عدالت ؛ شهادتت مبارک!
گفته بود که شما تاب عدالت مرا ندارید.
گفته بود که در حکومت من جائی برای زر اندوزان و کیسه دوختگان نیست.
گفته بود که ذوالفقار عدالت من بی نیام است و چون فرود آید، جز با جان بر نمی خیزد.
گفته بود که از آتش عدالتم حتی دست برادر هم بی نصیب نمی ماند!
بعد چهار و اندی سال که فَرق ِ عدل ِ مجسم به دو نیم شد، در کتاب قطور تاریخ نوشتند که علی از شدت عدالتش کشته شد!
...
و در کتاب قطور تاریخ، فصل هائی هست که مدام تکرار می شوند.
و ما عاشقانه بدنبال تاریخ تکرارشده ایم...
ما رای به تکرار تاریخ؛
به عدالت؛
و قربانی هائی که خواهد گرفت؛
خواهیم داد.
ما؛
می توانیم! و این شدنی ست...
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
June 04, 2009
ما زنده گي مي كنيم كه بميريم!
- تا حالا ديده ايد كسي سر ِ قبرش بنشيند و حرف بزند؟ من سر ِ قبر ِ خودم نشسته ام ها. *. «بي و تن ِ رضا اميرخاني
- چه قدر مرگ، به تر نيست از زنده گي حرف بزنيم؟!
- دور و بر ِ ما كسي ظهور كرد كه فاصله ي ميان ِ زنده گي و مرگ را برداشت ... اين فاصله فقط يك آن نفس نكشيدن بود ... او به ما ياد داد كه اين فاصله خيلي زياد نيست.
- در آمريكا خيلي ها مي گويند كه آقاي خميني فقط به شما ياد داد كه بميريد، زنده گي را يادتان نداد. تا نوبت ِ زنده گي رسيد، خودش مرد ...
- راست مي گويي. ما زنده گي مي كنيم كه بميريم خيلي ها مي ميرند كه زنده گي كنند ... *
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
May 23, 2009
بگذاريد
پس بگذارید، بگذارید سرسپردگی به خداوند لباس درونتان باشد نه نمایش بیرون. در پنهان ترین لایه های روحتان باشد، نه آواز آشکار لبهایتان. بگذارید سرسپردگی به خداوند در میان استخوان دنده هایتان باشد.... نهج البلاغه، خطبه 198
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
April 10, 2009
تولدت را يادم نرفته
بچه تر كه بودم، اين چيزها حالي ام نبود ... حالي ام نبود كه تو ( همه ي آنچه كه دارم ) هستي و جايت هميشه خاليست! و هميشه ي خدا، تو نيستي! بچه تر كه بودم، مي گفتند كه تو پرواز كرده اي به سمت خدا و من ساعتها خيره مي شدم به عكس قاب شده ات كه زمينه اش سرخ بود و بالايش كبوتر سفيدي را نقاشي كرده بودند كه بالهايش را باز كرده و آماده ي پريدن است ... حالا، بزرگ شده ام. آنقدر كه نبودنت را بفهمم و بتوانم جاي خالي ات را بالاي سفره ببينم و نبودنت هر روز و هر بار به چشمم بيايد. آنقدر كه، كبوتر سفيدي را كه هر شب جمعه مي آيد و مي نشيند روي گيلاس باغچه ي حياط را خوب بشناسم... نمي دانم الان دقيقا كجائي؟ آي! تو كه آن بالا نشسته اي آي! تو كه آن بالا نشسته اي ...
حالا مثل هر روز دلم هوايت را كرده. امروز حتي بيش تر از روزهاي قبل.
نمي دانم الان ساعت بوقت بهشت چندست؟
نمي دانم وقتي سلام مي كنم، فرشته ي موكل سلام، صداي مرا تا كجا برايت بالا مي آورد كه بشنوي ام ؟
نمي دانم بايد رو به كدام سوي آسمان كنم تا ببينمت؟
امروز آمده ام تا بيست و شش سالگي ات را تبريك بگويم.
