امام جمعه هميشه مسلح

7744.jpg

حسنی ؛ یا بقول دوم خردادیها ملا حسنی، نامیست آشنا و البته بیشتر اوقات خبر ساز و جنجالی.
نسل جوان حسني را با طنزهاي مسخره آميز روزنامه‌هاي دوم خردادي مي‌شناسند، اما از نقش مردانه او در غائله کردستان و فداکاري‌هاي بيشمار او براي انقلاب، و بسياري از مسائل و رخدادهاي ديگر آگاهي ندارند. اين ستمي ‌بود که برخي داعيه‌داران آزادي در حق اين مرد روا داشتند و او حتي يکبار شکايت هم نکرد.
برای آنها که آب را سر چشمه می خواهند خواندن خاطرات او ، شاید خالی از لطف نباشد.
.
آقاي حسني يا ملاحسني، در مرداد يا تير 1306 در اروميه به دنيا آمد، و پس از آن که پدرش را در دوازده سالگي از دست داد، با مادرش که نقش يک مربي ديني را در روستايشان بر عهده داشت، زندگي کرد.
آقاي حسني در سال 1330 براي ادامه تحصيل به قم مي‌آيد. وي ادامه دروس سطح را نزد اساتيد مبرز حوزه تمام مي‌کند و از جمله در درس تفسير علامه طباطبائي حاضر مي‌شود. نزد دکتر مفتح هم منظومه ملا‌هادي سبزواري را مي‌خواند
يکي از کارهاي شگفت او در نزديکي انقلاب آن است که روي منبر به آموزش استفاده از سلاح پرداخته است. وي با مستقر کردن برخي از مسلحين خود در اطراف مسجد براي مراقبت از اوضاع خودش اسلحه را درآورده و روي منبر نحوه استفاده از آن را به مردم آموزش داده است (ص 125). او مي‌گويد: در اين هنگام مردم حيرت زده شده بودند چون تا آن وقت در رؤيا هم نديده بودند که آخوندي در بالاي منبر و در آن فضاي اختناق ستم شاهي با آنان چنين سخن بگويد. اين رخداد در آذرماه سال 1357 بوده است.
آقاي حسني در باره دقت خود در تيراندازي مي‌گويد: من در پنجاه شصت متري مي‌ايستادم و نشانه مي‌رفتم و دقيقا نوک سيگار را مي‌زدم (ص

آقاي حسني در دور اول انتخابات مجلس از اروميه کانديدا شده و وارد مجلس شد و به کميسيون دفاع رفت، کميسيوني که همه اعضاي آن بعدها يا شهيد شدند يا جانباز (ص 250). يکبار هم در تهران مورد حمله تروريست‌ها قرا رگرفت اما وي هم اسلحه را کشيد و شروع به تيراندازي کرد. داستان اين بخش واقعا خواندني است و آقاي حسني به رغم آن که زخمي‌مي‌شود آن قدر مقاومت مي‌کند که از دست آن منافق نجات مي‌يابد (ص 252 – 253).
يکبار هم پس از نماز جمعه وقتي از مسجد بيرون مي‌آمد، يک منافق براي عمليات انتحاري به او چسبيد تا خود را منفجر کند. اما آقاي حسني که با فنون رزمي‌آشنا بوده ضربه آرنج محکمي‌به او مي‌زند و او را تا دو سه متر آن سو پرت مي‌کند. پس از آن محافظ وي فورا او را دستگير کرده و نارنجک او را که ضامنش کشيده شده بود اما زنجيرش پاره شده و عمل نکرده بود از او مي‌گيرد (ص 259).
آقاي حسني بعد از مجروح شدن وي در جريان ترور تهران براي درمان مدت سه ماه در لندن بوده است. خاطراتي از آن دوره دارد و به خصوص شرحي از يک جانباز شيميايي دارد که از آن با عنوان حماسه ياد کرده است. پزشکي براي اين جانباز دندان مصنوعي گذاشت و وقتي کارش تمام شد بهترين دندانهاي دنيا را برايت گذاشتم. مراظب باش وقتي برگشتي ديگر به حرف خميني جبهه نروي . در اين وقت، اين جانباز دست در دهانش کرد و دندانها را محکم به زمين کوبيد به طوري که تکه تکه شدند .. و من به غيرت ديني، صلابت و شجاعت و عزت و شرافت اين جوان غبطه خوردم. (ص 271).
وي مقبره‌اي براي خود در حاشيه بزرگ آباد که روستاي اوست براي خود بنا کرده است تا در آنجا دفن شود. در کنار چشمه خشک شده‌اي در يک کوه سنگي که به علي بولاغي يعني چشمه علي معروف بوده است. اين زمين به خاطر سنگي بودن هيچ وقت بدرد کشاورزي نمي‌خورد و براي همين براي دفن مناسب است. آقاي حسني به عنوان آخرين جمله مي‌گويد: در سينه اين کوه براي خودم محل دفن و قبر انتخاب کردم و راضي نيستم بعد از مردن، جنازه ام، حتي يک متر از زمين کشاورزي و مستعد را اشغال کند (ص 304).

 

تبلیغات

جستجو ‌با گوگل

توضیحات


آخرین‌ها


© 2003-2005 All Rights Reserved Shaar.com | Special Thanks: Robo+ He | Valid XHTML+ CSS | Feed: Atom, RSS 1.0, RSS 2.0, RSD