی و چه دستی
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
January 31, 2006
مُحرم حریـــــــم
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
January 29, 2006
یـــــــا حسیــــــــن
آن شراب طاهر که شنیده ای بهشتیان را می خورانند ، میکده اش کربلاست و ساقی اش حسین علیه السلام است و خراباتیانش این مستانند که اینچنین بی سر و دست و پا افتاده اند.
حسین(ع) از دست یار می نوشد و ما از دست حسین
| لینک ثابت | نظرات (10) | دنبالک ها (0)
January 25, 2006
شمیم ماه خون ، ماه هلال یک شبه زینب
یاران شتاب کنید!قافله در راه است.می گو یند گناهکاران را نمی پذیرند!آری گناهکاران را در این قافله راهی نیست...اما؛پشیمانان را می پذیرند. باز شمیم روحنواز حسینی در کوچه پس کوچه های دلمان ما را به عاشورائی دیگر در سلسله تاریخی پیروزی خون بر اهالی اهریمن ،می خواند
آدم -علیه السلام- نیز دراین قافله ملازم رکاب حسین است،که او سر سلسله خیل پشیمانان است . و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است،آدم دهشت زده و رها شده در این برهوت گمگشتگی وا می ماند...
ای دل تو چه می کنی می مانی یا می روی؟
داد از آن اختیار که تو را از حسین علیه السلام جدا کند!!!
این چه اختیاریست که که برای رو آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد؟؟؟
نیک بنگر تا قلاده دنیا را بر گردنشان ببینی و سر رشته قلاده را که در دست شیطان است...
اکنون بنگر حیرت عقل را و جرات عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان می دانند که ماندن نیز در رفتن است...
...و اگر در این دنیای وارونه رسم مردانگی اینست که سر بریده ی مردان را در طشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند ... ؛ بگذار اینچنین باشد ! این دنیا و این سر ما !
محرم دیر خانیم زینب عزاسی
بیزی سسلیر حسینین کربلاسی
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
January 18, 2006
برکه آسمانی
ای نثار شام گیسویت خراج مصر و شام جام ازلی غدیر از دست مولی الکونین ,نوش تمام سایه نشینان سایه سار نخل ولایت
هندوی خال تو را صد یوسف مصری غلام
جلوه ات افروخته ماه درخشان را عذار
ناز تو آموخته کبک خرامان را خرام
مه برویت گرچه می ماند نمی ماند بسی
گل ببویت گرچه می بوید نمی بوید تمام
یافتم دی فرصت طوف ریاض عارضش
زد صبا ,زان گل ستان بوی بهشتم بر مشام
من کجا و مدخت معجز کلامی همچو تو!
خاصه با این شعر بی پرگار و بی نظم و نظام
یا حیدر
| لینک ثابت | نظرات (7) | دنبالک ها (0)
December 25, 2005
مسیح
بسم الله الرحمن الرحیم میلاد هر پیغمبری و بعثت هر رسولی ؛ عید و. روز نو برای همه بشریت است. میلاد مبشر رحمت و مهربانی ,ماموم امام آخرین , حضرت عیسی بن مریم علیهم السلام مبروک ... و سلام علیه یوم یوم یموت و یوم یبعث حیا
ک.ه.ع.ی.ص
ذکر رحمت ربک ..
رهبر نیک اندیش انقلاب
| لینک ثابت | نظرات (7) | دنبالک ها (0)
November 15, 2005
انجیل بربانا
ما انسانها قدر بیشتر چیزهائی رو که داریم نمیدونیم.اصلاخیلی وقتها خیلی از داشته هایمان را نمی الحمدلله علی ما هدانا انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون
بینیم که بخواهیم قدرش را هم بدانیم.
یکی از اون چیزای بزرگ که اصلا هم بچشممون نمیاد ،همین مسلمونیمونه.حالا چرا و چه جوری
؟؟؟ توضیح میدم.
هفته قبل ،تو یکی از کتابفروشیای معتبر کتابی توجهمو بخودش جلب کرد:انجیل بربانا!!!
