صبح - آرشیو ماهانه - July 2009
جمعه، ۹ مردادماه ۱۳۸۸

ـ شما پسر همين شهيديد؟
و انگار كه راز سر به مُهري را فاش كند، لا ينقطع ادامه داد كه ايشون معلم ما بود. تو قره ضياءالدين. ما هر بار كه بيائيم خوي، مي آئيم اينجا. هر چي هم حاجت داشته باشيم بهمون مي ده ...
ـ گفتم:
.... سلام برسونيد!

پي نويس:
حالا هي من شب و روزم را يكي كنم كه الّا و بلّا من نشانه مي خواهم. و هي در تنهائي هايم آيه بخوانم كه:‌ « قال اجعل لي آيه‌»

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه
حسین شرفخانلو
22 اشاره - لینک ثابت
سه شنبه، ۶ مردادماه ۱۳۸۸

بیعت ها فرق میکند!

در کوفه دست میدهند

در کربلا... دست میدهند...

...

همین...!

(حسین متولیان)

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شیعه گی
حسین شرفخانلو
34 اشاره - لینک ثابت
پنجشنبه، ۱ مردادماه ۱۳۸۸

عمو مي گفت روزهاي آن جائي كه تو رفته اي - بهشت منظورش بود! - مثل روزها و ساعتهاي ما نيست كه زود زود بيايند و بگذرند و تو يك هو ببيني كه اي دل غافل! سالهاست از كس و كارت بي خبري. مي گفت هر هزار سال ما، يك لحظه ي آنجائي كه الان داري درش خوش مي گذارني هم نمي شود. مي گفت به ساعت آنجا،هنوز يك لحظه هم نشده كه از پيش مان رفته اي ...
عمو اين ها را از طرف تو مي گفت. اصلن شايد تو يادش داده بودی اين حرف ها را. نمي دانم.
فقط ...
تو بااين همه حرف هاي خوبي كه بلدي ياد عمو بدهي، چرا يادم نمي دهي كه وقتي دلم تنگت مي شود چه چاره كنم؟

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه
حسین شرفخانلو
46 اشاره - لینک ثابت
سه شنبه، ۲۳ تیرماه ۱۳۸۸

می بینی! همه ی موسی ها بعد از گم کردن ماهی هایشان همین قدر نا آرام و ناصبور می شوند. این زمین تا دلت بخواهد پر است از موسی ها و ماهی های گمشده...ماهی هایی که خدا خودش به تو می دهد تا گم شان کنی. تو فکر می کنی چیزی به دست بیاید که بیارزد به این گم کردن ها؟؟؟ و اگر باشد ، حاضر می شوی صبورانه ماهی ات را گم کنی؟!
فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (یونس/۹۴/)
پس! از تردیدکنندگان مباش

از این جـــا

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: خارج از موضوع
یکشنبه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۸

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد ...


سید علی صالحی

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: موعودیه
پنجشنبه، ۱۸ تیرماه ۱۳۸۸

و تو اي جوان مرد!
بگو از كدامين قبيله اي؟

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: سیاهه سیاست
سه شنبه، ۱۶ تیرماه ۱۳۸۸

- « در واقع اول آدمها مقدس مي شن و بعد اشيا. فكر مي كنم آدم ها، خيلي ساده، به اين خاطر مقدس مي شن كه كارهاي خوبي انجام مي دن. يا بهتر بگم كارهائي كه به شدت خوبند. وقتي كاري رو كه شديداً خوب باشه انجام بدي انگار يه چراغ توي روحت روشن كرده اي. وقتي بازم كار خوب انجام بدي مي شه دو چراغ، مي شه سه چراغ، صد چراغ، هزار چراغ. گمونم تو روح تاجي هزار تا چلچراغ روشنه. تقريبا تمام كارهايي كه تاجي مي كنه خوبه. زن هاي خونه دار هم همين طورند. واسه همينه كه به نظر من همه ي زن هاي خونه دار مقدسند.»*


*. ( من گنجشك نيستم ِ) مصطفاي مستور – نشر مركز.