بگويم، تولدت را يادم نرفته!
بگويم، از روزيكه رفته اي، لاله هاي باغچه مان سرخ تر شده اند.
بگويم، بيست و دومين روز هر سال نو، مباداترين روز هر سال ام است...
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
January 21, 2009
خانه ای بر روی تار
آنانکه جز از خدای ذوالجلال تکیه گاهی برگزینند، عنکبوتی را می مانند که از تار نازک خود خانه سازد و سست بنیاد ترین خانه ها، خانه ی عنکبوت است. اگر(!!!) بدانند...* *. سوره ی مبارکه ی عنکبوت. آیه ی یکّم
دیدید که راست می گفت:
اسرائیل از خانه ی عنکبوت سست تر است!
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
ميوه ي رسيده ي پيروزي
ما استراتژي نبرد رو يا بلد نيستيم يا يادمون ندادن.
واسه ي همين هم هست كه اگه كل حرفائي رو كه تو اين دو سه هفته از مصاحبه شونده هاي صدا و سيما شنيديم رو ÷یاده کنیم رو کاغذ، همه ی حرفها و جملات خلاصه ميشن تو مرگ بر آمريكا و اسرائيل و محكوم كردن و حمايت كردن... و کل اون حرفها دو تا صفحه ی A4 رو پر نمی کنه و كسي از مردم كوچه و خيابون، از دانش جو و طلبه و بازاري و ... دو خط تحليل راجع به مساله نداره!
دوست ندارم بگم:« حماس پيروز شد » يا كه مثلا شكست مفتضحانه ي اسرائيل چنين بود و چنان شد ...
نه حماس و حزب الله، كه همه ي جماعت خدا، هميشه ی خدا پيروزند!
دوست دارم بگم: ما شيعيان ِ بلا زده ي آخرالزماني، يه نمه كم طاقتيم. وعده ي الهي هميشه محقق شده و کسی یادش نمیاد خدا خُلف وعده کرده باشه. ما عجله مون زياده.
ميوه بايد برسه بعد چيده شه. ميوه كال رو نه مي چينن و نه مي خورن!
بايد صبر كنيم تا از غوره ي دوري حضرت صاحب عليه السلام، حلواي ظهور و شيريني پيروزي بر يهود ِ عنود رو بسازيم و بچشيم...
وما النصر الا من عند الله!
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
January 08, 2009
آقای پپسی کولا !
آقای پپسی کولا ! علي رضا قَزوِه
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
...
پی نویس:
غزه، تکرار همیشه ی شعر و شعور تاریخی ماست که در همیشه ی تکرار فریاد می زنیم؛ «کل یوم عاشوراء»
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
September 26, 2008
برای قدسِ عزیز و جمعه ی آخر ماه مبارک
پیش از ورود به اورشلیم گمان نمی کردم که چیزی از آن در دست یهود باشد. اما اینطور نبود. هسته ی اصلی شهر البته در دست اردنی هاست.در درون حصار بلند کهنه اش و با «دیوار ندبه» و مسجد الاقصی. وقسمت شرقی آن، «تپه ی زیتون» که مهبط چه بسا وحی ها بود بر حضرت مسیح. *- سفر به ولایت عزرائیل
و سیمین و من به چه زحمتی از این گوشه و آن سوک – بر بالای سکوئی یا از بام خانه ای - سرک می کشیدیم تا از دور، هیکل «قبه الصخره» را زیارت کردیم....
و راهنمای ما که بازرس وزارت فرهنگ بود و فرانسه را بهتر از انگلیسی می دانست و اصلا الجزائری بود و لبهایش سیاه، عین تریاکی ها. اما ندیدم حتی سیگار بکشد. سلام و علیکی و دیگر آداب و بعد شراب دره ی جلیل سفارش داد و در جوابم که از شرق الجلیل است یا غربش، درآمد که:
- مملکت ما شرق و غرب ندارد. ما فقط شمال و جنوب داریم.