مثل اینجور کتابها رو فقط بین کتابای زیر خاکی و ممنوعه دور و بر ارگ تبریز دیده بودم. البته
توضیح پشت جلد بربانا رو که خوندم متوجه شدم که نباید همین جوری ازش بگذرم.روهمین حساب
خریدمش و چون تو مسیر نماز جمعه بود رفتم نماز جمعه و بعدش خونه ،که بشینم و بربانای 5500
تومنی ام رو بخونم.
توضیخا بگم که بربانا معتبرترین نسخه باقیمونده از انجیله.از سیصد،چهارصد سال پیش تا حالا
بدستورپاپ وقت ممنوع الچاپ شده و با دارندگان مسیحی آن برخورد میشه ...
با این پیش فرضها وقتی چند فصل از آن کتاب باصطلاح مقدس رو خوندم ، اولین کاری که کردم این بود
که یه دل سیر به ریش نداشته اونائی که پیرو یه همچین مزخرفاتی هستن ،خندیدم.بعدشم به یکی از
دوستان که اونم کمتر از من نخندیده بود گفتم که خدا رو شکر که مسلمونیم و تابع یه همچین چرند وپرندی
نیستیم.
بعدش که با چندتا از اهل فن درباره کتاب تازه خریداری شده ام پرسید م دریافتم که امپراطوران روم با اهرم کلیسای کاتولیک و پاپهائی که تا قبل از انتخابشان به عنوان پاپ معصوم نیستند و بعد از انتخاب دارای مقام عصمت می شوند،چه ها که به سر آئین آسمانی عیسی علیه السلام نیاورده اند...
خدا رو شکر که مسلمونیم و پیرو اسلوب آسمانی پیامبر رحمتی که لسان مبارکش جز به آنچه بر او وحی می شد نمی چرخید...
| لینک ثابت | نظرات (6) | دنبالک ها (0)
October 22, 2005
قـــــدر
بسم الله الرحمن الرحــــیم انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادراک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر
و ای خوش آن لبیکی که سحرگاه امروز به ندای ارجعی الی ربک ،در امتداد زمان جاری می شود :
فــــزت و رب الکعبه
| لینک ثابت | نظرات (6) | دنبالک ها (0)
October 10, 2005
ابتلا
ابليس بر عيسي ( عليه السلام ) آشكار شد و گفت :
تو نبودي كه ميگفتي جز آنچه خداوند مقررت كرده است بر تو نرسد ؟ فرمود : بلي .
گفت پس خويشتن را از قلّه ء اين كوه فرو انداز . اگر مقدّر باشد كه به سلامت ماني ، بماني .
فرمود : اي طرد شده ء رحمت ، خداوند را سزد كه بندگان را آزمايد نه بندگان را كه خداوند را آزمايند
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
October 05, 2005
افتتاح
الهم انی افتتح الثنا بحمدک و ملائکه قدسی خداوند طبقهای نورانی فیض و بخشش الهی را بر زمینیان هبوط می کنند... الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
همه به فیضی عظیم خوانده شده ایم ..
یا علی و یا عظیــــم
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
روزهای سبز بخشش
مرد فقير با سر و وضع ژوليده و لباس كثيف و كهنه به در حمام رفت. استاد حمامي كه وضعيت چرك آلود او را ديد، دستور داد تا از حمام بيرونش كنند و راه ندهند. مرد ژوليده، همان دم در نشست و شروع كرد به هاي هاي گريه كردن. عمرمان به دنيا بود تا بر سر سفره ضيافت ماه رمضان ديگري ميهمان باشيم. رمضان مبارك آمد با سحر و افطارش، با ليله القدرش و با عيد فطر بزرگش. اگر هم بايد ميان بر زد و عقب ماندگي ها را جبران كرد، كدام زمان از اين برتر؟ اگر آلوده دامنيم و آلودگان را به معراج اولياي خدا راهي نيست، چه باك كه پيامبر خدا در بازگشت از آن معراج بزرگ از زبان پروردگار فرمود «لو علم المدبرون كيف اشتياقي بهم لماتوا شوقاً. آنان كه از من روي برگردانده اند اگر مي دانستند چه قدر به آنان اشتياق دارم، هر آينه از شوق جان مي سپردند». كدام تحفه از اين بالاتر؟!
