نُه ِ دَه
جمعه، ۹ دیماه ۱۳۹۰، ۵:۵۰ بعدازظهر

می گویند: نُه ِ دی و من ناخودآگاه یاد چشمان اشک بار مادر پیری می افتم که دستان لرزانش در دست پسرش بود و صدایش می لرزید و فریاد می زد:
یا حسین!
پسرم، تنها پسرم، فدای علمت! فدای علی اکبرت!
من زنده باشم و علم تو را بسوزانند؟

ارسال شده در بخش: جماعت خدا، حسینیه، دفاع، سیاهه سیاست، شیعه گی