گفتم: اما همین «باریکه خاک» را حسابی شلوق کرده اید ...*
جلال آل احمد
| لینک ثابت | نظرات (1) | دنبالک ها (0)
August 11, 2008
راه نشانم بده!
ياد خدا را همچون حرز سعادت، همواره با خود داشته و در دل حفظ كنيد. تقوا و اجتناب از گناه، احساس مسؤوليت سياسی و اجتماعی، كسب علم و آگاهی، آمادگی دائمی برای دفاع از انقلاب و اسلام، و رفتار انسانی و دلنشين با خانواده و معاشران، توصيههای هميشگی من است ویژه نامه ی زیبائی از دفتر حفظ و نشر آثار«رَه بَر»
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)
July 18, 2008
حاشیه هائی از مشی « ره بر»
¤ رهبر شش فرزند دارد؛ مصطفي، مجتبي، مسعود، ميثم، بشري سادات و هدي سادات. شش نوه هم 5شنبه و جمعه خانه "پدربزرگ" را شلوغ مي كنند. خانم خوشوقت همسر آقا مصطفی
رهبر، فقط یک نوه دختر دارد که کوچکترین نوه از کوچکترین پسر می باشد.
خانم حداد عادل همسر آقا مجتبی
خانم خرازی همسر آقا مسعود
خانم لولاچیان همسر آقا میثم.
ادامه "حاشیه هائی از مشی « ره بر»" »
| لینک ثابت | نظرات (4) | دنبالک ها (0)
May 29, 2008
و النصر لنا!
اذا جا نصر الله و الفتح بقول حضرت شاعر:
و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا
فسبح بحمد ربک ...
این! هنوز از نتایج سحر است ...
| لینک ثابت | نظرات (6) | دنبالک ها (0)
April 07, 2008
هزار و سيصد و سمنان
دیدن این ماشین عکاسان از پشت خیلی خنده دار است. همانطور که مردم با دیدنش اول تعجب میکنند و بعد میخندند. عکاسها پلکانی پشت سر هم قرار گرفتهاند و از بیرون شبیه استثناییها میشوند! یعنی این که جماعت توی ماشین از هر ردیف به ردیف بعد درازتر میشوند. آقا چه تحملی دارند اکه این جماعت دراز و درازتر را میبینند و خندهشان نمیگیرد.
بیسیم میزنند که سه ماشین؛ پاترول اول، جیمز و پاترول آخر که ما باشیم بدون فاصله حرکت کنند و کسی بینشان لایی نکشد.
رانندهی ما که با آن عینک دودی و سبیل کمربندیاش یاد فیلمهای گانگستری میاندازدت، اصلا از اینکه بچهها حفاظت دستورش میدادند راضی نبود. "حالا این بچه شده مسوول ما. تو رو خدا ببین. گوش کن پشت بیسیم چه چرت و پرتایی! میگن."
البته جناب راننده زیاد این کاره نیست و یک وانت قرمز رنگ مدل 61 که ساخته شده بود برای فروش سبزی آشی و خربزهی مشهدی، هر از گاهی میآید جلوی ما و حالی مید هد به کل تیم حفاظت، آخر سر هم چراغ گردون میگذارند بالای ماشین تا وانت محترم بیخیال شود.
| لینک ثابت | نظرات (2) | دنبالک ها (0)
October 04, 2007
كاخ عنكبوتها
و لقد كتبنا في الزبرو من بعد الذكر، تصوير فوق گوشه اي از تبليغات محيطي خيابانهاي اسرائيل است.
ان الارض يرثها عبادي الصالحون
سالهاست كه به لبيك نداي آسماني امام روح الله الموسوي لرزه بر ستونهاي سست تارنشينان خانه عنكبوت مي افتد.
