تا هستم و هست، دارمش دوست!
جمعه، ۲۱ بهمنماه ۱۳۹۰، ۱:۰۴ صبح

90.11.20.1.jpg

سالهای سال حسرت پشت سر آقا نماز خواندن در دلم مانده بود تا پارسال و سفر حضرت آقا به قم و دیدار غیرمترقبه ای که بواسطه ی دوستی عزیز هماهنگ شد و چشمانم قاب حضرت مولا شد و پشت سر حضرت ماه، - که خدا تا طلوع آفتاب زنده اش بدارد - و در جمعی که اغیار بیگانه ی آن بودند نمازی خواندم که بقول حضرت خواجه، در نمازش خم اَبروی یار در نظر آمد و محراب به فریاد...
حسرتی که هر جمعه ای که آقا نماز تهران را می خواند در دلم تازه می شود و غبطه به تهرانی هائی می خوردم که می توانند دوباره پشت سر ماه تاب قامت ببندند.
خطبه های جمعه ی گذشته اما، حکایتی دیگرگون داشت. به دعوت پایگاه اطلاع رسانی حضرت آقا حاشیه ای بر جمعه ی صلابت 14 بهمن نوشتم و دوستان سایت حضرت آقا منتشرش کردند. افتخاری که لینک بی مقدار این حقیر را در دامنه ی پر برکت خامنه ای دات آی آر قرار داد. یعنی من ِ دنیای مجازی نیز در سلک دنباله روان ایشان درج شد!
و من مفتخرم که از اول روز در سلک و شیوه ی مولای عصر غیبتم حضرت خامنه ای بوده ام و شیوه ام را دنباله روی از ایشان نهاده ام. به امید آن که در روز حساب حکایتم حکایت این آیه شود از سوره ی اسراء:
-----
«يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ۖ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَـٰئِكَ يَقْرَ‌ءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا »
یعنی: روزى كه هر گروه از مردم را با امامشان فراخوانيم، كسانى كه كارنامه‌شان به دست راستشان داده شود، كارنامه خود را [شادمانه‌] مى‌خوانند و به آنان به اندازه ذره ناچيزى هم ستم نرود.
-----

پی نوشت:
1. آیه ی فوق از حسن تصادف جزء آیات سحرانه ی امروز بود که هر روز بعد فریضه ی صبح، سهم هر روز من است از بی کران کتاب کریم.
2. قبل تر فکر میکردم با دو نوبت تذکری که آقا به اهالی وبلاگستان داده اند و تسلطی که ایشان بر فضای وبلاگستان دارند، لابد هر از گاهی وقت می گذراند برای دیدن وبلاگ بچه ها و آرزو می کردم کاش روزی کلیک شان روی لینک «صبح» ِ من اشاره کند. الیوم با لینکی که شده ام این ظن در من زیادت کرده که حضرتشان یک بار هم که شده تشریف آورده و نوشته های حقیر را دیده اند! سایه شان مستدام... و سر خمّ مِی سلامت!

ارسال شده در بخش: آیه، جماعت خدا، شیعه گی، نوستالوژی