صبح »»» آتشی زکاروان بجا مانده...

سیاه مشق های یک مفرد مذکر حاضر!

صفحه اصلی

August 21, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -10 -

چهارشنبه 31/5/86
هتل برکات اشپیلیا

ذكر چند نكته كه در نوشته هاي قبلي بايد مي آمد و از قلم افتاده.

يكم.
نزديكي هتل محل اقامتمان در مدينه به حرم نبوي و خيابان كشي عريض و طويل دور و بر آن، باعث شده بود زائريني كه از كشورهاي همسايه و از طريق مرزهاي زميني و با خودروهای شخصی مشرف شده بودند، ماشينهايشان را در شوارع منتهی به مسجد پارك کنند و این انبوه سیارات، نمايشگاه متنوعی از انواع و اقسام ماشينهاي لوكس و عمدتا شاسي بلند ايجاد کند. از ممیزات جالب خودورهای سواری عربی، رمل مالی جلوی ماشین است. راه حلی برای تطبیق با شرایط جغرافیائی صحرا و جلوگیری از چسبیدن جک و جانور به سر و سینه ی خودرو در کورس صحرانوردی.
عربستان كلكسيوني است از محصولات شركتهاي اتومبيل سازي شرق و غرب عالم.
انواع محصولات پژو ،تويوتا و رنو و بنز و بي ام و.در مدل و تیپهاي مختلف.
بيوكهاي آمریکائی سي چهل ساله كه تا چندی قبل در ايران مسافركش بين شهري بودند و مدتي است اسقاط شده اند، هنوز كه هنوزست، جزئی از سیستم ناوگان حمل و نقل سرزمین حجازست و بعید می نماید به این زودیها کسی در عربستان به فکر جمع آوری خودروهای فرسوده بیفتد.

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -10 -" »

| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

August 12, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -9 -

امشب، سال گرد آن سحری است که دوشش از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شبش آب حیاتم . همان مبارک سحر و فرخنده شب قدری که آفتابش وقتی برآمد که اشعه های حیات بخش خورشید نبوی، در ذره ذره تار و پودمان رسوخ کرده بود و جان را مشتعل!

IMG_1671.JPG

یاد آن روزها وآن ثانیه های خاص و آن چند رفیقِ مرافقِ همراه به خیر.
امشب، دلم آفتاب می خواهد و بس.
این چند سطر پائینی اما، اولین سطور و خطوطی است که در دفترچه ی سیمی ماندگار شد.
اما بعد؛

یک شنبه 21ام مرداد هشتادوشش
انتهای سالن گمرك جدیدالاحداث فرودگاه تبریز

ساعت حوالی هشت و بيست دقيقه ي شب است.قريب به اتفاق هر دو كاروان دانشجوئي از گمرك رد شده اند و اين يعني اينكه ما قانونا خاك ايران را ترك كرده ايم.

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -9 -" »

| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

August 08, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -8 -

جده- یازده و ربع شب - چهارم شهریور.

چشم هايم تازه گرم خواب شده بود كه رسيديم به جده.طول كشيد تا نيمچه خوابي كه داشت مرا مي ربود، از سرم بپرد.
فاصله مكه تا جده زياد نيست.بنظرم رسيد كه بين راه، ميقات جحفه و دروازه معروف قرآن را ديده باشم. غدير خم هم بايد همان نزديكي ها مي بود.
جده اما،‌ مدرنتر از مدينه و مكه است. بيشتر نمايندگي هاي كارخانه هاي معروف صنعتي در جده است.روزگاري، پايتخت عربستان بوده است و حالا با اين همه كارخانه و تابلوهاي فلكس فيس نمايندگي ماركهاي معروف خوراكي و نوشيدني ، پایتخت صنعتي عربستان است.بخش عمده شهركهاي صنعتي جده ، مربوط مي شود به خط توليد و مونتاژ خوراكي هاي معروف. مثل همبرگر مک دونالد که شعبه مفصل و مجهزی در جده دارد.
بغل دستم، امين عبدي نشسته بود كه بچه محل امين بزاز خودمان است و اولين بار در زيارت دوره ي مدينه باهاش آشنا شدم.

