از علی آموز اخلاص عمل

تابلوهای راهنمائی و رانندگی هر یک پیام خاصّی دارند. برخی توجّه می‌دهند و برخی اخطار. برخی دیگر نیز یادآوری کننده و تأکید کننده‌اند. تعدادی هم از راننده می‌خواهند که خود را نسبت به وقوع هرگونه حادثه‌ی احتمالی مجهّز سازد. پیام‌های ابرمردی که حکومت کوتاه پنج‌ساله‌اش- که همین می‌تواند درس‌های فراوانی برای مدیران نظام اسلامی باشد – الگویی تمام عیار، برای همه‌ی عدالت‌پیشگان و آزادگان عالم، به ویژه کارگزاران و مدیران نظام اسلامی است؛ همان تابلوهای راهنمائی است؛ امّا فرا روی دولتمردان و کارگزارانی که قصد دارند در مسیر پر پیچ و خمِ خدمت به مردم و تصمیم‌گیری برای نظام اسلامی حرکت کنند.

گزیده ی 25 فراز از راه کاری های امیر عشق و بیان را اینــــجا بخوانید!

 

بازی در وقت اضافه

می گفت سال 67 بعد کلی دوا و درمان، دکترش تو انگلیس بهش گفته که دوسال بیشتر زنده نیستی.
بعد سر انگشتی حساب می کرد که با احتساب حرف جناب طبیب، نوزده سال قبل می بایستی ریق رحمت را سر می کشید.
کاری هم نداشت که چرا آنهمه تیر و ترکشی که تو تنش مانده، چرا تا بحال کاری بکار زنده بودنش نداشته اند!
فقط می گفت این سالها، وقت تلف شده ی بازی دو سر باختش با دنیاست.
می گفت، درست همین جاست که قانون گل طلائی بکارش می آید!
...
مرد قصه ی ما، نوزده سال است که بعدِ صلاة صبحش «امّن یُجیب» می خواند!

 

رساله ی التجاء

باری تعالی ِِِِِِِِِِِِِگرامی!
یادم دادند که هر شب، درِ گوشت بخوانم:
شتر دیدی، ندیدی!

من که یوسف نیستم.
که با من راز بنمایانی.
از یوسف بودن، فقط در چاه افتادنش روزی من شده...

همین!

 

برگی از دفترچه ی سیمی -10 -

چهارشنبه 31/5/86
هتل برکات اشپیلیا

ذكر چند نكته كه در نوشته هاي قبلي بايد مي آمد و از قلم افتاده.

يكم.
نزديكي هتل محل اقامتمان در مدينه به حرم نبوي و خيابان كشي عريض و طويل دور و بر آن، باعث شده بود زائريني كه از كشورهاي همسايه و از طريق مرزهاي زميني و با خودروهای شخصی مشرف شده بودند، ماشينهايشان را در شوارع منتهی به مسجد پارك کنند و این انبوه سیارات، نمايشگاه متنوعی از انواع و اقسام ماشينهاي لوكس و عمدتا شاسي بلند ايجاد کند. از ممیزات جالب خودورهای سواری عربی، رمل مالی جلوی ماشین است. راه حلی برای تطبیق با شرایط جغرافیائی صحرا و جلوگیری از چسبیدن جک و جانور به سر و سینه ی خودرو در کورس صحرانوردی.
عربستان كلكسيوني است از محصولات شركتهاي اتومبيل سازي شرق و غرب عالم.
انواع محصولات پژو ،تويوتا و رنو و بنز و بي ام و.در مدل و تیپهاي مختلف.
بيوكهاي آمریکائی سي چهل ساله كه تا چندی قبل در ايران مسافركش بين شهري بودند و مدتي است اسقاط شده اند، هنوز كه هنوزست، جزئی از سیستم ناوگان حمل و نقل سرزمین حجازست و بعید می نماید به این زودیها کسی در عربستان به فکر جمع آوری خودروهای فرسوده بیفتد.

 

مشغله!

