صبح - آرشیو ماهانه - July 2011
یکشنبه، ۹ مردادماه ۱۳۹۰

بعضى‌ها مى‌آيند و به اين سفره نگاه نمى‌كنند و از وسط اين سفره و اشياء آن عبور مى‌كنند و مى‌روند و هيچى هم گيرشان نمى‌آيد؛ بعضى‌ها يك چيز مختصرى برمى‌دارند؛ يك روزه‌يى مى‌گيريم ما؛ يك مختصركى، يك چيزى؛ اما بعضى‌ها نه، حسابى مى‌نشينند سر اين سفره و از رحمت الهى كيسه‌ى خودشان را پُر مى‌كنند؛ عزت مى‌خواهند، دنيا مى‌خواهند، آخرت مى‌خواهند؛ رفع گرفتارى مى‌خواهند، گشايش در زندگى مى‌خواهند، استغناى طبع مى‌خواهند، صفات و خُلق حسنه مى‌خواهند؛ هرچه مى‌خواهند، براى خودشان و براى ديگران برمى‌دارند.
من يك وقتى از امام (رضوان‌اللَّه‌عليه) پرسيدم در اين دعاهاى مأثورى كه وجود دارد، شما كدام دعا را بيشتر از همه خوشتان مى‌آيد و دوست داريد. فرمودند: دعاى كميل و مناجات شعبانيه. اتفاقاً هر دو دعا هم مال ماه شعبان است؛ دعاى كميل كه مى‌دانيد اصلاً ورود اصلى‌اش مال شب نيمه‌ى شعبان است، مناجات شعبانيه هم كه از ائمه نقل شده، متعلق به ماه شعبان است. لحن اين دو دعا به هم نزديك است؛ هر دو عاشقانه است. در مناجات شعبانيه: «و ان ادخلتنى النّار اعملت اهلها انّى احبّك»؛ جهنم هم كه من را ببرى، فرياد مى‌كشم تو را دوست دارم. و در دعاى كميل: «لان تركتنى ناطقا لاضجّن اليك بين اهلها ضجيج الاملين و لاصرخنّ اليك صراخ المستصرخين و لابكينّ بكاء الفاقدين»؛ اگر به من در جهنم اجازه بدهى و نطق را از من نگيرى، فرياد مى‌كشم؛ فريادِ اميدواران، فريادِ دلدادگان و فريادِ دلباختگان را.بايد با اينها مأنوس بشويم و قدرى دلمان را نرم كنيم. اين دل چيز عجيبى است؛ گاهى اوقات به وسيله‌يى كه انسان را به اوج آسمانها و اوج معنويت مى‌برد، تبديل مى‌شود؛ گاهى هم بعكس، به سنگ سنگينى تبديل مى‌شود كه بسته شده به پاى انسان و انسان را تا اعماق آب، تا اعماق دره فرو مى‌برد؛ غرق مى‌كند؛ پدر انسان را درمى‌آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسى و به مقام و به اين چيزها داديد، اين همان سنگ سنگين است؛ دل ديگر نيست.
آن دلى كه انسان در آن عشق اتومبيل فلان‌جور دارد، آن دل نيست، گاراژ است! بنگاه معاملاتى است! آن دلى كه همه‌اش در آن ميل جنسى موج مى‌زند، ديگر دل نيست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان كه ضياع و عقار و زمين و ملك و گاو و خر در زندگى نقش داشته، از اينها نام برده و مى‌گويد دلى كه اينها در آن باشد، آن‌جا طويله است! ده است! دل، نيست؛ دل جاى خداست؛ جاى نور است.

حضرت ِ آقا. 1383/7/13

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
یکشنبه، ۹ مردادماه ۱۳۹۰

گفت: خداحافظی دوری میاره. می آم تا دَم در، مثل هر روز که می ری سر کار. حرف رفتنو نزن. بگو غروب زود بر می گردم...

***
سخت بشود داستان شیرینی ساخت از زنی که گوشه ی کیف پولش همیشه یک کاغذ چندلا تا شده هست که بالایش نوشته: دعای محبت!


========
داستان همشهری. تیر نود.