مرد حمامي متاثر شد و آدم فرستاد كه بازش گردانند. هرچه اصرار كردند، بازنگشت. پرسيدند چرا نمي آيي؟ گريه ات براي چيست؟ جواب داد گريه ام نه براي اين است كه از حمام بيرونم كردند، بلكه فكر بهشت و آخرت را مي كنم و مي بينم در اين دنيا به واسطه چرك و كثافت، به حمام راهم نمي دهند، آن وقت چطور فرداي قيامت با روح كثيف و آلوده مي گذارند پشت سر محمد(ص) وارد رضوان الهي و بهشت برين شوم.
| لینک ثابت | نظرات (10) | دنبالک ها (0)
September 08, 2005
این حسین است و خدائی می کند
آورده اند- چه مي دانيم؟ شايد هم افسانه باشد- كه در روزگاران قديم پادشاهي با چند تن از ملازمانش راه گم كرده و اسير گرماي بيابان و دست درگريبان تشنگي و گرسنگي شدند تا از يمن حادثه در چادر باديه نشيني نزول كردند. زن چادرنشين از مال دنيا تنها بزي داشت و شوهري بيابانگرد. شير بز دوشيد و از كام درماندگان آن بيابان برهوت تشنگي برگرفت تا هنگام ظهر كه در تكريم مهمان سر از بدن بز جدا كرد و مشغول طبخ طعام شد... **** سوم شعبان ؛ میلاد سرخ نور دیده زهرا ، حضرت حسین بن علی ،بزرگ پاسدار جاویدان مردی و مردانگی بر پاسداران شهید و پاسداران منتظر شهادت مبارک..jpg)
مرد خانه از گرد بيابان رسيد و چون بز را نيافت و همسرش را در حال طباخي ديد، بانگ برآورد كه اي زن بر تو چه شد كه كل هستي مان را بر باد دادي و بز را بر آتش طبخ نهادي؟! زن ماجراي مهمانان ناخوانده و درمانده بر او بگفت و مرد آرام گرفت.
سلطان -كه هويتش بر زن و مرد ناپيدا بود- گفت و شنود ايشان را از پس چادر شنيد و هيچ نگفت. وقت رفتن خود را معرفي كرد و دست نوشته اي به آنان داد و نشان ملك خويش بنوشت كه هرگاه گذارتان به ديار ما افتاد نزد ما آييد تا جبران محبت كنيم!
... چند سالي گذشت روزي زن ومرد باديه نشين مرقومه پادشاهي در دست وارد بارگاه او شدند. خبر به گوش سلطان رسيد. قبل از ورود آنان، از وزيران و مشاوران راهنمايي خواست. شرح ماجرا كرد و پرسيد: براي جبران لطف ايشان امروز من چه كنم؟ هر كس پاسخي داد. يكي گفت: اميري يكي از ولايات را به او ببخش. ديگري گفت: فلان قصبه را به او هبه كن و... واما نوبت به وزير اعظم كه رسيد تأملي كرد و گفت: اگر واقعاً مي خواهي حق آنان را ادا نمايي بايستي تاج شاهي از سر و رداي سلطنت از دوش برداري و جمله به آنان بخشي چرا كه در آن روز، آنها از همه مايملك و دارايي خود براي تو گذشتند و انصاف آن است كه امروز تو از همه مايملك و مكنت خود در حق ايشان درگذري.
¤ ¤ ¤
در روايتي آمده است پروردگار قادر منان در جهان آخرت اجازه بخشي از حاكميت آن روز را به فرزند سردار بدر و حنين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مي دهد. مگر نه اينكه حسين(ع) روزگاري در صحراي كربلا همه هستي وكسان خود را فداي پروردگار كرد ....