گفت: مولا کریم است. آقا معلم. دنیا از درویشت گذشته. از تو که نگذشته.
حق با توست آقا معلم. شغل سوای مشغله است. آدمیزاد مشغله می خواهد، تو! هم مشغله پیدا می کنی ...
گفتم: می دانی درویش، مشغله کارِ کله است. کار کله هائی که باد دارند. اما حالا اینجور کله ها بدرد نمی خورند. قرارست کله ها را از باد آرزو خالی کنیم. قرارست بشویم گدای واقعیت، گدای رفاه، گدای پائین تنه.
حالا دیگر شده ایم مرغهای قدقد کنند به خاطر یک تخم! *

* . نفرین ِ زمین- جلال آل احمد

 

بوی پیراهن یوسف

زیر ریسه های الوان نیمه شعبان، با موسیقی ملایم چادرهای شربت و شیرینی و بچه های نو نوار کرده ی با کلی انرژی و اشتیاق، که کلی ماشین را قطار کرده اند پشت ایستگاه صلواتی شان، که کلی ذوق می کنند وقتی شیشه ی ماشینت را پائین می کشی و دست می بری تا مهمان شربت و شیرینی شان شوی و چشمهایشان را سیر تماشا کنی که خستگی این یکی دو روز کم خوابی، ته اش رسوب کرده، وقتی نشسته ای پشت رول و انعکاس نور سبز و قرمز و آبی ریسه ها می افتند روی شیشه ی ماشینت و تو معکوس می کشی تا لذت زیر اورنگ هفت رنگ بودنت بیشتر و بیشتر شود، ناخودآگاه ریسه کشی دائی غفورِ « بوی پیراهن یوسف » یادت می افتد و کوچه ی سراسر چراغ کشی شده ی شیرین و چشمهای امیدوار غفور که هجران، ته نشین اش شده بود و خیال شیرینِ شیرین، که خیال بود و نه وصال.
وقتی سرت را از پنجره ی ماشینت بیرون می آوری تا نور و صدا و شور را استنشاق کنی ...
وقتی تا ته کوچه، تا چشم کار می کند، چشم هایت میهمان نور و رنگ اند ...
وقتی زلیخای غفلت، دست از دامان یوسُف کشیده است، تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ...
تازه یادت می افتد که عید تمام شده و این همه لذت، به یکباره تمام می شود و تو می مانی و خیالِ بوی پیراهن یوسف!
امشب بوی پیراهن یوسف، می رود تا سیصدو پنجاه و پنج روز دیگر که باز نو شود و باز آید به کنعانغم مخور!

 

تو را من چشم در راهم شباهنگام ...

9_8704030798_L600.jpg

ببین!
حتی ماه، که همیشه ی خدا به ماهی اش می نازید هم از رو رفت...
امشب را که قرار بود تو باز برای هزار و چندمین بار متولد شوی!

و اذا خسف القمر!
الله اکبر از این نشان آشکار خداوندی!
ماه، امشب برای هزار و صدو هفتاد و ششمین بار، رخ در نقاب زمین کشید و خسوف کرد!
تا تو یکبار و هزار بار متولد شوی و ماه نه، که خورشید زمینیان شب زده شوی ...
می دانم که می آئی!
با سپاهی از شهیدان ...

تو را من چشم در راهم شباهنگام ...

 
امیر قافله

ياد خدا را همچون حرز سعادت، همواره با خود داشته و در دل حفظ كنيد. تقوا و اجتناب از گناه، احساس مسئوليت سياسي و اجتماعي، كسب علم و آگاهي، آمادگي دائمي براي دفاع از انقلاب و اسلام، و رفتار انساني و دلنشين با خانواده و معاشران، توصيه هاي هميشگي من است.

شهیدانه

جبهه دانشگاهیست که با قلم گلوله وبا رنگ خون و در سرزمین کربلا نقش بسته است؛ مکانیست مقدس ، مکان بریدگی از تمام وابستگیهای دنیا . تنها وابستگی و عشق خداست...
سردار شهید علی شرفخانلو

درباره

اینکه خود آدم بخواهد از خودش بنویسد ،گاهی سخت می شود.اما این حدیث نفس کردنها شاید ،مشقی باشد برای آنکه به خودت بیاندیشی و آنچه که بوده ای و آنی که قرارست بشوی. القصه،حسین شرفخانلو متولد آبانماه یکهزاروسیصدوشصت و یک خورشیدی ، فرزند نسلی است که ... ادامه

© 2003-2005 All Rights Reserved Shaar.com | Special Thanks: Robo+ He | Valid XHTML+ CSS | Feed: Atom, RSS 1.0, RSS 2.0, RSD