تاريخ خوب مي داند كه قوم عنود يهود آن دو باري را كه در روي زمين فساد كنند به چه عاقبتي دچار خواهند شد.
تاريخ خواهد نوشت سرنوشت محتوم نابودي را براي آنانيكه در خانه عنكبوت براي خود لانه گزيده اند.
تاريخ خواهد ديد مردان بزرگي از جنس نصرالله را كه سيل خواهند شد و خواهند شوريد و خواب آشفته ي اولاد بني اسرائيل را پريشان خواهند كرد.
مـــــــا شايد صبرمان كم است...
صبر اگر كنيم خواهيم ديد روزي را كه قامت در قدس بسته مي شود!
پي نوشت:
اتوبوسي كه بدنه اش با تصوير نشانه گيري به سمت دكتر نقاشي شده است.
و اين عمق خشم صهانيه است از زبان گوياي عزت اسلام و شيعيان آخرالزماني اش
| لینک ثابت | نظرات (5) | دنبالک ها (0)
December 01, 2006
دشمن اعتراف می کند
یه ملعون مولداوئی الاصل اسرائیلی که کلی هم تو دولت اسرائیل برو بیا داره یه سری افاضات فرموده اند که در نوع خودش یه جورائی اعترافه و نشون میده اشک اسرائیلی جماعت خیلی وقته که در اومده. بقول معروف :««الفضل ما شهد به الاعدا»» : ««آويگدور ليبرمن، معاون نخست وزير و وزير امور طرحهاي راهبردي اسرائيل كه مولداويايي تبار است، در مصاحبهاي اختصاصي با روزنامه «ورميا نوواستي» روسيه اذعان داشت كه اسرائيل در عرصه بينالمللي متحدي در مقابل ايران برايش باقي نمانده و مجبور است خود به تنهايي به حل مشكل هستهاي ايران بپردازد. »»
| لینک ثابت | نظرات (3) | دنبالک ها (0)
October 19, 2006
قــــــدس مرا می خواند
سالها از آن پیام آسمانی پیر مراد می گذرد.انگار پیر آسمانی ما می دید روزی را که کوس رسوائی شیطان زده می شود. انگار بنای دنیا بر اینست که پوزه ی قوم هدایت ناشده ی یهود را که برای باردوم فساد ارض کرده اند ، بر زمین بمالد،خاصه بعد ضرب شصتی که از فرزندان خدائی روح الله در لبنان خورده اند. انگار نزدیکست وعده حق قران عظیم که ««ان الارض یرثها عبادی الصالحون»» و انگار دور نیست روزی که جماعت در اقصی قامت بندند و بعد «« الحمد»» ؛ ««الفتح»» بخوانند ... فردا که لبهای روزه دارم را به طنین مرگ بر اسرائیل متبرک می کنم بر خود خواهم بالید که وقتی پا بر بال فرشتگان الهی وارد نماز جمعه می شوم ، گوشه ای حق شیعه گی ام را ادا کرده ام ...
ادامه "قــــــدس مرا می خواند" »
| لینک ثابت | نظرات (6) | دنبالک ها (0)
August 01, 2006
برای برق نگاه سید حسن
برای افتخار آفرین پولادین امت ، سید حسن نصرالله نامت، وحشتي است كه با هر موشك
شليك ميشود
و تلآويو را ميلرزاند
و گله خوكها را فراري ميدهد
نامت صاعقهاي است ناگهان
كه ميپيچد
و شمشيري است كه دو نيم ميكند
نامت زلزلهاي است
كه با 10 ريشتر در حيفا منجر ميشود
و در تمام جهان طنين مياندازد
و دندان گراز را در بنت جبيل ميشكند
نامت توفان است
پيش از آنكه تخمين بزنند
فرو ميپچيد و ميپيچاند
و مانند پنجههاي عقاب
بر بدن طعمه فرو ميرود
ادامه "برای برق نگاه سید حسن" »
| لینک ثابت | نظرات (0) | دنبالک ها (0)