حسین شرفخانلو
39 اشاره - لینک ثابت
چهارشنبه، ۵ مردادماه ۱۳۹۰

بعضی وقت ها
غلطی که می کنی
آنقدر گنده تر از دهانت هست که کارت با عفو و بخشش راه نمی افتد.
زمزمی که گناهت را بتواند بشوید، لابد باید چیزی بالا تر از عفو باشد که اسمش را گذاشته اند: صفح!
عفو، گذشت از مجازات است ولی صفح یک درجه بالاتر است. صفح این است که صاحب حق، نه تنها آن مجازات معمول را انجام نمی دهد بلکه اصلا نامش را هم نمی برد، به روی طرف هم نمی آورد، اسمش را هم نمی برد
این را می گویند صفح و تو انگار کن معادل امروزی اش می شود: شتر دیدی ندیدی!

خدایا
در این چند روز باقی از شعبان
کار ما را با صفحی که می کنی راه بیانداز
مشتاق و گناه کار و میهمان تو
هرچه که نداشته باشد، به جود ِ بی منتهای تو، حُسن ظنی عظیم دارد!
فَاصْفَحْ عَنِّي
بِحُسْنِ تَوَكُّلِي عَلَيْكَ

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: آیه، دل نامه
دوشنبه، ۳ مردادماه ۱۳۹۰

هر بار هر غريبه اي را
در هر شهر غريبي كه مي بينم
انكار ته جهره ي همه شان
كسي شكل تو، مثل تو، اصلن انكار كه خود تو!
منتظرست تا حلول كند...
و من شهرهاي غريب را دوست تر مي دارم از دياري كه درش نشاني از حبيب نيست!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: دل نامه
حسین شرفخانلو
52 اشاره - لینک ثابت
جمعه، ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰

کتاب ها جرات قضاوت را از تو می گیرند ولی لذت ِ سرکشی را به تو می بخشند. نمی دانم کدامش درست تر است ولی می دانم کدامش سخت تر است!

داستان همشهری - شماره ی تیر نود

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: کتابخواری
پنجشنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۹۰

گاهی...
نه!
خیلی وقت ها
همیشه!
تحمل نبودن تان
سخت ترین کار عالم است...

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه
حسین شرفخانلو
48 اشاره - لینک ثابت
پنجشنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۹۰

آدم که داخل ماجرائی باشد بیشتر ِ ابعاد قصه را نمی شود- نه که نخواهد - ببیند!
داخل ماجراهای ما
حیرانی زائد الوصفی حکم فرماست.
می گفت: حیرانی، اضطراب می آورد و اضطراب خصیصه ی خوبش اینجاست که تصمیم آدم را دقیق تر از آب در می آورد!
آی تو که آن بالا نشسته ای!
حیرانی مرا با تو پایانی نیست.
اضطرابم را نیز!
بیا و به این بی چاره گی چند ساله، پایان خوش عطا کن.
بگذار وارد میهمانی رمضانت که می شویم بی اضطراب و دغدغه باشیم.
بگذار سر سفره ات که می نشینیم، دل مان آشوب نباشد.
بگذار مشغول تو شویم و نه مشغول ردیف کردن سیاهه ی اضطراب ها و پریشانی ها...
روا مدار بی چاره و بی راه و بی راه نما وسط این همه!! دو راهی، متحیر و مجبور ِ انتخاب بد و بدتر شویم.
بیا و با ما راه بیا.
بیا و دل ما را صاحب باش.
اصلن خودت یادمان داده ای شعبان که شد تو را در فقرات مناجات شعبانیه ی سیدالساجدین این سان بخوانیم که او می خواندت:
«اللّهمّ صَلّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ وَ اسمَع نِدائی إِذا نادَیتُک وَ اسمَع دُعائی إِذا دَعَوتُک وَ أَقبِل عَلَیَّ إِذا ناجَیتُک وَ قَد هَرَبتُ إِلَیک وَ وَقَفتُ بَینَ یَدَیک»
و حال مان
حال کس پریشانی باشد که به سویت گریخته است!
و منم آن چموش گریزپای از دایره ی رحمت تو که این سان بی چاره به سوی تو گریزان.
از گوشه ای برون آی
ای کوکب هدایت!
============
*.- (سوره ی مبارکه ضحی. آیه ی هفتم)

حسین شرفخانلو
29 اشاره - لینک ثابت
یکشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۹۰