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -8 -" »

| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

August 05, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -7 -

شب جمعه 26 مرداد- هتل

IMG_2261 copy.jpg

داخل صحن شده بودم که اذان اول شان را گفتند.
غروب مدينه بغايت كمال ،زيباست.
بيرون مسجد،بین باب جبرییل و باب نسا جاگیر شدم. صحن را بانوارهای پلاستیکی قرمز و سفیدی قطعه بندی می کنند. بعضی جاها طوری پارتيشن بندي مي شود که هیچ اتصالی بین صفوف نماز ايجاد نمي شود.اينها انگار اصلا كاري با فلسفه ي اعمال و فقه استدلالي ندارند.
دقيقا كنار يكي از همين نواركشي ها جاگير شده بودم كه پيرمردي ويلچري آمد و نوار را زد كنار و ايستاد بغل دست من.ايستاد كه نه!،وايستاد! روی ویلچر که نمیشود ایستاد...

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -7 -" »

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

July 30, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -6 -

IMG_1907.JPG


دوشنبه، 22مرداد هشتاد و شش - ساعت 10 شب (اینبار بوقت ریاض).
مدينه ي منورههتل جوهرة‌العاصمه

امروز ،اولين روزي است كه ميهمان شهر پيامبر مهر و رحمت ايم.
زيارت روضه شريف نبوي دو بار ميسر شد.هر دوبار، خارج از برنامه گروه.
آنطوريكه اعلام كرده بودند،برنامه تشرف گروهي مانده بود براي بعد از ظهر و شوق حضور در جوار مهربانترين مرد دنيا، ما چند نفر را را بي تاب كرد و كشانيد تا حرم و روضه نبوي.

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -6 -" »

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

July 27, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -5 -

IMG_3300.JPG

هفت و بيست دقیقه شب بوقت ریاض.
مسجد الحرام، چند قدمی مقام ابراهیم نبي عليه السلام.

شب آخر سفر اولمان است.به عمد مي نويسم سفر اول كه خدا بداند كه هنوز از لطفي كه كرده سيراب نشده ام.گفته اند: « گر گدا كاهل بود، تقصير صاحبخانه چيست؟» و من نمي خواهم در گدائي آستان جانان،‌ كاهل باشم و كوير دلم را به يك بار باران، سيراب شده بدانم.هنوز اول راه عاشقي من و چرخ دوار فلك است.هنوز با خدا و خانه اش كار دارم.
هيچ وقت و هيچ جور، خداحافظي را دوست نداشته ام.خداحافظي براي كسي و جائيست كه بداني ديگر نخواهي ديدش.و من يقين دارم كه خدا بار ديگر مرا به حريم ستر عفاف ملكوتش راه خواهد داد...
تو مگو ما را به شه بار نيست
با كريمان كارها دشوار نيست!

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -5 -" »

| | نظرات (3) | دنبالک ها (0)

July 24, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -4 -

IMG_2498.JPG

میقات شجره - 28/5/86

اینجا شجره است. ميقاتي كه رسول اعظم بارها در آن نيت حج و عمره فرموده اند و تلبيه به لسان مباركشان جاري شده است.
از اینجا به بعد،بايد لباس دنيا را از تن بيرون كني و جامه نخوت و تكبر و ريا را نيز.
باید که غسل کنی که پلشتی گناه به آب توبه و تطهير بريزد. بقول لسان الغيب : شستوشوئي كن و انگه به خرابات خرام.
باید نیت کنی تا به طهارتي كه از نيت،در روحت ساري مي شود، پلشتي مافیه ات ،و لكه هاي سياه افتاده روي فطرتت شسته شوند.
يا من يقبل التوبة عن العباد ...
يا من سئل فعطي
يا من قرب و شهد النجوي
يا من اسمه دواء و ذكره شفاء ...
ارحم من راس ماله الرجاء و سلاحه البكاء.

این جا شجره است و لباس همه سفید.
و دل های همه مشتاق و جام های همه خالی.
این جا شجره است.
هرکسی راز بسته ای در خویش دارد و گمگشته اي در خويش.
اينجا سر آغاز حريم حرم است.
هيهات كه اينجا پرست از نام حبيب و دريغا كه غفلت ما،نشان حبيب را پس پرده ي ضخيم غيبت برده.دريغا كه نشان حبيب نيست ...
يا حبيب الذي يجاب اذا دعاه ...

ترس افتاده بجانم...