عالم آرا دلربائی می کند
این حسین است و خدائی می کند
این آقا کوچولو هم برای روز پاسدار یه پست فرستاده با عنوان حدیث دشت عشق ، که به دیدنش می ارزه.
یا علی
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
خط خون
درختان را دوست مي دارم که به احترام تو قيام کرده اند؛ و آب را که مهر مادر توست خون تو شرف راسرخ گون کرده است؛ شفق آئينه دار نجابتت و فلق معراجي که تو در آن نماز صبح شهادت گذاردي شمشيري که بر گلوي تو آمد هر چيز و همه چيز را در کائنات به دو پاره کرد:هر چه در سوي تو؛ حسيني شد و ديگر سو يزيدي. اينک مائيم وسنگها ؛ مائيم و آبها ؛ درختان ؛ کوهساران ؛جويباران ؛ بيشه زاران که بر خي يزيدي اند و گرنه حسيني «عليه السلام» . خوني که از گلوي تو تراويد هر چيز و همه چيز را به دو پاره کرد در رنگ؛ اينک هر چيز يا سرخ است يا حسيني نيست. آه اي مرگ تو معيار ؛ مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت و آن را بي قدر کرد که مردني چنين غبطه بزرگ زندگاني شد. خونت با خونبهايت حقيقت در يک تراز ايستاد و عزمت ضامن دوام جهان شد که جهان با دروغ مي پاشد و خون تو امضاي راستي است. تو را بايد در راستي ديد و در گياه آنهنگام که مي رويد ودر آب آنهنگام که مي نوشاند ؛ در سنگ چو ايستادگي است ؛ در شمشمير آن زمان که مي شکافد و در شير که مي خروشد ؛ در شفق که گلگون است ؛ در فلق که خنده خون است ؛ در خواستن؛ برخاستن ؛ تو را بايد در شفق ديد ؛ در گل بوئيد ؛ تو را بايد از خورشيد خواست ؛ در سحر جست ؛ از شب شکوفاند ؛ با بذر پاشاند ؛ با باد پاشيد ؛ در خوشه ها چيد ؛ تو را بايد تنها در خدا ديد.... هر کس هرگاه دست خويش از گريبان حقيقت برون آورد خون تو از سر انگشتانش تراواست. ابديت آئينه ايست پيش روي قامت رساي تو در عزم. آفتاب لايق نيست و گر نه مي گغتم جرقه نگاه توست.
| لینک ثابت | نظرات (6) | دنبالک ها (0)
September 07, 2005
شعبانیه ...
معبود من! سلام خدا بر ماه مبارک شعبان؛ ماه رسول خداو ماه تجلی ماه شب چهارده هستی ،مهدی فاطمه و سرآغار نیکوی آن مولود عشق علیه السلام: حضرت حسین بن علی علیهم السلام... ساقیا آمدن عید مبارک بادت
موهبت گسستن از همه و پیوستن به خود را به من ببخش و دیدگان جان های ما را با فروغ نگاهی كه به تو می افكنند، روشنی بخش تا آنگاه كه دیدگان جان ها پرده های نور را بردرند و به سرچشمه عظمت بار یابند و جان هایمان به شكوه قدس تو درآویزند.
وان مواعید که کردی مروا از یادت
...
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
September 02, 2005
به نام نامي توحيد
بخوان به نام رهايي ! بخوان به نام بلوغ ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب.بخوان به نام ساقه اميد در پهندشت ياس ! بخوان به نام خالق خورشيد و عشق را به اسم اعظم معشوق ، از پس يلداي بي تنفس ديجور ، نور باران کن. 
