کار ندارم به تعداد بی شماره ی کارهای بزرگی که کرده ایم و قله های رفیعی که فتح کرده ایم و بیست سی سال قبل حتی خوابش را هم نمی دیدیم. کار ندارم که شب عاشورای نود، جانور قندهار را که داشت برای خودش اطراف کاشمر جولان می داد و به قصد تجسس در «فردو» آمده بود به زیر کشیدیم و صاحاباش گریه کنان آمد دم در که من طیاره مو میخام! و محل سگش نگذاشتیمش. کار ندارم به روزی که مخیله مان نمی کشید روزی یک نمونه ی آزمایشگاهی از میله های سوخت اتمی داشته باشیم و وقتی به ش دست پیدا کردیم وزیر خارجه آلمان و انگلیس را آوردیم سعد آباد و فرش قرمز زیر پایشان پهن کردیم و شد آنچه شد... کار ندارم به این همه پیشرفت علمی و اجتماعی که غرور تزریق کرده زیر عرق ملی مان. از انقلاب و امام و آموزه هایش، سر خم نکردم جلوی ابرقدرت ها را و شکستن شاخ قلدرهای بین المللی را که منطق شان منطق بزن بهادری بود و زور و قانون جنگل و شکستن هیمنه شان را بتوانیم بفهمیم و پاسش بداریم دنیا و آخرتمان را کفایت است!
خدا روح معمار روشن ضمیر ایران بعد از 57 را غریق رحمتش کند که فرمود:
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!
و آمریکا نتوانسته از ان تاریخ الی یومنا هذا، غلطی در خور بکند!
تا باد چنین بادا...