محدودیت منابع
جمعه، ۹ دیماه ۱۳۹۰، ۱۰:۱۹ صبح

سخت است ببینی فلان مرد ِ ساده ی حاشیه ی شهر نشین، که کوچه شان و همه ی کوچه های دور و بر خانه شان خاکی است و حالا که برف و باران آمده، سر سیاه زمستونی تا فیها خالدون او و همه ی همسایه هاش در گِل و لای است، آمده به تظلم و التماس یک بار وانت شن ِ دانه درشت که مگر مسیر رفت و آمد زن و بچه اش و زن و بچه های همسایه را از آن وضع فلاکت بار برهاند و وسط حرف هاش با دستهای پینه بسته دانه های اشک را از چشم بگیرد و دست به آسمان بردارد که مگر خدا گشایشی در فلاکت هر روزه اش بکند و تو امکانی که می خواهد را نداری که در اختیارش بگذرای و بغض محدودیت منابع گلویت را بفشارد و کاری از دستت برنیاید و بعد بروی در جمعی که نهایت دغدغه و دعوایشان سر فوکوس نامناسب عکس فلان آقا در فلان ویژه نامه ی خبری فلان تشکیلات دولتی ست که می خواسته فلان بهره ی سیاسی را از آن ببرد و نشده و زیر تا بالای تشکیلات و نظام و انقلاب را سر همین دو دانه عکس ناقابل به چالش امنیتی کشانده است! و فکر کنی اگر مرد به تظلم آمده، جنگ زرگری این قوم را می دید چه می گفت و چه می کرد و فکر کنی خود تو اگر از بیرون قصه را می دیدی چه فریادها که نمی کشیدی!
سیستم اداری آدم را مسامحه کار می کند! به انکار مکوش...

ارسال شده در بخش: روزمره ها، سیاهه سیاست