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -4 -" »

| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

June 30, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -3 -

عصر شنبه. 27/5/86
ظهر، تا برسم حرم، اذان دوم را هم گفته بودند.مقابل ورودی باب جبرییل جا گیر شدم.جلوي صندلی مامور وهابي دم ورودي. وهابی صاحب صندلی را انگار در بقیع دیده بودم قبلا. صبر کرد تا امام به رکوع برود ، بعد اقتدا کرد.یحتمل، به خاطر تهدیدات بالفعلی که از سوی یک جوان شیعه ی ایرانی متوجه حریم و حرم می شود!

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -3 -" »

| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

June 21, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -2 -

دوشنبه، 22ام مرداد
مدينة النبي - هتل جوهرة العاصمه

حوالی ساعت سه بعد از نصف شب بود كه تشريفات گمركي كاروان، تمام شد. شكر خدا ،خبري از تفتيش ساك و كيف نبود كه اگر بود، بايد نماز صبح را هم مهمان شهر مادربزرگمان حضرت حوا، مي بوديم.

IMG_1708.JPG

در مجموع، دو كاروان 120 نفره هستيم كه هر كاروان را تقسيم كرده اند به سه گروه 40 نفره. البته بر اساس حروف الفبا. بر اساس همين ترتيب و توالي بود كه اسمم را روي اتوبوس شماره دو كاروان حاج آقا ابراهيمي زده بودند. شش اتوبوسي كه از طرف شركت حافيل آمده بودند دم فرودگاه كه منتقلمان كنند به مدينه.
كاروانهاي عمره معمولا سه يا چهار خدمه بيشتر ندارند.مدير كاروان، معاون و روحاني.در كاروانهائي كه خانمها هم باشند يكنفر خدمه ي خانم هم هست به نام معينه،كه احكام و مسائل مربوط به جماعت نسوان را رتق و فتق كند.
القصه،از سه نفر مسئول كاروان، هر كدام، مسئول يكي از اتوبوس ها هم هست.مسئول اتوبوس ما، روحانی کاروانمان بود كه بعلت مشکل پاسپورتش، نتواتست از گمرک تبریز رد شود و جا ماند. ظاهرا پاسپورتش از اين يكبار خروجها بوده كه نتوانسته براي بار دوم ازش استفادهكند.لذا اتوبوس ما خودگردان شد و یکی دوتا از بچه ها مسئول پخش هله هوله تو راهي شدند و پاسپورتها را جمع كردند كه برگردانند به مدير كاروان.

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -2 -" »

| | نظرات (8) | دنبالک ها (0)

June 13, 2008

برگی از دفترچه ی سیمی -1 -

یک شنبه 28/5/86
جوهرةالعاصمه- حوالی ظهر.
ساکها را دیروز تحویل داده ایم.اين يعني اينكه كم كم بايد، غزل خداحافظي را بخوانيم.
صبح، بعد اقامه نماز در اتاق، رفتیم بقیع.
بقیع غربت آلوده ی خاکی در قرق جماعت کج فهم.

IMG_177300.JPG

نطقم كور شده است انگار ...
چرا چيزي نمي آيد براي نوشتن ...
بغض ديگر مدينه را نديدن، در گلويم گير كرده است ...
يعني بناست تا نمي دانم كي،قبه سبز را نبينم و خاكهاي بقيع را نبويم.
سخت خواهد بود روزهاي دور از پيامبر رحمت.اين بنده، بد عادت شده است به عطايتان و سخت مي شود برايش دوري ...
تا باز كي افتد سوي شما ها گذار ما.
تا باز كي مرا خواهي خواند؟!

باري،بعد صرف صبحانه بنا بود بچه ها جمع شوند سالن محل اجتماع هميشگي ،براي حرفها و هماهنگيهاي آخر.براي نمي دانم چه ،موكولش كردند به ساعت دو و نيم بعد از ظهر.
رفتم پائين و تا هم بك آپ جديدي از عكسها را بريزم روي سي دي و اگر شد ،سركي هم به اينترنت بزنم.
بچه هاي كاروانهاي مختلف،عكسهايشان را كپي كرده اند روي سيستمي كه براي استفاده عموم است و به يادگار چندتائي از عكسهايشان را گلچين كردم.
ظاهرا موعد انتخاب رشته ي اينترنتي كنكور كارداني به كارشناسي هم هست،چند نفري جمع شده بودند دور سيستمي كه متصل به اينترنت بود و مي خواستند انتخاب رشته كنند.