می دانم که عید است و عیدها را باید نیکو بود و نیکو سخن کرد.
عید ها جای گله و شکوه و شکایت نیست.
می دانم.
می دانم حتی، که دوری ز ماست...
اما،
عید که می شود
جای خالی نبودنت بزرگ و بزرگ تر می شود!
بیشتر به چشم می آید که نیستی!
بیشتر یادمان می افتد که نبودنت این قدر بزرگ و عمیق است.
اصلن! عید بی صاحبش به چه دردمان می خورد؟
عید می گیریم که چه؟
و غافلیم از این که تا نیائی، بهار نخواهد آمد و روز نو نخواهد شد و عید متولد نمی شود.
شما که از طایفه ی غیرت الله اید، غیرتتان می کشد این همه خیل دوست دار و هوادار، به هیچ! دل خوش باشند و از هیچ! برای خود، عید دست و پا کنند؟

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: موعودیه
یکشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۹۰

نشانم از دوستی و دوری تو، (چین) های هر روز بیشتر شده ی پیشانی ام باشد یا شوقی که هر روز و هر روز با نیامدنت، فسرده تر می شود؟
نشانم زخم عشق شما باشد که ردش هنوز روی دلم هست و خواهد بود؟
اصلا می خواهی نشانم عهد های بسیاری باشد که بارها بستم و شکستم! و تو شاهد تری!
ببینید! ما - من - معتقدیم تا نیائید کار دنیای ما راست نمی شود! کار دین مان هم پیش کش! که نیامدنتان سبب اختلاف قرائت هاست و افراشتن علم های بسیار که نام دین به یدک دارند و تنها رنگی که ندارند همان دین است!
ببینید آقای منجی ِ منتظَر! ما تنها مستمسکمان دوست داشتن شماست! آن هم اگر ازش غافل نشویم.
به انتظاری که ما می کشیم، آبی گرم نمی شود. همه کار ما لنگ آمدن شماست و بس!
می دانم که می دانید ما در ته ِ دل ِ آلوده مان باور بلورینی داریم سخت دوست داشتنی، که از جان عزیزترش داشته ایم و آن نیست الا باور بودن و آمدن شما!
ما را و باور بلورین دیرپایمان را ببار.
به حق امشبی که نیمی از شعبان گذشته و اهل معنی آن را هم سنگ لیله ی قدر می دانند.
اگر ام شب شب قدر و تقدیر مقدرات است، که هست! زرق من را - ما!را- باران بنویس.
کلمه بنویس.
اجابت و سعی و صفا نیز.
ما را در لباس یارانت بنویس.
آن قدر که لباس سفید مان به خونی که در پای تو خواهیم ریخت سرخ شود.

آمین.

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: موعودیه
حسین شرفخانلو
38 اشاره - لینک ثابت
شنبه، ۲۵ تیرماه ۱۳۹۰

1111.jpg

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه، موعودیه
حسین شرفخانلو
38 اشاره - لینک ثابت
پنجشنبه، ۲۳ تیرماه ۱۳۹۰

خسته بودند و عصر بود و دور هم نشسته بودند بعد از یک روز تمام ریسه کشی و تنظیم سن و داربست و محوطه ی سازی، دور هم به نان و پنیر عصرانه و هندوانه ی پشت بند آن
یکی شان که انگار عاشق تر بود و عاقل تر در آمد که من حاضرم چشم هایم را بدهم و عوضش آقا زودتر بیاید.
رفیقش انگار اصلا توی باغ نبود به طعنه گفت که: آن وقت دیگر آقا را نمی توانی ببینی!
جوان عاشق و عاقل قصه ی ما لبخندی زد و در آمد که: آقا می آید که کار جهان را زیر و زبر کند. گیریم این وسط، یک جفت چشم باشد یا نباشد.
به جائی بر نمی خورد.
تازه! این طوری مزه اش هم بیشتر است. آقا باشد و بتوانی ببینی اش و نشود!
عشق که می دانی چیست؟

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: موعودیه
حسین شرفخانلو
52 اشاره - لینک ثابت
پنجشنبه، ۲۳ تیرماه ۱۳۹۰

تو اصلن در خواب من چه می کنی؟
مگر قرارمان یادت نیست؟ مگر قرار نشد انگار کنیم نه خانی آمده و نه خانی رفته؟ مگر لحظه های آخر، سر ِ آن میدان یا چه می دانم چهار-راه یادت رفته؟
چرا بی خیال نمی شوی بعد این همه سال!
یادت نیست که این من بودم که با بی رحمی تمام ...

