برگ جريمه رو با حوصله ي تمام نوشت و داد دستم.
بعد، انگار! چيزي يادش اومده باشه پرسيد: ببينم! شما با اين آقاي!!! شرفخانلو كه شهيده و پادگان به اسمشه نسبتي دارين؟
گفتم: چطور مگه؟
با نگاه معني دارش سر تا پامو ورانداز كرد تا مطمئن شه ريخت و قيافه م به بچه شهيد مي خوره و پشت بندش گفت: كارت بنياد شهيد هم لابد داري ديگه نه؟
گفتم دارم. تو خونه س. معمولا همراهم نمي ذارمش. چطور مگه؟ بخشنامه كردن بهتون بچه شهيد ها رو جريمه نكنين؟
گفت نه ... ولي اگه مي گفتي، جريمه ت نمي كردم!
...
برگه ي جريمه اي رو كه با خط درهم برهم اش نوشته بود رو بوسيدم و گذاشتم تو جيبم.
گفتم: ايشون همه جوره و همه جا گند كاري هاي ما رو ماسمالي مي كنن به حد كافي! ديگه من روم نميشه 4000 تومن جريمه ي نبستن كمربند رو هم ايشون متقبل شن!
...
دهمين والي مملكت امام زمان عليهالسلام را به زودي «مردم» انتخاب ميكنند! هر آدم ِ ايراني در هر ولايتي كه باشد، پير يا جوان، زن يا مرد، دانا و نادان، خائن و خدوم، هرزه و مؤمن، فقط يك رأي دارد و از اين ابلهانهتر هم مگر ميشود؟
مردهشور دمكراسي را ببرند با اين مكافات انتخاباتش.
بگذار اين روزها هم بگذرد.
پی نوشت:
داشتم روی پستی کار می کردم که کلمات و هجماتش تند تر از ادبیات هجومی حسین خان ِ غفاری ِ راوی در فقره ی دموکراسی بود.
این از مزایای گوگل ریدر است که حرف دلت را هر چند با اندکی تغییر و تلخیص و تلطیف، در آن می یابی.
پس بگذارید، بگذارید سرسپردگی به خداوند لباس درونتان باشد نه نمایش بیرون. در پنهان ترین لایه های روحتان باشد، نه آواز آشکار لبهایتان. بگذارید سرسپردگی به خداوند در میان استخوان دنده هایتان باشد....
نهج البلاغه، خطبه 198
دریغ می کنی از من نگاه را حتی
و نیز زمزمه گاه گاه را حتی
من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتی؟
خدا بیامرزدشون. هم آقای بَهجت رو و هم مرحوم پدربزرگ مارو که فامیلیش، جزء مفاخر مذهبی اش به حساب می اومد و با غرور تمام، سینه جلو می داد که: میگن یکی از مجتهدین قم، فامیلیش بهجتیه!
يادش آمد قبل تر ها بهش گفته بودند كه امام رضا ندار نيست! بخيل هم نيست ...
بعد آرام و مطمئن، باب الرضا را رد كرد و ايستاد كنار همه ي آنهائي كه مثل او يقين داشتند كه امام دارد مي بيندشان و منتظر است كه داخل شوند:
...
چند روز كه نباشي، گوگل ريدر ات پر مي شود از نوشته هاي قشنگي كه هر روز برايت مي آيند و مي خواني شان و طي اين سالها، شده اند جزء مهم و لاينفك لذت هاي هر روزت. لذائذي كه انگار، به ترين دليل تحمل روزمرگي ها و فضاي سرد و خشك محيط كارت هستند.
به دل تنگي اش مي ارزد كه هر از گاه، چند روز بروي جائيكه كتاب و روزنامه و اينترنت نداشته باشي، تا وقتي برگردي، مواجه شوي با انبوهي از كلمه كه دلت براي خواندنشان لك زده است.
اين، شايد مدرن ترين فايده ي سفر در عصر رسانه هاي ديجيتالي باشد!
قل ؛ سِيروا في الارض ...