فروشی
یکشنبه، ۳۰ بهمنماه ۱۳۹۰، ۸:۱۷ بعدازظهر

انگشتری عقیق سال های جنگ، شده است حالا حلقه ی خوش فرمی که جایش به عوض دست راست در دست چپ است.
ریش خوش دست و پر پشت آن روزها، آنکارد شده و اضافی!! اش رفته قاطی باقالی ها.
جای مُهر ِ وسط پیشانی، صاف شده و گره های در هم کنار شقیقه ها حالا کنار لبخندی که کل صورتش را پر کرده شده جزئی از میمیک چهره ای که نگاه به بالا دارد و چشم به آن دور دور ها دوخته. این هم نه آن نگاه سال های دور است که عوض آسمان سر به زیر داشت و نگاه از خاک بر نمی داشت!
برادر ِ سر به زیر و ساده پوش ان سال ها، حالا شده دکتر فلانی و در سوابقی که پشت کارت ویزیتش نوشته، ردی از سال هائی که جنگیده نیست.
برادر ِ آن روزها، الان دیگر آقای دکتر است و اگر استاد خطابش نکنی جواب سلامت را هم نمی دهد...
می ماند چند زخم نیمه عمیق، که آن ها را هم گَل ِ هم سوا کرده و گذاشته توی طبق و سر دست گرفته شان و حلوا حلوایشان می کند که چهار دانه رای بیشتر به سبد آرایش بریزد!
و تو هیچ به فکرت نمی رسید که روزی روزگاری، زخم هم فروشی باشد...

ارسال شده در بخش: سیاهه سیاست