صبح - آرشیو ماهانه - August 2010
یکشنبه، ۷ شهریورماه ۱۳۸۹

فرمود: «ليلةالقدر خيرٌ من الف شهر ... ليس فيها ليلةالقدر». هزار ماهى كه در آن ليلةالقدر نيست. مسلّم در هزار ماه متوالى، دهها ليلةالقدر است؛ اما آن ليلةالقدر نيست. ليلةالقدرى كه در آن امام نيست و «تنزّل الملائكة والروح» نيست، يا اگر تنزّل ملائكه هست، مردم از آن استفاده نمى‌كنند؛ اين چه ليلةالقدرى است؟ ليلةالقدر براى كسانى است كه آن را دارند. در زمان حكومت بنى‌اميّه، ليلةالقدرى براى مردم وجود نداشت و كسى از آن استفاده نمى‌كرد. خود امام و خواصش، از آن استفاده مى‌كردند. اين، غير از آن ليلةالقدرى است كه امّت اسلام از آن استفاده كند.

از این جـــا

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
حسین شرفخانلو
40 اشاره - لینک ثابت
یکشنبه، ۷ شهریورماه ۱۳۸۹

ام شب، قرآن برای هزار و چندصد و چندمین نوبت نازل می شود و ما برای هزار و هزارمین نوبت یتیم درک قدر قلب قرآن ایم.
ام شب، قدر را به وسعت هزار ماه قسمت می کنند.
ام شب، فوج فوج ملائکه ی مقرب به قلب قطب عالم امکان نزول می کنند تا تقدیر را تنفیذ کنند.
ام شب، شب صلح و سلم و سلام زمین است تا سحر گاهان. و مگر نه اینکه فرمود: صبح نزدیک ست؟!

ام شب
میان مقبره ها
راه می روم...
شاید هوای زیستنم را عوض کنم!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
حسین شرفخانلو
23 اشاره - لینک ثابت
پنجشنبه، ۴ شهریورماه ۱۳۸۹

دل را به خدا پیوند بزنید. راهش معلوم است: ترك گناه، انجام واجبات، به‌خصوص نماز و به‌ویژه در اول وقت و با حضور قلب، بعد هم مستحبات از انس با قرآن تا نافله و نماز شب.
اگر به بچه‌های خودم هم می‌خواستم بهترین سفارش را بكنم، همین‌ها را می‌گفتم.*

*.- ره بر نیک اندیش انقلاب. جلسه ی دیدار رمضانی دانشجویان. 1389/6/3

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
حسین شرفخانلو
29 اشاره - لینک ثابت
چهارشنبه، ۳ شهریورماه ۱۳۸۹

زیر پایش خدا غزل می ریخت
غزلی را که از ازل می ریخت

آن امامی که تا سحر امشب
روی لبهای من غزل می ریخت

شب شعر مرا چه شیرین کرد
بین هر واژه ای عسل می ریخت

آن که در جیب کودکان یتی
قمر و زهره و زحل می ریخت

آن کریمی که در پیاله دست
هر چه می ریخت لم یزل می ریخت

از هر آن کوچه ای که رد می شد
حُسن یوسف در آن محل می ریخت

تیغ خشمش ولی به وقت نبرد
رنگ از چهره اجل می ریخت

شتر سرخ رنگ را به خون غلتاند
لرزه بر لشگر جمل می ریخت

آن امامی که روز عاشورا
از لب قاسمش عسل می ریخت

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان، شیعه گی
حسین شرفخانلو
32 اشاره - لینک ثابت
سه شنبه، ۲ شهریورماه ۱۳۸۹

هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین. و آخرین منهم لما یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم!
يعنى خدا اين پيامبر را فقط براى همين عده‌يى كه هستند، نفرستاده است؛ بلكه براى ديگرانى هم كه هنوز به اينها ملحق نشده‌اند - يعنى شماها، يعنى نسلهاى آينده - فرستاده است. آيا پرتاب اين دعوت الهى و كشش آن، به نسلهاى بعد هم خواهد رسيد؟


-----
از این جا، کاملش را بنوشید.