بخوان نبي گرامي ! بخوان رسول عشق و اميد! بخوان به نام نامي توحيد! تو که خواندي ، هرم صداي تو که قنديل هاي سکوت را ذوب کرد ، آواي مهربان تو که فضاي ميان زمين و آسمان را عطرآگين نمود ، بوي خوش عشق که ملائک بي تاب را به طواف حرا کشانيد انبياء انگشت حسرت به دندان گزيدند. ابراهيم و اسماعيل از آن که حرا بود و ما به مرمت کعبه ايستاديم و موسي از آن که به طور ، چرا رفتيم و عيسي از آن که آنچه در زمين يافتني بود ، در آسمان چرا مي جستيم و در اين ميانه ، تنها خاطر خدا بود که راضي بود چرا که رحمت واسعه خويش را نمود عيني بخشيده بود. فرشتگان برخي به رضايت بي سابقه خدا سجده مي بردند بعضي عرق از جبين پيامبر مي ستردند عده اي گوش به لطافت اين معاشقه مي سپردند و برخي از آن که معشوق خداوند را در زمين مي ديدند نه در ميان خويش خون دل مي خوردند. جبرئيل چه ذوق کرده بود که پيام عاشق و معشوق را بر بال امانت خويش به يکديگر مي رساند.
| لینک ثابت | نظرات (10) | دنبالک ها (0)
August 19, 2005
امیر دلها
پيامبر مرا در دامان خود پروريد. در كودكي مرا چون فرزند خويش در آغوش گرمش ميفشرد و در جايگاه مخصوصش جاي ميداد. آنچنان به پيامبر نزديك بودم كه عطر خوش او را ميشنيدم. او غذا را ميجويد و در دهانم ميگذاشت من پيوسته به دنبال پيامبر ميرفتم. هر روز نكتههاي تازه اخلاقي به من ياد ميداد و مرا به راه راست سفارش مينمود. من هرگز دروغ نميگفتم و در كردارم اشتباهي ديده نميشد. سلام خدا بر آنکه دل از عالم ربود و آفرینش طفیل غمزه های اشاره اوست..
| لینک ثابت | نظرات (7) | دنبالک ها (0)
August 12, 2005
شب آرزوها
بسم رب الحسین معاشران گره از زلف یار باز کنید امشب - لیله الرغائب یا همان شب آرزوها بقول خودمان - برای من که خیلی وقت بود رفرش نکرده بودم ، یه رفرش اساسی بود و خانه تکانی ای که خیلی وقت قبل باید انجام می شد و نشده بود. راستی ، شنیده اید که می گویند : آرزو بر جوانان عیب نیست...
شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید
گفته است به چنین شبی ، شب جمعه اول ماه رجب ، مرا بطلب و از من بطلب ؛ و باید خواند و باید طلبید و آرزو کرد.
ماه عاشقی ؛ ماه مقدمه و ماه مقدم ؛ روزهائی که نبض کعبه بدانها می تپد ؛ السلام علیک یا امیر المومنین...
شب زیبائی که از مثل آن مدتها بی نصیب بودم و دعوتی که مدتها بود لبیکش نگفته بودم.
عهد کردم که امشب از خدا سه چیز بخواهم :
اول؛ سلامتی وجود آسمانی امام عصر علیه السلام . تعجیل در امر مقدس فرج
دوم؛...
سوم؛...
... و می دانم که صدایم را شنید و باز می دانم که اجابت خواسته ام زودتر از آنی خواهد بود که در دایره تنگ تصورم می گنجد.
القصه؛
درود به رندی که چون پیاله گرفت
یاد حریفان خسته جان افتاد
یا علی مدد
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
April 26, 2005
یاس ربیع
ومحمد آمد 
و کور سوی آتش آتشکده آتشپرستان خاموش شد؛
و ایوان ظلم به چارده کنگره اش به قهقرا رفت؛
ودریای شور بختی اولاد بنی آدم خشکید؛
و نوری در ظلمت عرب جاهلی درخشیدن گرفت؛
و دخترکان مغضوب جاهلیت نوری از امید زندگانی در افق امیدشان رست؛
و او بود که شراب طهوراقرا را در کام بشریت تشنه ریخت
و از جام جاری کوثر او بود که صادقش، کریمانه معالم دین الهی را نشر داد و ما را به غایت کمال ، جعفری ساخت.