...
بقول خسرو، نامه ام باید کوتاه باشد. ساده باشد. بی حرفی از آینه و تکلف.
و من حتی کلمه ای ندارم تا ساده باشد و کوتاه باشد!
واژه هایم ته کشیده اند.
خودم هم.
این را که دیگر باید یادت باشد که هی می خواندم برایت:
بر نیاید ز کشتگان - ز مردگان - ز رفتگان، آواز!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: دل نامه
حسین شرفخانلو
40 اشاره - لینک ثابت
دوشنبه، ۲۰ تیرماه ۱۳۹۰

بايد براي فرش تو شهپر بياورند
بايد براي عرض ادب سر بياورند

بايد براي وصف تو از بين واژه ها
هنگام رزم ، واژه حيدر بياورند

خاك زمين ، تحمل جولان تو نداشت
بايد هزار عرصه ي محشر بياورند

بايد فقط براي تفريح تيغ تو
هر قدر مي شود صف لشكر بياورند

شب را اشاره ي تو به زنجير مي كشد
حتي خدا براي تو تكبير مي كشد

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: حسینیه
یکشنبه، ۱۹ تیرماه ۱۳۹۰

من
بنده ی آن دم اَم
که ساقی گوید؛
یک جام دگر بگیر
و من
نتوانم!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: دل نامه
چهارشنبه، ۱۵ تیرماه ۱۳۹۰

253-1.jpg

با یک نفس تمام ِ جهنم شود بهشت
گویند اگر جهنمیان یک صدا حسين

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: حسینیه
حسین شرفخانلو
42 اشاره - لینک ثابت
سه شنبه، ۱۴ تیرماه ۱۳۹۰

بعضى از شهداى سرافراز ما بحمدالله شهرت همگانى دارند، همه اینها را میشناسند؛ خیلى‌ها هم هستند که نه، پیش اهل آسمانها البته مشهورند؛ آنها را ملائکه‌ى خدا خوب میشناسند؛ اما در بین ماها، شاید خیلى معروف نیستند؛ به اینها بپردازید، سراغ اینها بروید...

حضرت ِ آقا. دی روز. دیدار فرماندهان سپاه.


=============
*.- (سوره ی مبارکه ی نحل. قسمتی از آیه ی شانزدهم)

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: آیه، شهیدانه
یکشنبه، ۱۲ تیرماه ۱۳۹۰

اگر مقصد، پرواز است
قفس
ویران
به تر!

-----
سید مرتضای آوینی. اعلی الله مقامه الشریف.

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه، کتابخواری
شنبه، ۱۱ تیرماه ۱۳۹۰

و مِداد
چیزی باشد که می آید
بَر ِ اتصال از مَددی...

-----
تفسیر شریف روض الجنان. ابوالفتح رازی.
=============
*.- (اولین آیه ی سوره ی مبارکه ی قلم)

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: آیه، کتابخواری
حسین شرفخانلو
33 اشاره - لینک ثابت
  • جدیدترین مطالب
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
  • می خوانمشان
  • موضوعات
  • آرشیو ماهانه
برای دیدن آرشیو ماهانه اینجا را کلیک کنید.
حسین شرفخانلو
  • امیر قافله
امیر قافله
من و شما اگر بخواهیم راه خود را درست برویم و این كشور از وجود من و شما سود ببرد؛ باید به فكر دل خودمان، به فكر قیامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبه الهى از خودمان باشیم و در این زمینه نسبت به خودمان اغماض نكنیم.
  • شهیدانه

سردار شهید علی شرفخانلو
باید از ولایت حداكثر استفاده را نموده و هر روز برای فرج حضرت مهدی «عج» و اتصال انقلاب اسلامی ایران به انقلاب آن بزرگوار دعا کنیم و عمل مان نیز در این راستا باشد.
مجسمه"اخلاص و تقوی و مردانگی" سردار شهید علی شرفخانلو
بازدیدهای امروز:
1310 بازدید
بازدیدهای دیروز:
763 بازدید
کل بازدیدها:
138520 بازدید
افراد آنلاین:
10 نفر
فید وبلاگ تماس با من
درباره من
تماس با من
طراحی سایت: استادیو شار
قدرت گرفته از MovableType