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
دوشنبه، ۱ شهریورماه ۱۳۸۹

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دُخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

پی نوشت:
ا ی ساربان رمضان هزار و چهار صد و سی و یکم
کاروانت از منزل یازدهم هم گذشت و ما هنوز بی خبریم...
ما را هنوز کامی از تو و شب های شیرین ت نرسیده
محمل بدار ای ساربان. لطفن!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
حسین شرفخانلو
34 اشاره - لینک ثابت
شنبه، ۳۰ مردادماه ۱۳۸۹

«آقا، دعای سحر حضرت امام باقر علیه السلام را فراموش نکن که در آن جمال و جلال و عظمت و نور و رحمت و علم و شرف است و حرفی از حور و غلمان نیست اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرین‌تر است.»*

*.- حضرت علامه سیدمحمدحسین طباطبائی رضوان الله علیه.

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
جمعه، ۲۹ مردادماه ۱۳۸۹

...وَانْقُلْنى اِلى دَرَجَهِ الَّتوْبَهِ
و مرا به درجه توبه و بازگشت بسویت برسان

اِلَیْکَ وَاَعِنّى بِالْبُکآءِ عَلى نَفْسى فَقَدْ اَفْنَیْتُ بِالتَّسْویفِ وَالاْمالِ
و یاریم ده تا به بد حال خود گریه کنم. که من عمری به امروز و فردا کردن و آرزوکردن ها هدر دادم

عُمْرى وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَهَ الاْیِسینَ مِنْ خَیْرى فَمَنْ یَکوُنُ اَسْوَءَ حالاً
و اکنون در منزلگاه ناامیدی ام. پس کیست که بدحال تر از من باشد؟

مِنّى اِنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلى مِثْلِ حالى اِلى قَبْرى لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتى ...
وای بر من اگر با این حال روی سوی قبر کنم. قبری که مهیایش نیستم...

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
حسین شرفخانلو
31 اشاره - لینک ثابت
جمعه، ۲۹ مردادماه ۱۳۸۹

توی رساله ها نوشته اند: کفاره ی روزه، آزاد کردن بنده است.

قدرتی خدا روزه ی قضاء شده هم ندارید که بخواهید به کفاره اش بنده آزاد کنید...
که بخواهید مرا ...

حالا گیریم کفاره ی روزه تان نمی توانم بشوم. بلاگردانتان که می توانم؟
نمی توانم؟
نمی خواهید؟
نمی شود؟
یعنی هیچ راهی ندارد؟

حسین شرفخانلو
38 اشاره - لینک ثابت
سه شنبه، ۲۶ مردادماه ۱۳۸۹

این روزها درد و دغدغه ی شروع کردن دارم.
می خواهم شروع به نوشتن کنم
نمی کنم! نمی توانم!
می خواهم شروع به ختم رمضانیه ی قرآن کنم
نمی کنم! نمی توانم!
می خواهم شروع به هزار کار و هزار و یک ظرح تلنبار شده در ذهن رسوب بسته ام کنم
که نمی کنم! که نمی توانم! که نمی خواهد!

آی زیبای مخاطب دعای افتتاح!
می خواهم شروع به ثنای تو کنم
و حمد می کنم:
الهم انی افتتح الثناء بحمدک!
و می خواهی... و می توانم!

آی خدای سزاروار ستایش و ثنا!
مرا در این شهاب باران رحمت شب های رمضان
بارانی از جنس کلمه ببار...
مرا به رود نجواهای خودمانی ات غسلم دِه و به جوی بار رحمتت در لهیب گرمای جهنم هولناک دنیای بی کلام و کلمه، سیر آب فرما...
بمنّک یا اَجود الاَجوَدین!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شبهای رمضان
سه شنبه، ۲۶ مردادماه ۱۳۸۹

خیره می شود روی اجاق گاز تک شعله ای که کهنه گی اش از فرسنگ ها توی ذوق می زند.
شعله های اجاق، او را یاد برق چشم های مردش می اندازد که همیشه ی خدا دستِ پر به خانه برمی گشت و بقول مادرش، همیشه چشم بازار را برایش می آورد.
انگار روی شعله ی کم جان اجاق، لبخند همیشگی مردش را می دید و چشم هائی که همیشه ی خدا سرخ بودند از خستگی...
به خودش که آمد، رویش را گرفت طرفی که دیگر اجاق گاز در دایره دیدش نباشد. گفت: آره! بده این را هم رنگ کنند. کهنه شده...
عوضش خاطره ها که کهنه نمی شوند! می شوند؟

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه
حسین شرفخانلو
34 اشاره - لینک ثابت
شنبه، ۲۳ مردادماه ۱۳۸۹

