فی تقلّب الاحوال عُلِم جَواهِرُ الرجال
این را از کلاس چندم ابتدائی یادمان هست که
تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.
آقای مرد!
لطفا بیش از این جوهره ي نامکشوفتان را ننمایانید !!!
می ارزید خاطره ی خوشی را که از شما در ذهن ساخته بودیم را با آشوب معامله کنید؟
واقعا می ارزید آقای مهندس؟
سياهه ي دور و دراز حوائج امسال را بايد جائي ثبت! كنم.
كه فردا سال يك همچه شبي، اگر عمري باقي بود يادم بيفتد كه پارسال چه ها خواسته ام و بي آنكه اهلش باشم چه نيكو اجابت شده اند ...
كه يادم باشد لااقل شكر نعمتي را كه اهلش نبودم و داد را بجا بياورم.
كه يادم بيفتد كه فرموده: قَليلٌ مِن عِبادي الشّكور
ارزش آدم ها به كتابهائيه كه خوندن
و مي خونن
و ... خواهند خوند!
مالک مُلک وجود
حاکم ردّ و قبول
هرچه کند جُور نیست!
ور تو بنالی جفاست ...
نمي دانم چرا!دلم هواي خانه ي مكعبي شكلت را كرده؟
نگو جا نداريم.
لطفن!
ما سينه به تيغ ها سپر كرديم
وان يك دو سه شام را سحر كرديم
تا باز چگونه شام آخر را ؟!
اينبار بقول حضرتشان قرار نيست صلح امام حسن پيش بيايد!
دعا كنيد خبري نشود!
دعا كنيد خبري نشود!
دعا كنيد خبري نشود!
كه اگر خبري شد، ما را باكي از تكرار واقعه ي روز دهم نيست!!! كه فرموده است:
كل يوم عاشورا ...
پيرزن كلي ذوق كرده بود وقتي در نماز جماعت صبح مسجد محلشان خبر پيروزي دكتر را به ش داده بودند.
از همانجا و همان وقت صبح، با موبايل يكي از همان خانم جلسه اي هاي سحرخيز، بهم زنگ زد تا بگويد خسته نباشيد كه اين يكي دو سه هفته اي، سرخي از چشمهايتان نرفته و كلي ني قليون شده ايد بس كه شب و روزتان براي دكتر و ستادش يكي شده بود.
بعد با ته لهجه اي كه فقط مي توانست مال يك مادر شهيد باشد،راحت و بي تكلف گفت: حاج حسين!
اين دفعه را كه به خير گذشت.
دعا مي كنم تو اين چهار سالي كه دكتر سركارش هست،امام! ديگه خودشون تشريف بيارن ...
1.
والي را بايد ولي تعيين كند، نه موالي.
یکی از جنبه های ساختاری انتخابات دهم، شروع اسامی همه ی 1+3 کاندیدا با حرف میم است!
گفته بود که شما تاب عدالت مرا ندارید.
گفته بود که در حکومت من جائی برای زر اندوزان و کیسه دوختگان نیست.
گفته بود که ذوالفقار عدالت من بی نیام است و چون فرود آید، جز با جان بر نمی خیزد.
گفته بود که از آتش عدالتم حتی دست برادر هم بی نصیب نمی ماند!
بعد چهار و اندی سال که فَرق ِ عدل ِ مجسم به دو نیم شد، در کتاب قطور تاریخ نوشتند که علی از شدت عدالتش کشته شد!
...
و در کتاب قطور تاریخ، فصل هائی هست که مدام تکرار می شوند.
و ما عاشقانه بدنبال تاریخ تکرارشده ایم...
ما رای به تکرار تاریخ؛
به عدالت؛
و قربانی هائی که خواهد گرفت؛
خواهیم داد.
ما؛
می توانیم! و این شدنی ست...
- تا حالا ديده ايد كسي سر ِ قبرش بنشيند و حرف بزند؟ من سر ِ قبر ِ خودم نشسته ام ها.
- چه قدر مرگ، به تر نيست از زنده گي حرف بزنيم؟!
- دور و بر ِ ما كسي ظهور كرد كه فاصله ي ميان ِ زنده گي و مرگ را برداشت ... اين فاصله فقط يك آن نفس نكشيدن بود ... او به ما ياد داد كه اين فاصله خيلي زياد نيست.
- در آمريكا خيلي ها مي گويند كه آقاي خميني فقط به شما ياد داد كه بميريد، زنده گي را يادتان نداد. تا نوبت ِ زنده گي رسيد، خودش مرد ...
- راست مي گويي. ما زنده گي مي كنيم كه بميريم خيلي ها مي ميرند كه زنده گي كنند ... *
*. «بي و تن ِ رضا اميرخاني