در اينها هيچ ترديدى نيست!
فلسطين آزاد خواهد شد؛ در اين هيچ شبههاى نداشته باشيد. فلسطين قطعاً آزاد خواهد شد و به مردم بر خواهد گشت و در آنجا دولت فلسطينى تشكيل خواهد شد؛ در اينها هيچ ترديدى نيست؛ اما بدنامى آمريكا و بدنامى غرب برطرف نخواهد شد. اينها همچنان بدنام خواهند بود. شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانهى جديد شكل خواهد گرفت. اين خاورميانه، خاورميانهى اسلام خواهد بود...
از این جــــا
«تنزّل الملائكة والروح»
فرمود: «ليلةالقدر خيرٌ من الف شهر ... ليس فيها ليلةالقدر». هزار ماهى كه در آن ليلةالقدر نيست. مسلّم در هزار ماه متوالى، دهها ليلةالقدر است؛ اما آن ليلةالقدر نيست. ليلةالقدرى كه در آن امام نيست و «تنزّل الملائكة والروح» نيست، يا اگر تنزّل ملائكه هست، مردم از آن استفاده نمىكنند؛ اين چه ليلةالقدرى است؟ ليلةالقدر براى كسانى است كه آن را دارند. در زمان حكومت بنىاميّه، ليلةالقدرى براى مردم وجود نداشت و كسى از آن استفاده نمىكرد. خود امام و خواصش، از آن استفاده مىكردند. اين، غير از آن ليلةالقدرى است كه امّت اسلام از آن استفاده كند.
از این جـــا
زیستن در هوای قدر
ام شب، قرآن برای هزار و چندصد و چندمین نوبت نازل می شود و ما برای هزار و هزارمین نوبت یتیم درک قدر قلب قرآن ایم.
ام شب، قدر را به وسعت هزار ماه قسمت می کنند.
ام شب، فوج فوج ملائکه ی مقرب به قلب قطب عالم امکان نزول می کنند تا تقدیر را تنفیذ کنند.
ام شب، شب صلح و سلم و سلام زمین است تا سحر گاهان. و مگر نه اینکه فرمود: صبح نزدیک ست؟!
ام شب
میان مقبره ها
راه می روم...
شاید هوای زیستنم را عوض کنم!
طعم آفتاب
دل را به خدا پیوند بزنید. راهش معلوم است: ترك گناه، انجام واجبات، بهخصوص نماز و بهویژه در اول وقت و با حضور قلب، بعد هم مستحبات از انس با قرآن تا نافله و نماز شب.
اگر به بچههای خودم هم میخواستم بهترین سفارش را بكنم، همینها را میگفتم.*
*.- ره بر نیک اندیش انقلاب. جلسه ی دیدار رمضانی دانشجویان. 1389/6/3
نذر سرو رعنای حسن بن علی علیهما سلام
زیر پایش خدا غزل می ریخت
غزلی را که از ازل می ریخت
آن امامی که تا سحر امشب
روی لبهای من غزل می ریخت
شب شعر مرا چه شیرین کرد
بین هر واژه ای عسل می ریخت
آن که در جیب کودکان یتی
قمر و زهره و زحل می ریخت
آن کریمی که در پیاله دست
هر چه می ریخت لم یزل می ریخت
از هر آن کوچه ای که رد می شد
حُسن یوسف در آن محل می ریخت
تیغ خشمش ولی به وقت نبرد
رنگ از چهره اجل می ریخت
شتر سرخ رنگ را به خون غلتاند
لرزه بر لشگر جمل می ریخت
آن امامی که روز عاشورا
از لب قاسمش عسل می ریخت
ذلك فضلاللَّه يؤتيه من يشاء
هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین. و آخرین منهم لما یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم!
يعنى خدا اين پيامبر را فقط براى همين عدهيى كه هستند، نفرستاده است؛ بلكه براى ديگرانى هم كه هنوز به اينها ملحق نشدهاند - يعنى شماها، يعنى نسلهاى آينده - فرستاده است. آيا پرتاب اين دعوت الهى و كشش آن، به نسلهاى بعد هم خواهد رسيد؟
-----
از این جا، کاملش را بنوشید.
کمی آهسته تر... لطفن!
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دُخانم میرود
با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
پی نوشت:
ا ی ساربان رمضان هزار و چهار صد و سی و یکم
کاروانت از منزل یازدهم هم گذشت و ما هنوز بی خبریم...
ما را هنوز کامی از تو و شب های شیرین ت نرسیده
محمل بدار ای ساربان. لطفن!