رمضان است.
گرم است.
و همه تشنه اند... همه!
همه مترصد برات شب بیست و چندم اند! و نگران که قدر ش ندانند...
من
اما
به فکر
آن لب های ترک خورده ای ام که ازشان نه لهیب تشنه گی، که آیه می تراوید... اَم حَسِبتَ اَنَّ اصحاب الکهفِ و الرقیم کانوا من آیاتنا عَجَبا؟

...
یا حسین آیا کسی جز تو مکرر کشته شد؟

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: حسینیه، شبهای رمضان
شنبه، ۱۶ مردادماه ۱۳۸۹

شاید چاره ی این روزهای من دریا باشد.
کشتی باشد.
طوفان باشد و قرعه ای که مرا به کام ماهی می فرستد.
دلم
طوفان می خواهد... دریا... ماهی... موج...
شاید تا در دل ماهی بلا گرفتار نشوم، (دال)ِ دلم به الف راست نشود...
وَ ذَالنونَ اِذ ذَهبَ مُغاضِباً فَظنَّ اَن لن نقدرَ علیه
فنادا فی الظُلمات: ان لا اله الا انت. سبحانَک اِنّی کنت من الظالمین.
اصلا شاید حال ِ همین حالای من، حال یونس غضب ناک و روی از قوم برگردانده باشد. شاید یونس ِ کم چاره هم در جمع بود و دلش جای دیگری. شاید گناه یونس هم بی مبالاتی اش بود و کاسه ی کوچک صبرش... مثل من که بی تابم. بی مبالاتم و بی صبر.
اصلا شاید کار من به ماهی و دریا و طوفان نکشد. قرارست این روزها از این نزدیکی ها قطاری عبور کند که در راه ماندگان و بی چاره گان را ببرد تا شهر خورشید. شهری که خدای همین نزدیکی ها، با ملائکه ی مقربش درهای رحمت را به روی ساکنانش گشوده و اسم اعظم آن گشایش را رمضان ِ کریم نهاده...
من نه یونُس ام و نه می توانم و می خواهم که یونس باشم.
من یک بلازده ی جامانده ی روزهای غربت زمین ام که فقط دلم هوای شهر خدا را کرده که فقط می خواهم که تا ایست گاه قطار بهشت بدوم...
این روزها که می گذرد
صبا بوی رمضان را نزدیک تر می آورد...
این روزها که می گذرد
دلم بی تاب تر می شود...
دلم آیه می خواهد:
فَاستَجَبنا لهُ و نجّیناهُ من الغَم
و کذلک نُنَجی المومنین...

پنجشنبه، ۱۴ مردادماه ۱۳۸۹

حتی صدای در زدنش را هم می شناخت.
آن قدر که وقتی صدای زنگ در پیچید تو خونه، شوق پُر شد تو چشماش و گفت: این بابامه!
بعد بی آنکه از شوقی که تو چشماش موج می زد کم شده باشه دراومد که:
از دی روز تا حالا ندیدمش...
و من
سکوت شدم فقط ...

سردار!
می دانی اگر سال های نبودنت را ضرب در سی صد و شصت و پنج کنیم عددش سر به کجا می ساید؟
چرا نیستی تو...؟
خدا بیامرزد قیص را که می گفت:
... ما سی صد و شصت و پنج مشکل داریم!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه
  • جدیدترین مطالب
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
  • می خوانمشان
  • موضوعات
  • آرشیو ماهانه
برای دیدن آرشیو ماهانه اینجا را کلیک کنید.
حسین شرفخانلو
  • امیر قافله
امیر قافله
من و شما اگر بخواهیم راه خود را درست برویم و این كشور از وجود من و شما سود ببرد؛ باید به فكر دل خودمان، به فكر قیامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبه الهى از خودمان باشیم و در این زمینه نسبت به خودمان اغماض نكنیم.
  • شهیدانه

سردار شهید علی شرفخانلو
باید از ولایت حداكثر استفاده را نموده و هر روز برای فرج حضرت مهدی «عج» و اتصال انقلاب اسلامی ایران به انقلاب آن بزرگوار دعا کنیم و عمل مان نیز در این راستا باشد.
مجسمه"اخلاص و تقوی و مردانگی" سردار شهید علی شرفخانلو
بازدیدهای امروز:
791 بازدید
بازدیدهای دیروز:
763 بازدید
کل بازدیدها:
138001 بازدید
افراد آنلاین:
6 نفر
فید وبلاگ تماس با من
درباره من
تماس با من
طراحی سایت: استادیو شار
قدرت گرفته از MovableType