هفدهم ربیع الاول ؛ سالروز طلوع دو نور نیر و کوکب دری؛ حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و صادق آل نبی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام تهنیت
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
April 21, 2005
هفته وحدت...
حلقه گم شده،اجتماع امروز مسلمین،وحدتی است که ضامن بقای تمدن اسلامی ومقدمه ای برای پیروزی نهائی در آوردگاه آخرین آخر الزمان است.بذر تفرقه ای که استعمار پیر در دل مسلمین کاشته،امروز آنقدر بارور شده که شاید سالها و سالها کار ایدئولوژیک لازم باشد که شاید بتوان به آن آب رفته را به جوی باز گرداند.
سنت حسنه ؛شجره طیبه ای است که خدا بذر آنرا در دل خاصانش می کارد واینان سنت را در فرهنگ امم جاری می سازند و امام عزیز از جمله اولیائی بود که ما را به افتخار علمداری بسیاری ازاین سنن حسنه مفتخر کرد.
اولین ربیع قمری تاجدار میلاد سر سلسله اهل افلاک ومفتخر به کرامت لولاک و نشاندار نشان آخرین رسالت،حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم بر اهالی کوی صفا داران عاشق تهنیت باد.
الهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم
یا علی
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
April 17, 2005
شهادت امام حسن عسکری
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
April 09, 2005
صلی الله علیک یامولای یاعلی ابن موسی الرضا المرتضی

و تو زیباترین عنایت خاندان کرامتی که ایران لیاقت میزبانی ابدی اش را یافته و ایرانی بر خود خواهد بالید چون تو قلب تپنده ایرانی در خراسان و هر آزاده ای از این دیار، رضوی.
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
April 08, 2005
صلی الله علیک یا رسول الله
صلی الله علیک یا رسول الله سفر ، مرحم داغ شیعه را با خود برده است...
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
این چه سری است که این روزها، بیشتر غم غربت علی است که جگر را می سوزاند تا اندوه رحلت پیامبر،وداغ تر از داغ حسن ناله های وامصیبتای زینب است که جان را آتش می زند. و التهاب اینکه اصحاب سقیفه چه برسر دری خواهند آورد که محل تردد فرشته بود....
حسین را شنبه کشتند ،ولی زینب وقتی بدن بی سر برادر را دید ، ندا در داد سلام بر کشته ای که او را دوشنبه کشتند....
با رحلت پیامبر بود که علی ،مبتلای سختترین ابتلای تاریخ شد،و زهرا در اندوه این ابتلا اولین از قوم بود که به جوار پیامبر پر کشید وحسن جام زهر را سر کشید و حسین برای افشای سر الاسرار هستی بر بالای نیزه آیه های کتاب کریم را متجلی کرد
و او می آید تامرحم داغ شیعه باشد باشد و انتقام سیلی برروی نیلی
ya ALI
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
March 31, 2005
گفتاری از معلم شهید>>بيحسين، شراب و نماز يكي است
...خواهران، برادران!
اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.
در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين مادههايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان ميدهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان ميآموزد كه ميتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايههاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.
ما وارث عزيزترين امانتهايي هستيم كه با جهادها و شهادتها و با ارزشهاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسئول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.
ما مسئول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر(ص) براي ما نمونه و شهيد باشد...
((متن کامل))
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
بهار اشک

در عزایت خون اگر گریم سزاست...
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
اربعین
سلام بر حسین واربعین عاشقانه هایش
سلام بر حسین و بر لبانی از آنها ]یه می تراوید...
چون آیه های کتاب کریم...
سلام بر حسین و بر زینبش
و بر آن هجده ماهتاب بر نیزه شده
و بر خون که خدایش حسین است....
السلام علی الشیب الخضیب
السلام علی الخد الطریق
السلام علیک یا ابا الشهدا یا ابا عبد الله...
یا حسین
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)