ادامه "برگی از دفترچه ی سیمی -1 -" »

| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

December 20, 2007

عرفه ...

چند سال پيش بود ...؟
چهار سال!
و زمان را ببين كه چه بي رحمانه روزهاي با توبودن را از من دور مي كند.
چهار سال پيش بود ... شب عرفه.
و روز عرفه.
روز نهم ذي الحجه الحرام.
در مركز زمين ، نه!
در مركز آسمان.
در كرب بلا
كه مهمانت بوديم به شور و صفا.
كه مي گفتند:
آنجا،آنروز ، خدا !قبل از همه،قبل از حاجيان در عرفات
قبل از ميهمانان اقليم وحي و قبله ...
سهم ما را
سهم زائران حسينش را خواهد داد.
و سهم ما از عرفه آنسال ... با حسين - عليه السلام - بودن بود،انگار.
و چه خوش بود ايام بكامي كه با دوست بسر شد.
يادش بخير
اين چند ساله ...هر سال كه عرفه مي رسد،ياد عصر روز عرفه مي افتم كه خورشيد كربلا تابان بود و مهر خداوندي، باران شده بود و از لابلاي ذرات نوراني تابش آفتاب ،بر سر و روي حسينيان مي باريد و مي باريد و مي باريد...
عرفه هر سال تصوير روياي صادقانه رفيقي در نظرم مجسم مي شود كه مي گفت:
هر كه به حسين - عليه السلام - اقتدا آورد ،عاقبت به خير مي شود.
و سرانجام اش به حسين - عليه السلام - مي رسد ...

كربلا ...
ما را نيز در خيل كربلائيان بپذير .
ما مي آئيم كه بر خاك تو بوسه زنيم و روانه ديار قدس شويم...

كربلا
كعبه دلهاست
- خدا - مي داند.

| | نظرات (3) | دنبالک ها (0)

December 13, 2007

ذي الحجه الحرام

وفرمود:
حتي جهاد نيز به اندازه اعمال ذي الحجه محبوب نيست …
الا به آنكه مجاهدي با نثار جان و ايثار دل برود و باز نگردد.
و باز فرمود:
اتمام حج به رويت امام –عليه السلام- است.

مي گويم:
موسم حج ؛ هر سال كه شروع مي شود، خيل اصحاب آخرالزماني امام عشق را مي بينم كه در قهقهه مستانه شان و در شادي وصولشان عند ربهم يرزقونند…
كه اينان هم بذل جان و ايثار دل كرده اند و هم به لقاء امام – عليه السلام – رسيده اند.
و جام وصل را لاجرعه سر كشيده اند. و باطن قبله را يافته اند كه « امام » است.

راستي!
تا كي مي خواهي حرفهاي عاشقانه ات رااز زبان اغيار با ما – با من ، بگوئي؟
دلم سوخت … وقتي مژده ات را از غير شنيدم!
دلم را سوزاندي …
تو هرآن ستم كه خواهي بكني كه پادشاهي …

ممنون …
مي داني كه!

| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

August 19, 2007

سلام من به مدینه

سلام من به مدینه
به ناله های بقیعش
اینجا مدینه است شهر غربت آلود مهربانترین مرد آسمانی خدا
روز آخر میهمانی اول

گفت:
گر شبی در منزل جانانه مهمانت کنند
گول نعمت را مخور،مشغول صاحبخانه شو

همین

| | نظرات (5) | دنبالک ها (0)

August 03, 2007

اقليم قبله

pic (506).jpg

دلم از هيچ ميلرزد، دل يار است پندارى‏
به مويى بسته صبرم، نغمه‏ى تار است پندارى‏

امروز جمعه است .دوازدهم مرداد ماه سال يكهزارو سيصد و هشتاد و شش خورشيدي.
كمتر از ده روز ديگر ، انگار قرارست ميهمان شهر رسول و اقليم وحي و قبله باشم.

شراب ، با من افسرده جان چه خواهد كرد؟

پا نوشت:
تصوير فوق متعلق به درب خانه حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد.

| | نظرات (13) | دنبالک ها (0)