|
گاه نوشتهای حسین شرفخانلو
|
|
|
|
| بسم الله الرحمن الرحيم |
 |
اين كه خود آدم بخواهد از خودش بنويسد، گاهي سخت مي شود. اما اين حديث نفس كردن ها شايد
مشقي باشد براي آن كه به خودت بيانديشي و آن چه كه بوده اي و آني كه قرار است بشوي
القصه، حسين شرفخانلو متولدآبانماه يكهزار و سيصد و شصت و يك خورشيدي، فرزند نسلي است كه لالايي شب هاي خردسالي اش
قصه عشقي بود كه هزار و يكمين شبش، راه به بهشت مي گشود و بال در بال فرشته ها تا نعيم دوست پر مي گشود
|
|
قصه اي كه در گوشت و پوست و استخوانم تنيده شد و ان موقع بود كه فهميدم (( پدرم )) قهرمان سرزمين فرشته هاست
و بال تا خدا گشوده و تا خدا پر كشيده، حسرتي كه يك عمر برايم حديث حاضر غايب بوده و هست.
((سرداري از جنس عاشوراييان آخر الزمان ((سردار شهيد علي شرفخانلو
|
|
و به اين مي انديشم كه چه سخت است بار پيام شهدا را بر ضمه داشتن و چه گران است انتقال واژه هاي مقدسي
چون ايثار و شهادت به مردماني كه اين روزهاچشم در چشم ما ، ما را به هيئت غريبه مي بينند ...
|
|
خوي و مردمانش را به سبب آن كه بذر ايمانم در ميان آن ها ريشه دوانيده
و سال هاي كودكي و نوجواني ام را در آن جا و با آن ها بوده ام، سخت دوست ميدارم كه فرمود : حب وطن از ايمان است.
|
|
و امروز روزهايي را سپري ميكنم كه بايد بخوانم و بفهمم و بفهمانم.
روزهايي كه چاشني آن تازگي تجربه ها و جسارتها و نشاط جواني است
|
|
دغدغه اصلي ام شناختن و شناساندن هرچه بيشتر امام عصر عليه السلام است كه
گاهي به غبار غفلتم آلوده مي شود. و اين كه راهي و يا معبري براي رسيدن به قافله آخرالزماني سيد الشهدا عليه السلام باز كنيم
|
|
در مخيله ام، حلقه آخر مداراين چند روزه دنيايي ام را شهادت ترسيم كرده ام، كه ميدانم بزرگتر از آن است
كه در تصورم گنجد. اما شنيده ام كه مي گويندآرزو بر جوانان عيب نيست
|
| ...تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد |
| و |
| !!! تا يار كه را خواهد؟ |
| الهی بفاطمه؛عجل لولیک الفرج |
| ... |
|
|