چهارشنبه، ۲۰ مهرماه ۱۳۹۰

مادر دو شهید به من گفت: "من بچه هایم را خودم دفن کردم، در خاک گذاشتم و دستم نلرزید." پدر چند شهید گفت:" اگر چند برابر این ها من بچه داشتم، حاضر بودم آن ها را در راه خدا بدهم." این چه عنصری است؟ این چه جوهری ست؟ این چه برق درخشنده ای است که خدا در دل حادثه ی شهادت قرار داده است که این جور دنیای تاریک را روشن می کند؟


=======
حضرت آقا. سفر شیراز
کتاب حافظ هفت. اکبر صحرائی. انتشارات سوره ی مهر

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه، کتابخواری
بخش نظرات - تعداد نظرات: 1 نظر
خسرو در تاریخ شنبه، ۲۳ مهرماه ۱۳۹۰، ۱:۲۵ بعدازظهر نوشته است:

با سلام
ارادتمند همیشگی تان
با ادرسhttp://poorya-90.blogfa.com/ به روز هستم نظراتت ره گشا خواهد یود

  • جدیدترین مطالب
لک‌لک‌ها
سه شنبه، ۲ خردادماه ۱۳۹۱
لک‌لک‌ها
سه شنبه، ۲ خردادماه ۱۳۹۱
آئینه‌ی آینده
دوشنبه، ۱ خردادماه ۱۳۹۱
ورود ممنوع!
یکشنبه، ۳۱ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
  • می خوانمشان
  • موضوعات
  • آرشیو ماهانه
برای دیدن آرشیو ماهانه اینجا را کلیک کنید.
حسین شرفخانلو
  • امیر قافله
امیر قافله
من و شما اگر بخواهیم راه خود را درست برویم و این كشور از وجود من و شما سود ببرد؛ باید به فكر دل خودمان، به فكر قیامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبه الهى از خودمان باشیم و در این زمینه نسبت به خودمان اغماض نكنیم.
  • شهیدانه

سردار شهید علی شرفخانلو
باید از ولایت حداكثر استفاده را نموده و هر روز برای فرج حضرت مهدی «عج» و اتصال انقلاب اسلامی ایران به انقلاب آن بزرگوار دعا کنیم و عمل مان نیز در این راستا باشد.
مجسمه"اخلاص و تقوی و مردانگی" سردار شهید علی شرفخانلو
بازدیدهای امروز:
940 بازدید
بازدیدهای دیروز:
873 بازدید
کل بازدیدها:
140545 بازدید
افراد آنلاین:
14 نفر
فيد وبلاگ تماس با من
درباره من
تماس با من
طراحی سایت: استادیو شار
قدرت گرفته از MovableType