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: کتابخواری
یکشنبه، ۱۴ تیرماه ۱۳۸۸

امروز در برزخي از دلتنگي و رجاء، فقط آيه خوانده ام؛
«وَلا تَحسَبَّنَ الذينَ يُقاتِلونَ في سَبيلِ اللهِ اَمواتا. بَل آَحياٌ عِندَ رَبِهِّم يُرزَقوُن ...»

اين يكي دو سه روزه، هر بار كه پيچ راديوي ماشين را باز كرده ام و از پدر گفته اند،‌باز آن زخم كهنه سر باز مي كند.
چرا نيستي تو؟
كجاي آسمان بي نهايت خدا نشسته اي؟ از كدام ستاره ي پُر سو نگاهم مي كني؟
سر به كدام سمت آسمان برگردانم كه نگاهم به نگاهت گره بخورد؟
مي خواهم روزت را تبريك بگويم.
همين!

یکشنبه، ۱۴ تیرماه ۱۳۸۸

مشكل خويش بر ِ پير ِ مغان بردم دوش
كو به تائيد نظر حل معما مي كرد ...

پي نوشت:
ندارد!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شهیدانه
حسین شرفخانلو
67 اشاره - لینک ثابت
پنجشنبه، ۱۱ تیرماه ۱۳۸۸

بهانه ي ما هميشه و همه جا جور است.
يكبار مهماني ات مي خورد وسط امتحان هايمان. يكبار سرما مي خورد به مان. يكبار ميهمان رودربايستي دار مي فرستي برامان. يكبار كه بعد عمري معجزه صادر مي كنيم كه مثلا دوخط دعا و ذكر بزنيم به كمرمان،‌ انواع خميازه و دهن دره ازمان صادر مي شود. خلاصه كه تاريخ به ياد ندارد كه از اينهمه فرصت و وقت و غنيمت، چيزيش دست مان را گرفته باشد.
مخلص كلام اينكه، بهانه خورمان براي فرصت سوزي ملس است.
تو كاريت به ما نباشه. معطل بيدار شدنمان هم نمان.
اگر به ماست كه تا خود علي الصباح قيامت، سر ز خواب نداريم! و كاري به كار بيداري و هشياري و غنيمت ماه رجب و شعبان و ليله القدر و اين حرفها نداريم كه نداريم.
خودت يك فكري به حال مان بنما!

آي خدائي كه نشسته اي آن بالا بالا ها!
درياب مارا! كم مانده رجبت هم تمام شود ...

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: دل نامه
چهارشنبه، ۱۰ تیرماه ۱۳۸۸

بيا كه رايت منصور ِ پادشاه رسيد
نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد

جمال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت
كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد

پي نوشت:
خواجه!
گفتيم خير سرمون بيا بشين نصف شبي يه پياله هم با ما بزن روشن شيم!!!
نه كه بياي عهد بزني وسط معركه ي دعاوي نخ نماي اين روزها.
سر به سر ما نذار. خدا رو خوش نمياد!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: خارج از موضوع
حسین شرفخانلو
33 اشاره - لینک ثابت
  • جدیدترین مطالب
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
لاله لر
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۹۱
  • می خوانمشان
  • موضوعات
  • آرشیو ماهانه
برای دیدن آرشیو ماهانه اینجا را کلیک کنید.
حسین شرفخانلو
  • امیر قافله
امیر قافله
من و شما اگر بخواهیم راه خود را درست برویم و این كشور از وجود من و شما سود ببرد؛ باید به فكر دل خودمان، به فكر قیامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبه الهى از خودمان باشیم و در این زمینه نسبت به خودمان اغماض نكنیم.
  • شهیدانه

سردار شهید علی شرفخانلو
باید از ولایت حداكثر استفاده را نموده و هر روز برای فرج حضرت مهدی «عج» و اتصال انقلاب اسلامی ایران به انقلاب آن بزرگوار دعا کنیم و عمل مان نیز در این راستا باشد.
مجسمه"اخلاص و تقوی و مردانگی" سردار شهید علی شرفخانلو
بازدیدهای امروز:
736 بازدید
بازدیدهای دیروز:
763 بازدید
کل بازدیدها:
137946 بازدید
افراد آنلاین:
12 نفر
فید وبلاگ تماس با من
درباره من
تماس با من
طراحی سایت: استادیو شار
قدرت گرفته از MovableType